X
تبلیغات
خلاصه سريال هاي كره اي

خلاصه سريال هاي كره اي
قالب وبلاگ
 

قسمت دوم :

چو یانگ:نمیتونم بزارم بری

اون سو:تو باید بمیری


قسمت دوم از اونجايي شروع ميشه كه چو يانگ ميره تو تونل

دائي مان كه يكجورايي مثله سگه چو يانگ ميمونه ميگه من نميتونم تحمل كنم كه رييسم بره و ميخواد بپره تو تونل كه  چونگ سئوك (قبلا گفتم معاونه چو يانگه)مانعش ميشه و به شاه ميگه اينجا در امان نيستيد بهتره برگرديم جاي اصليمون كه شاهم ميگه تا چو يانگ نياد نميريم كه در همون لحظه چو يانگم همراه با اون سو از تونل ميان بيرون(اها ميشه گفت 1 ساعت تو قديم برابر 1 روز تو ايندست واسه همين براي شاه اينا رفتن اونا و بازگشتشون چند لحظه بيشتر طول نكشيده)

چو يانگ اون سو رو معرفي ميكنه و همه در كفن چون به اون سو اصلا نمياد كه خداي پزشكي باشه!اون سو هم از فرصت استفاده ميكنه مياد بره به سمت تونل كه چو يانگ يقشو ميكشه و مياره پيشه خودش(هه هه هه ياد موش و گربه افتادم!!!!)

اون سو رو ميبرن پيش ملكه

و جانگ بين (بهترين پزشك اونجا كه قبلا هم معرفيش كردم)درباره اوضاش ميگه كه اون سو هم میگه اها شما دارین فیلم میسازین حالا هم یکی از بازیگراتون زخمی شده واسه اینکه پلیس نفهمه منو اوردین درمونش کنم!ولی شرمندم اگه من اینکارو بکنم گواهینامه پزشکیمو از دست میدم برین به 119 زنگ بزنین .چو یانگم بروبر وایساده نگاش میکنه

 اون سو مياد بره كه يك صف از باديگاردا جلوشو ميگيرن و نميزارن كه بره در اين زمان چو يانگ مياد نزديكش و در حالي كه حرص ميخوره ميگه من چند بار بايد بهت بگم تا بره تو كلت تو ملكرو نجات بده من برت ميگردونم –اون سو هم كه ميبينه چاره اي نداره كارو شروع ميكنه

اون سو هم مجبور میشه کارو شروع کنه وقتی عینک جراحیشو که چراغ داره به سرش میزنه بادیگاردا میترسن!

در حین کار چو یانگم میزنه تو کاره خوابو یک جا ولو میشه(یاده  جیهو تو پسرانی فراتر ازگل افتادم)

اما خدمتکار ملکه بعد از اتمام جراحی میره بیرون و با یک مردی که رو صورتش رده زخمی وجود داره ملاقات میکنه و بهش میگه که هواتا ملکرو نجات داده

در این طرف جراحی تموم میشه و چو یانگم از خواب پا میشه و میاد میبینه که جراحی با موفقیت انجام شده درهمین زمان که چو یانگ و جانگ بین(یکجورایی دستیار اون سو بحساب میاد)حواسشون به ملکه پرته اون سو هم هم زمان دستوراتو مراقبت هارو میده و یواش یواش دور میشه و میزنه به چاک

جانگ بینم عینک جراحیه اون سو رو گرفته و چراغشو روشن میکنه و کف میکنه که این چیه.

اینور اون سو یواش میاد طبقه اولو تا میاد همه بادیگاردا واسش تعظیم میکنن اونم میره به طرف در هتل و میاد درو باز کنه که چو یانگ مانع میشه .اون سو هم میگه من که دیگه کاری ندارم چو یانگم میگه وایسا اول ملکه بهوش بیاد بعد

.این 2 تا دارن باهم بحث میکنن که پادشاه میاد و میگه که ما نمیتونیم بزاریم تو بری تو از بهشت اومدی و کمک کننده کشور ما هستی اگه نباشی این کشور دسته یوان ها میوفته.اون سو هم که پاک قاطی کرده میزنه تو سره خودش و میگه این فقط یک رویاست و چو یانگم که به نظر نگرانه قولیه که به اون سو داده .از این طرف تونل زمان داره هر لحظه کوچیکتر میشه.

