X
تبلیغات
خلاصه سريال هاي كره اي

خلاصه سريال هاي كره اي
قالب وبلاگ
 سلام بروبچ چطورین

بچه ها کلی زحمت کشیدم این خلاصرو بزارم پس حتما بخونینش

تازه هنوز زیر نویس سریال نیومده!منم مجبور شدم از خلاصه انگلیسیش استفاده کنم


قسمت اول:

باید هواتا رو پیدا کنیم

و هم چنین در این قسمت:

من ازت محافظت میکنم


  داستان سريال در قالب يك انيميشن شروع ميشه كه در زمان هاي قديم 700 800 سال پيش فردي  بنام هواتا بوده كه خيلي در معالجه بيماران عالي بوده –يكروز هواتا سردرد جوجو كه فرمانده بودرو درمان ميكنه .جوجو هم بهش پيشنهاد ميده كه بياد و پزشك مخصوصش بشه و فقط اونو درمان كنه

ولي هواتا قبول نميكنه جوجو  هم تصميم ميگيره اونو  بكشه ولي يكدفعه يك بادي از اسمون ميادو يك تونل ايجاد ميشه هواتا هم ميپره توش و ناپديد ميشه

حالا ميايم به سال 1351 يك عده همراه با يك كالسكه كه توش شخص مهميه دارن زير بارون حركت ميكنن كه يكدفعه يكي از باديگاردها در اسمون يك نوري ميبينه و ميگه هواتا؟(مثله اينكه داستان هواتا خيلي معروف بوده)كه چوي يونگ(مين هو جيگر) كه خيلي ادم بي تفاوت و ريلكسيه ميگه ميدونم.در اين هنگام كالسكه ميوفته تو چاله و گير ميكنه چون پاينگم خيلي بي خيال انگار كه اتفاقي نيوفتاده(ببينم مين هو نقشه تنبلارو داره؟؟)كه در همين زمانم يكي از زير دستاش ميادو ميگه تا فردا قايقي براي رفتن نيست كه چون يانگم ميگه پس شب تو هتل تلپيم-همه هتلرو در بست ميگيرن واسه زوج سلطنتي كه ملكه و پادشاهن 

چون يانگم خيلي بي خيال ميره چيزي ميخوره كه چونگ سئوك كه معاونشه ميگه چرا اينقد بي خيالي؟(چون چونگ سئوك و چون يانگ هر دو ميدونن كه يك عده دارن دنبالشون ميكنن و كاري كردن كه قايق امروز نباشه )چون يانگم ميگه ميخواي چيكار كنم برم پرچم دستم بگييرم وسط راه وايسم؟


 در اينظرف پادشاه در حال نقاشيه كه مشاوره اعظم ميادو همش از چو يانگ بد ميگه كه يكدفعه چو يانگ ميادو ميگه بايد ملكرو بياريم تو اتاقه شما اينجوري محافظت راحتتر ميشه كه شاهمم قبول ميكنه

شب ميشه و بالاخره دشمنا حمله ميكنن افراده شاهم واسه شناسايي دشمن روشون رنگه سبزه شبرنگي ميريزن و جنگيدن شروع ميشه


چون يانگم ميره پيشه شاه و ميگه افراد دارن ميجنگن ولي تعداد دشمن زياده ولي شما نبايد فرار كنين اينجوري من قادر خواهم بود از شما محافظت كنم


دشمن همينجور در حال پيش رويه كه بالاخره ميرسن جلوي در اتاق شاه و چو يانگ همشونو له ميكنه ولي همينجور عينه مورو ملخ ميريزن حتي يك لحظه يكي مياد شاهو با شمشير بزنه ولي شاه كه به چو يانگ قل داده عقب نميكشه و چو يانگم ازش حفاظت ميكنه

ولي همون لحظه يكي ميادو گلوي ملكرو با شمشير ميزنه و چويانگم در همون لحظه طرفو ميكشه . جانگ بين كه پزشكه ميادو درمانشو با سوزن شروع ميكنه و از چو يانگ ميخواد كه كمي انرزي به بدن ملكه بده(چو يانگ از خودش الكتريسيته ساطع ميكنه) اين انرزي باعث ميشه ضربانه قلب بياد پايين و خون كمتري از گلو بريزه



