X
تبلیغات
خلاصه سريال هاي كره اي

خلاصه سريال هاي كره اي
قالب وبلاگ

قسمت هفتم برای تو زیبا

کلمه ای به نام هم اتاقی!

و هم چنین در این قسمت:

کلمه ای بنام حسادت!


خلاصه قسمت هشتم ایمان فردا صب

بچه ها ایمان خیلی داره باحال میشه

از همه بچه هایی که به اپ هاشون سر نزدم شرمندم

جیگرا من الان همش درگیر دانشگاهو این چیزام


راستی بگم که من معماری تهران قبول

شدم :-)


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 23:10 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت هفتم:

اون سو:من ازت محافظت میکنم بیا با من بریم اسمون

و هم چنین در این قسمت

اون سو :دست های کثیفتو ازم بکش .


عکس های خلاصه کامل شد

قسمت 8 رو با قسمت 7 و 8 برای تو زیبا میزارم


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 0:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت ششم:

اوله عاشقی

و هم چنین در این قسمت:

میس جینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!


بچه ها فردا شب قسمت 7 و 8 ایمانم میزارم شرمنده امروز نذاشتم:-(((


در قسمت هفتم خواهیم داشت:

حسود هرگز نیاسود!

 



بچه شرمنده دارم میزنم زیر قولم

فک نکنم امشب بتونم ایمانو بزارم از بس درگیر اینور اونورم خودمم ناراحتم اگه نویسنده یک وبلاگ اینقد بد قول میبود منم بودم باهاش دعوا میکردم شهر هرت که نیست :-(

واسه جبران فردا شب که ایمانو گذاشتم یعنی میشه یکشنبه دقیقا دوشنبه شب برای تو زیبا رو میزارم

قوله قول اگه نذاشتم هر چی خواستین بگین

راستی ایمانم فردا شب ساعت 12 شب میزارم



ادامه مطلب
[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 22:6 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت پنجم:

تائه جون میپره!!!

و هم چنین در این قسمت

جاهی:وقت رفتنه


ادامه مطلب
[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 22:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

خلاصه قسمت ششم:

صدف:اخرش من خودمو بخاطر این بازیه عالیه مین هو میکشم!

 و هم چنین در این قسمت:

کیچول:اون دکتره و هواتا از یک جا هستن !(یعنی هواتام از اینده بوده!)



در قسمت اینده:

اون سو:بیا با من به زمان اینده بریم اونجا لازم نیست کسیو بکشی

و هم چنین در این قسمت

دکتر و چو یانگ هر دو از افراد کیچول شدن


 

تولده دوست عزیزم هلیا جون رو که مدیر

وبلاگه  ستاره خوشبختی هستن رو تبریک میگممم( 15setareh.blogfa.com)

هلیا جونم انشالله همیشه تو بلاگفا باشی و  هر

سال تولدتو  جشن بگیری


 

برو بچ من فک نکنم امروزم بتونم خلاصرو بزارم راستش جایی هستم واسه همین

الانم با موبایلم!

برای جبران فردا شب قسمت 5 و 6 برای تو زیبا و قسمت 7 ایمان رو میزارم

امیدوارم این رازیتون بکنه :-*



ادامه مطلب
[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 1:34 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت چهارم :

اوپا؟؟؟

و هم چنین در این قسمت:

پس جاهی دختره!


ادامه مطلب
[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 1:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت سوم:

ایون گول:فک کنم عاشق شدم!

و در همین قسمت:

تائه جون:ازت ممنونم


جیگراا چطورین؟؟
من امتحان ایین ناممو همون دفعه اول قبول شدم :-)))
واسه همین و واسه اینکه دیر پست گذاشتم تصمیم گرفتم 3 قسمت سریال بزارم همشو امروز نوشتم الانم دارم از خستگی میمیرم

2 قسمت ایمان برای هستی جونه که از وبلاگ ما راضی باشه

1 قسمت برای تو زیبا هم برای طرفدارای این سریاله

همونطور که میدونین الان تو این هفته ایمان و برای تو زیبا تا قسمت 6 پخش شدن
میشه گفت به ایمان رسیدیم ولی برای سریال تو زیبا عقب هستیم

 خلاصه قسمت 4 برای تو زیبا و 6 ایمان یک شنبه ساعت 12 شب(اعلام برنامه هم به درخواست ازاده جونه)


خلاصه قسمت 4 و 5 ایمان در پایین نظر

هم در این پست


ادامه مطلب
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 1:22 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت پنجم:

کیچول:تنها کسانی که قدرت دارن و میتونند جلوی من بایستند اون دکتر و چو یانگن!