اینور مشاور اعظم بشدت با فرستادن اونسو به جای خودش شدیدا مخالفت میکنه و میگه خداوند اونو از بهشت فرستاده و بهش نوربهشتی داده که از پیشونیش در میاد(منظور همون عینک جراحیه که چراغ داره)ما نباید بزاریم بره.چو یانگم که تا این لحظه ساکت بوده نزدیک میادو میگه ولی من بهش از طرف یک جنگجو قول دادم میدونین که اگه به قولم عمل نکنم بهاش مرگه؟

پادشاهم میگه به نظرت برای نجات یک کشور نگه داشتن حرف یک مرد ارزش داره؟(یعنی برام مهم نیست که تو رو حرفت بمونی یا نه)

چو یانگ:برای منافع کشور این مشاور اعظم میگه که عهد هاتونو بندازین جلوی سگ(یعنی بهش عمل نکنین)و من به عنوان یک جنگجو برای کشورم باید ادم بکشم.ولی یک گادشاه باید با ما فرق داشته باشه این چیزیه که بهش اعتقاد دارم

در این طرف در پایتخت فردی بنام کی چول که بهنظر میرسه مافیای کشوره و مقامات کشوری واسش مثله عروسکن به زیر دستش میگه کاریو که شروع کردیم تموم کن

برادرشم چون اوم جا که اونجا نشسته و موهای سفیدی داره دارای قدرتیه که اگه اهنگ  خاصیو با فلوتش بنوازه میتونی موجودی رو بکشه بطوریکه همون لحظه سوسکیرو میبینه و با اهنگش باعث مرگش میشه

اینور تو قصر خبر مرگ ملکه بین درباریان پخش شده و همه نگرانن که چه بلایی سره گوریو میاد چون یوان ها مرگ ملکرو تقصیر گوریو میدونن.

اینور اون سو داره با سیگنال موبایلش ور میره که همون دختره ای که با اون مرده که رو صورتشرد زخم داشت ملاقات کرده.میاد پیش اون سو و اتاقشو داره مرتب میکنه که اون سو بهش پیشنهاد پول میده(البته پولای اون سو اونجا بی ارزشن)و دخترم میزاره از پنجره فرار کنه

دایی مان (همون نوکر وفادار چو یانگ)که در حال مراقبت از اتاق اون سو بوده یک لحظه میبینه نیستش و از پنجره فرار کرده دنبالش میره ولی اون سو تو یک مغازه لباس فروشی قایم میشه و از صاحب مغازه میخواد که چیزی نگه

ادامه سریال در ادامه مطلب....

چهارشنبه این هفته:خلاصه قسمت اول سریال به زیبایی تو که هفته پیش از کره پخش شد



موضوعات مرتبط: خلاصه های سریال faith ایمان
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391 ] [ 0:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
 سلام بروبچ چطورین

بچه ها کلی زحمت کشیدم این خلاصرو بزارم پس حتما بخونینش

تازه هنوز زیر نویس سریال نیومده!منم مجبور شدم از خلاصه انگلیسیش استفاده کنم


قسمت اول:

باید هواتا رو پیدا کنیم

و هم چنین در این قسمت:

من ازت محافظت میکنم


  داستان سريال در قالب يك انيميشن شروع ميشه كه در زمان هاي قديم 700 800 سال پيش فردي  بنام هواتا بوده كه خيلي در معالجه بيماران عالي بوده –يكروز هواتا سردرد جوجو كه فرمانده بودرو درمان ميكنه .جوجو هم بهش پيشنهاد ميده كه بياد و پزشك مخصوصش بشه و فقط اونو درمان كنه