اونطرف عده اي از دشمن در حال فرارن و افراد چو يانگم دنبالشونن ولي تا به اونا ميرسن افراده دشمن ميوفتن و ميميرن(خود كشي ميكنن)

اينور اوضاع خيلي خرابه و جانگ بين ميگه نميشه هيچ كاري كرد كه مشاور اعظم به نوري كه امروز تو اسمون ديد ه فك ميكنه كه شاه ميگه اگه ملكه بميره كشور ميميره(چون ملكه دختره يك كشور ديگست كه اگه بميره اون كشور به گوريو حمله ميكنن)كه مشاور اعظمم ميگه بايد بريم دنبال هواتا كه اين وسط چو يانگ ميگه من ميرم .مشاور اعظمم ميگه البته تو اين دنيا نيست ولي از طريق يك تونل ميشه رفت اونجا –چو يانگم ميگه پس ميرم و هواتارو ميارم


موقع بيرون رفتن شاه از چو يانگ ميپرسه به نظرت من چجور پادشاهيم چو يانگم ميگه پادشاه خوبي هستي و براي مردمت خوشبختي هستي-پادشاهم ميگه ولي تو از من بدت مياد چرا؟--چو يانگم مياد بگه نه كه شاه ميگه علتشو بايد بهم بگي چو يانگم ميگه پادشاه قبلي چون 14 سالش بود باعث شد يو ان ها(همون كشوري كه ملكه ازشه)در كشور دخالت داشته باشن تو هم 21 سالته و همه ي جوونيت در يوان درساي اونارو خوندي وقتي به اين فك ميكنم كه بايد از تو تبعيت كنم يكجورايي با خودم ميگم مردم عجب شانسي دارن(منظورش اينه كه تو بدردنخوري و من بايد از تو تبعيت كنم!)شاهم ميگه پس همه مردم اينجوري فك ميكنن؟چو يانگم ميگه تو عرض 11 سال 5 تا پادشاه عوش شدن مردم ديگه اهميت نميدن!ولي من ازت بدم نمياد


بعد شاهو كلي محافظ و چو يانگو مشاور اعظم ميرن جاي تونل زمان .مشاور اعظم به شاه ميگه بهتره شما برين كه شاهم ميترسه و به چو يانگ نگاه ميكنه چو پانگم ميره وارد تونل ميشه


ميايم تو سئول 2012 چو يانگ كف كرده اينجا كجاست راه ميوفته سره راهش به يك راهب ميرسه كه داره تو گوشش اهنگ گوش ميده!و ازش ادرسه يك دكتره عاليو ميخواد راهبم ميگه مستقيم برو يك مركز هست كه همشون عالين –وقتي چو يانگ ميره موبايله راهب زنگ ميخوره و راهبم تو تلفن ميگه اينجا دارن سريال ميسازن يا دوربين مخفيه هه!


چو يانگم مياد از خيابون رد ميشه همم واسش مجبورن وايسن همه مردمم در حال عكس گرفتن

ميادو با توجه به اينكه كره اي بلده بخونه وارد يك سمينار ميشه و ميبينه يك دكتر زن (اسمش يون اون سو است) در حال اموزشه جراحيه بريدگيه دكتر زن توجهش به چو يانگ جلب ميشه كه در همين لحظه پليس ميادو اونو ميبره


تو جاي پليس چو يانگ توجهش به دوربيناي مدار بسته جلب ميشه كه تو يكي از اونا دارن اون سو رو نشون ميدن –به رييس پليسه ميگه چجوري ميتونم برم اينتو لطفا درشو باز كن من برم كه اونام فك ميكنن اين خله!چو يانگم رييس پليسرو هل ميده اونم باتومشو در مياره ولي چو يانگ با ضربه شمشير باتومو نصف ميكنه و ميره دنبال اون سو


ميره پيشه اون سو ميگه ميتوني يكنفر كه گردنش بريده شدرو نجات بدي اون سو هم ميگه بايد ببينم بريدگي چقده  كه در همين زمان رييس پليسه ميادو  چو يانگم با يك ضربه اندازه بريدگيرو رو گلوش ميزنه و به اون سو ميگه اينقد و ميگه اگه نتوني اين مردرو نجات بدي يك نفر ديگرو امتحان ميكنيم و به مردي كه اون نزديكي هاست اشاره ميكنه –اون سو جراحيرو انجام ميده و چو يانگم كف ميكنه در همين رمان تلفن زنگ ميزنه چو يانگم ميترسه و تلفونو با شمشير نصف ميكنه(هه هه هه جالبه!)