و هم چنین در این قسمت

 چو یانگ:این زنیه که من با تمامه وجودم عاشقشم!

بقیه سریال در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 1:20 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت چهارم:

اون سو:طبق چیزی که تو تاریخ خوندم چو یانگ باعث تثبیت قدرت گوریو میشه

و همچنین در این قسمت:

چو یانگ عضو گروه جوک وول دا بوده!(گروهی که توانایی دارن از نیروی درونیشون استفاده کنن و صاعقه و اتش و .. تولید کنن)


بقیه سریال در ادامه
نظر در پست بالا

ادامه مطلب
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 1:19 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت سوم:

چو یانگ:من میخوام استعفا بدم

پادشاه:ولی تو تنها کسی هستی که من بهش اعتماد دارم تو بهترین دوستم هستی

و در همین قسمت:

اون سو :اگه تو بمیری من تنها میشم پس نمیر


خوب اون سو جراحیرو شروع میکنه و جانگ بینم کمکش میکنه

اینور خبر زنده بودنه ملکرو به کی چول میدن اونم اعصابش خورد میشه که برادرش میگه سام هو ئه(خواهر کی چول)کارشو بلده یک روز دیگم صبر کن کی چولم قبول میکنه و میاد بره بیرون که به برادرش میگه این پیکه خیلی شنیده کارشو بساز که برادرم با نیش اهنگ میزنه و طرف میمیره

صبح روز بعد چو یانگ از خواب پا میشه و میاد بره طرف شمشیرش که اون سو از خواب پا میشه و میخواد یکجوری مانع اینکارش بشه که قیچیو برمیداره و میگه به اون دست نزن و بیا استراحت کن وگرنه..که چویانگ حرفشو قطع میکنه و میگه وگرنه چی؟منو زخمی میکنی و همه شب جراحیم میکنی این مدله توست؟؟که همون زمان دائی مان میادو اون سو رو میندازه اونور و چو یانگو میگیره.چویانگم میگه چقد بیهوش بودم که دائی مان میگه 1 شب .چویانگ میگه شاه رفته؟دائی مانم میگه نه منتظر توست.چویانگم اعصابش خورد میشه میگه هر لحظه موندمون اینجا خظرناکه اخه چرا نرفتن.و به دائی مان میگه برو لباسمو بیار .

لباساشو میپوشه و میاد تو لابی هتل اون سو هم میره دنبالش و مانعش میشه چو یانگم به زیر دستاش میگه اماده شین همین الان حرکت میکنیم اون سو هم میگه جراحیت خیلی سخت بوده به جرفام گوش کن تو باید استراحت کنی تا چند روزم نباید غذا بخوری .همین لحظه چو یانگ بی حال میشه و میوفته تو بغل اون سو و اون سو میگیرتش .

چو یانگ:اگه همین الان نریم هممون میمیریم با این حالم نمیتونم بجنگم

اون سو:چرا؟

چو یاانگ:میگی چیزی نباید بخورم اون وقت چجوری میتونم بجنگم

اون سو:چرا کشته میشیم ؟کی میخواد مارو بکشه

چو یانگ بدون اهمیت دادن به حرفای اون سو میاد جلوشو بگیره که چو یانگم برش میگردونه و محکم میگیرتش و میگه:از اون جایی که دردیدنت پس میدونن تو کی هستی برای همین باید فرار کنیم.اون سو:فرار ؟چرا من؟.چویانگ:فقط نمیشه بگی باشه؟فک کنم تو تمام عمرت یک باشه نگفتی!بابا اگه بخوام برت گردونم باید زنده بمونی من تا اون موقع ازت محافظت میکنم پس فقط به من بچسب.چو یانگ میاد بره که اون سو میگه من نمیام اون دروازه نزدیک اینجاست من همینجا میمونم.چو یانگم که دیگه حوصله نداره به دائی مان میگه مواظبش باش

اون سو رو با کجاوه ملکه میبرن و اوله صف هم چو یانگ با حال داغون در حال حرکته

اینور خواهر کیچول میاد میبینه هتل خالیه و همه رفتن اون مرده هم که رو صورتش رده میگه تقصیر توئه که دیر اومدی .خواهرم میگه پس تو میری به کیچول میگی؟اونم میگه مجبورم.خواهرم طرفو با دستش میسوزونه.(خواهره مثل برادرش توانایی های خاص داره)