ولي هواتا قبول نميكنه جوجو  هم تصميم ميگيره اونو  بكشه ولي يكدفعه يك بادي از اسمون ميادو يك تونل ايجاد ميشه هواتا هم ميپره توش و ناپديد ميشه

حالا ميايم به سال 1351 يك عده همراه با يك كالسكه كه توش شخص مهميه دارن زير بارون حركت ميكنن كه يكدفعه يكي از باديگاردها در اسمون يك نوري ميبينه و ميگه هواتا؟(مثله اينكه داستان هواتا خيلي معروف بوده)كه چوي يونگ(مين هو جيگر) كه خيلي ادم بي تفاوت و ريلكسيه ميگه ميدونم.در اين هنگام كالسكه ميوفته تو چاله و گير ميكنه چون پاينگم خيلي بي خيال انگار كه اتفاقي نيوفتاده(ببينم مين هو نقشه تنبلارو داره؟؟)كه در همين زمانم يكي از زير دستاش ميادو ميگه تا فردا قايقي براي رفتن نيست كه چون يانگم ميگه پس شب تو هتل تلپيم-همه هتلرو در بست ميگيرن واسه زوج سلطنتي كه ملكه و پادشاهن 

چون يانگم خيلي بي خيال ميره چيزي ميخوره كه چونگ سئوك كه معاونشه ميگه چرا اينقد بي خيالي؟(چون چونگ سئوك و چون يانگ هر دو ميدونن كه يك عده دارن دنبالشون ميكنن و كاري كردن كه قايق امروز نباشه )چون يانگم ميگه ميخواي چيكار كنم برم پرچم دستم بگييرم وسط راه وايسم؟


 در اينظرف پادشاه در حال نقاشيه كه مشاوره اعظم ميادو همش از چو يانگ بد ميگه كه يكدفعه چو يانگ ميادو ميگه بايد ملكرو بياريم تو اتاقه شما اينجوري محافظت راحتتر ميشه كه شاهمم قبول ميكنه

شب ميشه و بالاخره دشمنا حمله ميكنن افراده شاهم واسه شناسايي دشمن روشون رنگه سبزه شبرنگي ميريزن و جنگيدن شروع ميشه


چون يانگم ميره پيشه شاه و ميگه افراد دارن ميجنگن ولي تعداد دشمن زياده ولي شما نبايد فرار كنين اينجوري من قادر خواهم بود از شما محافظت كنم


دشمن همينجور در حال پيش رويه كه بالاخره ميرسن جلوي در اتاق شاه و چو يانگ همشونو له ميكنه ولي همينجور عينه مورو ملخ ميريزن حتي يك لحظه يكي مياد شاهو با شمشير بزنه ولي شاه كه به چو يانگ قل داده عقب نميكشه و چو يانگم ازش حفاظت ميكنه

ولي همون لحظه يكي ميادو گلوي ملكرو با شمشير ميزنه و چويانگم در همون لحظه طرفو ميكشه . جانگ بين كه پزشكه ميادو درمانشو با سوزن شروع ميكنه و از چو يانگ ميخواد كه كمي انرزي به بدن ملكه بده(چو يانگ از خودش الكتريسيته ساطع ميكنه) اين انرزي باعث ميشه ضربانه قلب بياد پايين و خون كمتري از گلو بريزه



اونطرف عده اي از دشمن در حال فرارن و افراد چو يانگم دنبالشونن ولي تا به اونا ميرسن افراده دشمن ميوفتن و ميميرن(خود كشي ميكنن)

اينور اوضاع خيلي خرابه و جانگ بين ميگه نميشه هيچ كاري كرد كه مشاور اعظم به نوري كه امروز تو اسمون ديد ه فك ميكنه كه شاه ميگه اگه ملكه بميره كشور ميميره(چون ملكه دختره يك كشور ديگست كه اگه بميره اون كشور به گوريو حمله ميكنن)كه مشاور اعظمم ميگه بايد بريم دنبال هواتا كه اين وسط چو يانگ ميگه من ميرم .مشاور اعظمم ميگه البته تو اين دنيا نيست ولي از طريق يك تونل ميشه رفت اونجا –چو يانگم ميگه پس ميرم و هواتارو ميارم