به اون سو ميگه بريم كه اون سو ميخواد دو در كنه كه چو يانگم از يقش ميگيره و اونو ميكشه و ميگه اينقد خل بازي در نيارو با من بيا اون سو هم ميگه منو داري كجا ميبري كه چو يانگم مكانو ميگه و دسته اون سو رو ميگيره و ميان به لابي كه كلي پليس اونجاست ولي چو يانگ با نيروي الكتريسيتش اونارو له ميكنه




و بعدم  به اون سو ميگه ببخشيد كه ميخوام اينكارو بكنم و اونو كول ميكنه و ميبره نزديك تونل


ولي اون سو همش گريه ميكنه و ميگه به من رحم كنو از اين حرفا كه چو يانگ ميگه تو فقط بايد جونه يكنفرو نجات بدي و من تو رو بر ميگردونم ولي اون سو كه انگار فيلم زياد ديده ميگه نه تو كسايي كه صورتتو ديدنو ميكشي و از اين حرفاا كه چو يانگم قصم ميخوره كه برش گردونه و وارد تونل ميشن



اينور بر ميگرديم يكم قبل تر جايي كه اون سو رفته پيش فالگير و ميگه من يه مرد ميخوام كه پولدار باشه و من بتونم ازش پول واسه تحقيقاتم بگيرم (جالبه شوهر نميخواد منبع مالي ميخواد)فالگيرم ميگه تو با يك مردي از گذشته خواهي بود و اون از بهشت اومده و از اين حرفا اون سو هم فك ميكنه منظورش دوست پسراي قبليشن –اون سو هم محل نميده  و ميره


اينظرف در گوريو كمي قبلتر روزيه كه گروهه باديگارد ها رهبر جديدشون كه همون چو يانگرو ميبينن و خيلي داغونن كه چرا رهبرشون فقط 22 سالشه!!!!!

بعد بازم يك انيميشن داريم كه به معرفي چو يانگ ميپردازه اون فردي كه در شمشير زني حرفه ايه و توانايي اين رو داره كه از دستش الكتريسيته شوت كنه!!!و اگه از خواب بيدارش كنن طرفو له ميكنه

رهبر قبلي چونگ سئوك بوده ولي بدستور شاه ميشه چو يانگ –معاون چونگ سئوكم كه خيلي عصبانيه ميگه وايسا بياد بهش نشون ميدم رييس كيه و پاشو به حالت جنگي بالا ميگيره كه چو يانگ مياد و پرتش ميكنه اونورو ميگه من كجا ميتونم بخوابم!كه يكجارو ميبينه و ميره اونجا و واسه 3 روز ميخوابه همه باديگاردام تو كفن!!! دل بايي كه همون فرده ديوونست كه ميخواست به چون يانگ نشون بده رييس كيه ميخواد بره چون يانگو كه خوابه امتحان كنه كه دوستش ميگه مگه درباره شايعات نشنيدي دل بايي هم ميگه چرتن كه وقتي ميره نزديك چون يانگ كه خواب بود شمشيرشو پرت ميكنه و ميخوره تو سره دل بايي! و در اينجا سريال تموم ميشه


پایان

ممنون از مهلا جون که خلاصه انگلیسیو بم داد


بچه ها نظرتون چیه که خلاصه های سریال به زیبایی


تو رو هم بزارم؟تو نظرا بگین


راستی خلاصه های ایمان روزای یک شنبه و چهارشنبه


گذاشته میشه


نظر یادتون نره :-))


موضوعات مرتبط: خلاصه های سریال faith ایمان
[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ] [ 0:1 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من صدف هستم
5 سال میشه که این وبلاگو دارم
خیلی ممنونم از خواننده های این وبلاگ که با نظرات مفیدشون منو همراهی میکنن
دوستای گلم هر چی دوست داشتین سریال کلیپ و ... بگین تا براوت بزارم
هر کیم دوست داره با ما تبادل لینک بکنه تو قسمت نظرات بگه خیلیم خوشحال میشیم :-))


چت باکس