به کیچول اطلاع میدن که پادشاه بزودی میرسه به قصر و مقامات باید حضور داشته باشن تا بهش ادای احترام کنن.کیچولم میگه من میخوام ببینم اونا به من وفادارن یا به پادشاه.بعدم به زیر دستش یگه مگه تو تولد بچت نیست پس اینم بهانه مهمونی میشه که قراره باهاش سره مقاماتو گرم کنیم چون سوک میاد دم کجاوه و به ملکه میگه که پادشاه گفتن بعد از رسیدنشون باید بریم دیدن مقامات که ملکم میگه اه من با این قیافه و ریختم چجوری برم و اینشو که تهه یک ضرفرو برمیداره و بخودش نگاه میکنه .اون سو هم میاد پیشش میشینه و اینه خودشو که عالیه بهش میده ملکم وقتی خودشو تو اون اینه میبینه میگه این دیگه چیه!!!!بعدم اون سو با لوازم خودش ملکرو ارایش میکنه

به قصر که میرسن میبینن قصر خالیه و هیچ کی نیستش.چو یانگم از یکی از سربازا میپرسه و میفهمه همه رفتن مهمونی

پادشاهم داره درو دیوارو نگاه میکنه که خدمتکاران خانوم قصر میان و بانو چویی  که رییسشونه خودشو به پادشاه معرفی میکنه و میگه یادتون  من خدمتکارتون بودم تو 10 سالگیتون که پادشاهم کلی خوشحال میشه.

بانو چویی میاد ملکرو ببره که چو یانگو میبینه و میگه تو که محافظی چرا اینقد حالت داغونه که توجه اون سو هم به قیافه چو یانگ جلب میشه.(بانو چویی فک  کنم یا مادر یا ندیمه چو یانگه چون بعد ها میبینم که اونو به اسمه کوچیک صدا میزنه)اون سو میاد جلو و میخواد ببینه که چو یانگ تب داره یا نه میاد دستشو بزنه به پیشونیش که چو یانگ دستشو میگیره و به پشت میپیچونه بعدم ول میکنه و به جانگ بین میگه مواظبش باش و میاد بره که جانگ بینم واسه چک کردن تبش میاد دستشو بگیره که چو یانگ دستشو پس میزنه.

چو یانگ میاد یک جا تو خلوت و درد میکشه.تو داروخونه قصر اون سو با جانگ بین دارن درباره بیماری چو یانگ صحبت میکنن که احتمال میره عفونت باشه ولی چو یانگ داره تو خلوت خودش با استفاده از الکتریسیته ای که بدنش تولید میکنه خودشو درمان میکنه .(تو بدنش هی رعد و برق میزنه!!!)


پیشم ملکم بانو چویی میگه یک مترجم بیاد و ترجمه کنه که خوده ملکه کره ای صحبت  میکنه و در همین زمان ملکه یاد 2 سال پیش زمانی که اولین بار پادشاهو ملاقات کرد میوفته.اون زمان پادشاه پرنس بود و تو یوان درس میخوند و همش در دودر بود که با ملکه اشنا شد ولی نمیدونست که ملکه پرنسسه یوانه.به پرنسس میگفت که منو مجبور کردن با پرنسس اینجا ازدواج کنم ولی من دوست ندارم اینکارو بکنم میشه تو با من ازدواج کنی؟و ملکه اول بشی؟من حاضر نیستم با اون دختره ازدواج کنم حالم ازش بهم میخوره حتی تا الان ندیدمش.

همین زمان برمیگردیم به زمان حال پادشاه و ملکه یک لحظه از کنار هم رد میشن و همه این خاطرات رد و بدل میشه در افکارشون

جانگ بین به اون سو میگه چند لحظه اینجا باش و میره .اون سو هم یک لحظه فک میکنه سایه ای دیده که میاد بره که پاش میخوره به سنگ و زخمی میشه

چو یانگم که دنبال اون سو هستش دوکو که یک دختره خدمتکار لال هستو میبینه و میگه اینجاست که اونم میگه اره چو یانگم از پشت توری میاد اون سو رو میبینه همون لحظم اون سو که شلوارش پاره شده میاد شلوارشو میکشه بالا تا زانو که چو یانگم برمیگرده که نگاه نکنه(همون طور که میدونین تو قدیم زن همه بدنش باید پوشونده میبوده شاید الان موردی نباشه ولی اون موقع خیلی زشت بوده پای زن لخت باشه واسه همین چو یانگ روشو برمیگردونه)

اون سو همش نق میزنه غذا میخوام که دوکو واسش میاره و میندازه جلوش.چو یانگم که نظاره گره وقتی دوکو میاد بهش میگه هر چی میخواد بهش بده دخترم قبول میکنه و میره .اون سو غذا رو میخوره ولی تو گلوش گیر میکنه ابم نیست هی میگه اب اب چو یانگم خندش میگیره.