موقع بيرون رفتن شاه از چو يانگ ميپرسه به نظرت من چجور پادشاهيم چو يانگم ميگه پادشاه خوبي هستي و براي مردمت خوشبختي هستي-پادشاهم ميگه ولي تو از من بدت مياد چرا؟--چو يانگم مياد بگه نه كه شاه ميگه علتشو بايد بهم بگي چو يانگم ميگه پادشاه قبلي چون 14 سالش بود باعث شد يو ان ها(همون كشوري كه ملكه ازشه)در كشور دخالت داشته باشن تو هم 21 سالته و همه ي جوونيت در يوان درساي اونارو خوندي وقتي به اين فك ميكنم كه بايد از تو تبعيت كنم يكجورايي با خودم ميگم مردم عجب شانسي دارن(منظورش اينه كه تو بدردنخوري و من بايد از تو تبعيت كنم!)شاهم ميگه پس همه مردم اينجوري فك ميكنن؟چو يانگم ميگه تو عرض 11 سال 5 تا پادشاه عوش شدن مردم ديگه اهميت نميدن!ولي من ازت بدم نمياد


بعد شاهو كلي محافظ و چو يانگو مشاور اعظم ميرن جاي تونل زمان .مشاور اعظم به شاه ميگه بهتره شما برين كه شاهم ميترسه و به چو يانگ نگاه ميكنه چو پانگم ميره وارد تونل ميشه


ميايم تو سئول 2012 چو يانگ كف كرده اينجا كجاست راه ميوفته سره راهش به يك راهب ميرسه كه داره تو گوشش اهنگ گوش ميده!و ازش ادرسه يك دكتره عاليو ميخواد راهبم ميگه مستقيم برو يك مركز هست كه همشون عالين –وقتي چو يانگ ميره موبايله راهب زنگ ميخوره و راهبم تو تلفن ميگه اينجا دارن سريال ميسازن يا دوربين مخفيه هه!


چو يانگم مياد از خيابون رد ميشه همم واسش مجبورن وايسن همه مردمم در حال عكس گرفتن

ميادو با توجه به اينكه كره اي بلده بخونه وارد يك سمينار ميشه و ميبينه يك دكتر زن (اسمش يون اون سو است) در حال اموزشه جراحيه بريدگيه دكتر زن توجهش به چو يانگ جلب ميشه كه در همين لحظه پليس ميادو اونو ميبره


تو جاي پليس چو يانگ توجهش به دوربيناي مدار بسته جلب ميشه كه تو يكي از اونا دارن اون سو رو نشون ميدن –به رييس پليسه ميگه چجوري ميتونم برم اينتو لطفا درشو باز كن من برم كه اونام فك ميكنن اين خله!چو يانگم رييس پليسرو هل ميده اونم باتومشو در مياره ولي چو يانگ با ضربه شمشير باتومو نصف ميكنه و ميره دنبال اون سو


ميره پيشه اون سو ميگه ميتوني يكنفر كه گردنش بريده شدرو نجات بدي اون سو هم ميگه بايد ببينم بريدگي چقده  كه در همين زمان رييس پليسه ميادو  چو يانگم با يك ضربه اندازه بريدگيرو رو گلوش ميزنه و به اون سو ميگه اينقد و ميگه اگه نتوني اين مردرو نجات بدي يك نفر ديگرو امتحان ميكنيم و به مردي كه اون نزديكي هاست اشاره ميكنه –اون سو جراحيرو انجام ميده و چو يانگم كف ميكنه در همين رمان تلفن زنگ ميزنه چو يانگم ميترسه و تلفونو با شمشير نصف ميكنه(هه هه هه جالبه!)


