X
تبلیغات
خلاصه سريال هاي كره اي

خلاصه سريال هاي كره اي
قالب وبلاگ

دایی مانم که تا یکجایی تونسته اونسو رو تعقیب کنه همونجا به یکی از صاحب مغازه ها میگه که بره دنبال جنرال(منظور همون چو یانگه)و اونو بیاره

چونگ باک سئوک(قبلا گفتم معاونه چو یانگه البته قبل از چو یانگ رییس بوده)هم اون مردو میاره پیش چو یانگ . اونم که طبق معمول خوابه بیدار میشه و بهش میگن که اون سو زده به چاک

پس چو یانگم با اون مرده میرن پیش جایی که دایی مان هست و البته اون مرده که رو صورتش رد زخمه هم اونارو میبینه

اون سو هم لباس خودشو میده به مغازه فروشو با یک لباس دیگه میزنه به چاک

اینورم همون دختره که خدمتکاره ملکست میبینه ملکه خوابه و تنهاست میاد بکشتش که نمیشه!

اینورم اون سو کلی راه از کوه میره بالا و با خودش میگه اینجا دیگه کجاست میره در خونه ها بپرسه که اینجا کجاست 3 تا مرد که یکیشونم همون مردست که رو صورتش رد زخمه میریزن سرش و میبرنش

اینورم چو یانگ میره تو مغازه لباس فروشی و میبینه که یک خانم لباس اونسو رو پوشیده با دایی مان از کوه بالا میرن که همونجا دایی مان تو کوچه کفش اونسو رو پیدا میکنه و چو یانگم میبینه که رو زمین مقداری خون ریخته (قیافه چو یانگ دیدنیه داره از حرص میترکه)چو یانگ میگه این کاره همون کساییه که دیشب حمله کردن و اومدن قایقم به تاخیر انداختن ولی از کجا فهمیدن که ما یک پزشک پیدا کردیم اره کاره یک جاسوسه!

و میگه که ما باید بریم دنبال کسی که اداره قایق هارو بر عهده داره

اینور یک عده سیاه پوش میان رو سقف هتل و چند تا بادیگاردو میکشن و منتظر میشن

چو یانگم میاد پیش صاحب قایقی ها و میبینه که طرف وله  و خوابه و بهش میگه که کی بتو پول داد که اینو واسه خودت بخری و اینجا بی خیال بیوفتی؟مردم نم پس نمیده که چو یانگم بلندش میکنه کلشو میکنه تو اب تا مرده اعتراف کنه –هم زمان مردی که رو صورتش رد زخم داشت چو یانگو میبینه و سریع میره دهنه اونسو رو میبنده بخاطره اینکه چو یانگ متوجه نشه اون سو اونجاست

چو یانگ میاد تو یک جای دیگه و میبینه کسی نیست جز یک اهنگر که مشغوله تا پشتشو میکنه اهنگره بهش حمله میکنه ولی چو یانگ با چند ضربه خیلی باحال طرفو له میکنه(واقعا که افسانست)بعد مردرو بر میداره میاره نزدیک اتیش و میگه اعتراف کن و میخواد کله مردرو  تو اتیش بکنه که مردم میگه قراره با کلی مواد سمی به هتل حمله کنند و دایی مان و چویانگم میبینن که اونجا کلی از این چیزا مخفی شده-دایی مانم میگه بهتره که بریم پادشاه در خطرن و میرن

اینور حمله اول با بمب های سمی شروع میشه –هرکیم میخواد از هتل بیاد بیرون تیر انداز ها میکشنش-ولی همین لحظه دایی مان که عین پرنده میمونه همشونو له میکنه

اینور پادشاهو بقیه دارن فرار میکنن و در اخرشونم خدمتکاره ملکه و جانگبین هستن که جانگ بینم ملکرو داره میاره(چه پادشاه بی خیالی)خدمتکارم این بین جانگ بینو ملکرو به یک راهه دیگه میبره و پشت سرشونم درو قفل میکنه

پادشاهم میفهمه ملکه نیست برمیگرده

اینور به جانگ بین حمله میکنن اونم مجبور میشه ملکرو بزاره یک کنار و به خدمتکارم اعتماد میکنه!و بعد فقط با یک ابزار پزشکی شروع به حمله میکنه البته از انرزی کی خودش هم استفاده میکنه(شبیه همون الکتریسیته چو یانگه!)

خدمتکارم میاد دخل ملکرو بیاره که چو یانگ سپرپلیسی که از اینده با خودش اوردرو مثله بومرنگ میزنه به خدمتکاره و میاد پیشه ملکه همون جام پادشاه میادو چو یانگم به پادشاه میگه که ملکه بیدار شده ایا بازم نمیخواین بزارین اون پزشک( منظور اون سو هست)بره؟که پادشاهم هیچ جوابی نمیده

اینور در پایتخت عده ای از سران مملکت میگن که حالا ما باید چیکار کنیم یوان میاد کشورو تحت سلطه میگیره و این حتما تقصیر کی چوله باید سر جاش بشونیمش—ولی کی چول که  همیشه یک قدم جلوتره دستور میده اونارو بکشن

اینور چو یانگ بر میگرده همون جای اهنگره ولی میبینه کسی نیست و دایی مانم میگه فرار کردن چو یانگم اینقد عصبانی میشه که از دستش الکتریسیته در میاد(یاده کارتون اخرین باد افزار بخیر)

که یکدفعه صدای موبایل اون سو که داره باتریش تموم میشه و میگه به من غذا بدین در میاد .کسیم که مراقبه اون سو بوده از موبایله میترسه