بقیه سریال در ادامه مطلب


بچه ها شرمنده من چون فردا امتحان ایین

نامه دارم باید بشینم بخونم :-(( فردا شب

به وبلاگ همه دوستای گلم که اپ کردن

سر میزنم

5شنبه هم قسمتای 4 و 5 سریال ایمان و

قسمت 3 سریال برای تو زیبا رو میزارم 


ادامه مطلب
[ شنبه چهارم شهریور 1391 ] [ 19:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت دوم:تائه جون:واسه این بم نزدیک شدی که اینکارو بکنی؟

جوهی:من به تو از پشت چاقو نزدم

و همچنین در این قسمت:

جوهی:معجزه اسمه دیگه ی تلاش سخته



خوب کجا بودیم؟

اها اره  اینجا بودیم که دکتر گفت که تو دختری و جو هی هم میگه نه برای چی اینو میگی اصلا اینطوری نیست که دکتر دستشو میگیره و میگه هر کی این دستارو ببینه میفهمه اینا دسته یک دختره چه برسه به بقیه چیزا!که جو هی هم پامیشه و میگه شما اشتباه میکنید من مردم و میره دکترم میخنده(عزیزم من دکتررو دوست دارم منو یاده هیون جونگ میندازه)

  تائه جونگ داغونه که مدیر برنامش میگه نگران نباش همه چی درست میشه تائه جونم میگه فک نکنم دیگه بتونم ورزشکار باشم لازم نیست دیگه نگرانم باشی من اینو میزارم کنار که مدیر برنامه میگه چی میگی –تائه جونگم میگه نگران نباش من از گشنگی نمیمیرم و میره هیون وو جون هیرو میبینه و میگه اااا نمردی؟!من فک کردم مردی جون هیم میگه میخواستی بمیرم که هیون وو هم میگه شوخی میکنم و میگه جالبه امروز هی بچه ها صدمه میبینن .جوهیم میگه منظورت چیه که هیون وو میگه مگه نمیدونی تائه جون نتونست بپره .جوهیم تا اینو میشنوه میپره میره پیش تائه جون

اینورم تائه جون باباشو میبینه باباهم باهاش دعوا میکنه و میزنه تو گوشش

تائه جون میاد خوابگاه و میبینه که جوهی هنوز نرفته میزنه به جوهی که از جلوش بره اونر که جوهیم دردش میگیره تائه جونم میگه تو واسه پسر بودن خیلی ضریفی!

و میگه تو که هنوز اینجایی جوهیم میگه خواهش میکنم بزار من اینجا باشم تائه جونم میگه باشه به شرطه اینکه صدای بیشتر از 40 دسیبل در نیاری جو هی هم میگه حالا چرا 40 دسی بل؟نکنه منظورت اینه که منو قبول کردی؟که تائه جونم بش چش غره میره اونم ساکت میشه بعد تائه جون میگه اساسا تو اینجا من رییسم و تو هیچی نیستی اوکی؟جو هی هم میگه چی یعنی چی؟؟که تائه جونم میگه اگه نمیخوای برو بیرون جوهی هم میگه نه نه اوکی تو همه چیزی و من هیچی نیستم عادلانست!بعد جوهی میگه 40 دسیبل چقده؟تائه جونم میگه اندازه صدای ورق زدن کاغذ.جوهیم میگه یکدفعه بگو نفسش نکشم که باز تائه جون بش نگاه میکنه که جوهی میگه اوکی پس من برم تو حمام نفسمو بکشم بیام که تائه جونم تعجب میکنه(حتما بخاطر اینکه چرا این اینقد حرفاشو جدی گرفته)

شب جوهی میاد میبینه که تائه جون خوابیده و داره تو خواب خوابای بد میبینه . میادو روش پیتوشو میکشه که تا میاد بره تائه جون دستشو میگیره و نمیزارهبره جوهیم اونجا تا صبح میشینه.تائه جون تو خوابه و فک میکنه جوهی مامانشه

صبح تائه جون پامیشه و میبینه دسته جوهیرو گرفته سریع دستشو ول میکنه جوهیم از خواب پامیشه و تائه جون میگه مثله اینکه باید بهت یاد بدم کجا بخوابی؟؟و پامیشه میره که جوهیم میگه وای ببخشید باز عصبانیت کردم؟