به اون سو ميگه بريم كه اون سو ميخواد دو در كنه كه چو يانگم از يقش ميگيره و اونو ميكشه و ميگه اينقد خل بازي در نيارو با من بيا اون سو هم ميگه منو داري كجا ميبري كه چو يانگم مكانو ميگه و دسته اون سو رو ميگيره و ميان به لابي كه كلي پليس اونجاست ولي چو يانگ با نيروي الكتريسيتش اونارو له ميكنه




و بعدم  به اون سو ميگه ببخشيد كه ميخوام اينكارو بكنم و اونو كول ميكنه و ميبره نزديك تونل


ولي اون سو همش گريه ميكنه و ميگه به من رحم كنو از اين حرفا كه چو يانگ ميگه تو فقط بايد جونه يكنفرو نجات بدي و من تو رو بر ميگردونم ولي اون سو كه انگار فيلم زياد ديده ميگه نه تو كسايي كه صورتتو ديدنو ميكشي و از اين حرفاا كه چو يانگم قصم ميخوره كه برش گردونه و وارد تونل ميشن



اينور بر ميگرديم يكم قبل تر جايي كه اون سو رفته پيش فالگير و ميگه من يه مرد ميخوام كه پولدار باشه و من بتونم ازش پول واسه تحقيقاتم بگيرم (جالبه شوهر نميخواد منبع مالي ميخواد)فالگيرم ميگه تو با يك مردي از گذشته خواهي بود و اون از بهشت اومده و از اين حرفا اون سو هم فك ميكنه منظورش دوست پسراي قبليشن –اون سو هم محل نميده  و ميره


اينظرف در گوريو كمي قبلتر روزيه كه گروهه باديگارد ها رهبر جديدشون كه همون چو يانگرو ميبينن و خيلي داغونن كه چرا رهبرشون فقط 22 سالشه!!!!!

بعد بازم يك انيميشن داريم كه به معرفي چو يانگ ميپردازه اون فردي كه در شمشير زني حرفه ايه و توانايي اين رو داره كه از دستش الكتريسيته شوت كنه!!!و اگه از خواب بيدارش كنن طرفو له ميكنه

رهبر قبلي چونگ سئوك بوده ولي بدستور شاه ميشه چو يانگ –معاون چونگ سئوكم كه خيلي عصبانيه ميگه وايسا بياد بهش نشون ميدم رييس كيه و پاشو به حالت جنگي بالا ميگيره كه چو يانگ مياد و پرتش ميكنه اونورو ميگه من كجا ميتونم بخوابم!كه يكجارو ميبينه و ميره اونجا و واسه 3 روز ميخوابه همه باديگاردام تو كفن!!! دل بايي كه همون فرده ديوونست كه ميخواست به چون يانگ نشون بده رييس كيه ميخواد بره چون يانگو كه خوابه امتحان كنه كه دوستش ميگه مگه درباره شايعات نشنيدي دل بايي هم ميگه چرتن كه وقتي ميره نزديك چون يانگ كه خواب بود شمشيرشو پرت ميكنه و ميخوره تو سره دل بايي! و در اينجا سريال تموم ميشه


پایان

ممنون از مهلا جون که خلاصه انگلیسیو بم داد


بچه ها نظرتون چیه که خلاصه های سریال به زیبایی


تو رو هم بزارم؟تو نظرا بگین


راستی خلاصه های ایمان روزای یک شنبه و چهارشنبه


گذاشته میشه


نظر یادتون نره :-))


موضوعات مرتبط: خلاصه های سریال faith ایمان
[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ] [ 0:1 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من صدف هستم
5 سال میشه که این وبلاگو دارم
خیلی ممنونم از خواننده های این وبلاگ که با نظرات مفیدشون منو همراهی میکنن
دوستای گلم هر چی دوست داشتین سریال کلیپ و ... بگین تا براوت بزارم
هر کیم دوست داره با ما تبادل لینک بکنه تو قسمت نظرات بگه خیلیم خوشحال میشیم :-))


چت باکس