چو یانگم میفهمه اون سو اونجاست میاد نزدیک تر که مرده با اون سو میاد بیرون در حالیکه یک چاقو گذاشته رو گردنه اون سو –چو یانگم معطل نمیکنه و یک چاقورو پرت میکنه و طرفو میکشه

چو یانگ بعد میاد دست اون سو رو باز میکنه و بهش میگه اگه بیخودی فرار نمیکردی این بلاها سرت نمیومد ببین چه ریختی شدی تازه باعث شدی منه بدبختم همه جارو دنبالت بگردم –بعد میاد صورت اون سو رو چک کنه که اون سو دستشو پس میزنه و پا میشه میره و وقتیم چو یانگ دنبالش میره اون سو کفشه دیگشو در میاره و به طرفش پرت میکنه کیفشم از دایی مان میگیره و راه میوفته بره که چو یانگ میگه ملکه بهوش اومده و من میخوام به قولم عمل کنم و تو رو برگردونم


اون سو هم میگه تو میخوای باز منو ببری یکجای دیگه و شروع میکنه به نق زدن که چو یانگ میاد ب gh ل ش میکنه و اون سو هم میگه منو بزار پایین که چو یانگ میگه اگه ولت کنم سالم نمیمونی پس ساکت شو .اون سو هم ساکت میشه و چو یانگم خوشحال میشه که اون سو حرف گوش کن شده


اون سو و چو یانگ نزدیک تونل میشن اونجا چو یانگ از اون سو عذرخواهی میکنه و ازش تشکر میکنه 

اونسو هم میاد بره که مشاور اعظم با بادیگاردا میاد و به اون سو میگه نرو –چو یانگم میاد سد راهشون میشه و شمشیرشو  میکشه مشاور اعظم هم به بادیگردا دستور حمله میده ولی اونام میگن ما نمیتونیم به جنرالمون حمله کنیم مشاور اعظمم میگه این دستوره پادشاهه پس اونام ناچارن شمشیراشون در میارن

در همین لحظم که اون سو داره نزدیک تونل میشه چو یانگ میره طرفش و نگهش میداره و نمیزاره بره تا زمانی که تونل بسته میشه

اونسو هم میگه تو خیلی نامردی که زدی زیر قولت تو باید بمیری و شمشیرو برمیداره و میره طرف چو یانگ –چو یانگم جاخالی نمیده و خودشو جلوی شمشیر قرار میده و شمشیر فرو میره تو شکمش و حتی خودشم شمشیرو بیشتر هل میده تو شکم خودش  و اون سو میگه چرا که چو یانگم میگه این بهای زیر قول زدنمه و ول میشه رو زمین –اون سو هم که شکه شده میگه باید جراحیرو شروع کنیم و به دایی مان میگه برو وسایلمو بیار

دایی مانم میره پیش شاه و میگه من باید وسایل رو ببرم جنرال داره میمیره –پادشاهم میگه یعنی جنرال از دستورم پیروی نکرد و یکی از افراد زخمیش کرده؟دایی مانم میگه نه هیچ وقت افراد به جنرالشون حمله نمیکنن اونم دستور شمارو اطاعت کرده و برای همین داره میمیره –ولی پادشاه دو دله که بزاره دایی مان بره که در همین زمان ملکه میگه چون چو یانگ جونه منو نجات داده منم باید جونه اونو  نجات بدم جانگ بین تو هم برو کمک کن-وقتی اونا میرن ملکه به شاه میگه ایا درسته که من دستور بدم؟

وقتی دایی مان وسایل رو میبره بطری مورفین هم میوفته رو زمینو میشکنه!:-(((((

اینور دارن چو یانگو روی برانکارد میبرن که اونسو هم بهش میگه نباید بیهوش شی که چو یانگ یقشو میگیره و میگه منو ولم کنین و برین من قسم میخورم که تو به من شمشیر نزدی حتی اگرم بخوای اینکارو بکنی نمیتونی من خودم اینکارو کردم تو مقصر نیستی منو ولم کنین من زنده میمونم

اونسو هم میگه فعلا ساکت باش هر وقت خوب شدی هرکار دوست داشتی بکن

اینورم شاه داره به ملکه یاد میده که باید از دستوراتش پیروی کنه و از این حرفا

اون سو و جانگ بین عملو میخوان شروع کنن که اون س میگه مورفین کو و میفهمه مورفین ندارن ومیگه بدونه مورفین نمیشه بیمار از درد میمیره که جانگ بینم میگه چو یانگ خیلی قوی تر از این حرفاست  که اون سو هم میگه من نمیتونم وقتی دارم عملش میکنم درد کشیدنشو تحمل کنم همین لحظم جانگ بین میگه بیهوش شده میان عملو شروع کنن که اون سو چاقو های جراحیرو در میاره که شکمو  باز کنه که جانگ بین مانعش میشه

جانگ بین:چجوری میتونم بتو اعتماد کنم تو همون کسی هستی که چو یانگو زخمی کردی

اونسو:مگه نمیگین من از بهشتم؟پس بهم اعتماد کنین

پایان


موضوعات مرتبط: خلاصه های سریال faith ایمان
[ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391 ] [ 0:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من صدف هستم
5 سال میشه که این وبلاگو دارم
خیلی ممنونم از خواننده های این وبلاگ که با نظرات مفیدشون منو همراهی میکنن
دوستای گلم هر چی دوست داشتین سریال کلیپ و ... بگین تا براوت بزارم
هر کیم دوست داره با ما تبادل لینک بکنه تو قسمت نظرات بگه خیلیم خوشحال میشیم :-))


چت باکس