جو هی  تو دست شویی داره صورتشو میشوره که یکدفعه هیون وو میپره تو دست شویی جوهی هم میگه اینجا چیکار داری که هیون وو هم میگه دست شویی ماجا نیست واسه همین اومدم اینجا جوهی هم هر چی میخواد اونو بیرون کنه نمیشه و هیون وو کارشو میکنه و میگه مگه چه اشکال داره منو تو هردو مردیم که؟!هیون وو میره که همون لحظه سون به(قبلا گفتم رییس خوابگاه شماره 2)میپره تو و میگه باید دست شویی کنم جوهی هم همش جیغ میزنه میگه دارم دیوونه میشم .سونبه هم میگه اگه نمیتونی تحمل کنی برو بیرون که جوهیم تا میاد بره سونبه کلی از شکمش صداهای زشت در میاد!!!!

اینور خبرنگار هر چی میاد درباره تائه جون از مدیر برنامش اطلاعات جمع کنه نمیتونه

جوهی داره تو پیادرو راه میره که یکدفعه دکترو تو ماشینش میبینه سریع پشته ماشینش قایم میشه تا دکتر نبیندش

تو خوابگاه شماره 2 سونبه به بچه ها میگه ایندفعم باید ما برنده شیم بعد به تائه جون میگه تو باید امسال واسه ما بپری که تائه جونم میگه من نمیخوام انرزیمو تو این مسابقه های مسخره از دست بدم. و میره سونبم دیوونه میشه!

در جلسه خصوصی بین رییس های 3 خوابگاه سونبه میگه امسالم حتما ما میبریم و جایزه گروه اول استفاده از بهترین غذاخوریه و بقیه گروه ها استفاده از غذاخوری افتضاحه

بعد سونبه به رییس گروه 1 میگه خوب شما چیکار کردین برای مسابقات؟اونم میگه پففف برو بابا تمرین چیه ما الانم اماده ایم(این در حالیه که وقتی به گروه 1 نگاه میکنیم میبینیم رییسشون کلی زجرشون داده)

بعد سونبه به رییس گروه دیگه میگه شنیدم تو بچه هارو بردی عملیات نظامی برای امادگی؟اونم میگه نه بابا ما رفتیم تفریح تمرین چیه!

بعد اینا میگن خوب سونبه تو چیکار کردی ؟؟سونبم میگه ما فقط فقط یکم یکم خیلی خیلی کم تمرین کردیم!(در حالی که میبینیم سونبه تو میدون فوتبال همرو زجر میداده و واسه اینکه بچه ها ول نکنن هر دفعه میگقته اگه ببازیم مجبور غذاهای اون زنه تو غذاخوری افتضاحرو بخوریم که مثله جهنمه!)بعد هم رریس های 3 گروه با هم دست میدن که مسابقات عادلانه باشه

اینور تو غذاخوری هیون وو و جوهی دارن باهم غذامیخورن که جوهی یکدففعه دکترو میبینه و سریع سرشو میکنه تو غذا که دکتر نبیندش اتفاقا دکترم میبیندش و واسش شکلک در میاره(ای جان من از همه بیشتر عاشقه این دکترمممم عشقه منه)هیون وو هم به جوهی میگه انگار خیلی گرسنه ای که رفتی تو غذاها !.جوه هم هم زمان که داره اونرو نگاه میکنه که ببینه دکتر رفته یا نه اشتباهی با چوبای غذاخوریش انگشته هیون وو رو میگیره و میخواد که انگشته اونو بخوره که هیون وو میگه ببینم نکنه میخوای منم بخوری که جوهی تازه متوجه میشه!پسر نامردم میاد میبینه این دو تا باهم صمیمی گرفتن سریع میاد میپره وسطشون و واسه هیون وو خود شیرینی میکنه

اینورم تائه جون میبینه که رقیبش برگشته سراغ  تمرینا خبرنگار زنم هر چی میاد ازش سوال بپرسه که تائه جون میپیچونتش

تو خوابگاهم جوهی وله رو تخته تائه جون و همش خوشحاله

تو سالن تمرینات مدرسه دخترونه هانا در حاله تمرینه که وقته غذا با دوستاش فقط میشینن به عکس غذاهای چربو چیلی نگاه میکنن چون نمیتونن از اونا بخورن فقط باید میوه بخورن.هانا هم میگه من میخوام ورزشو ول کنم برم با تائه جون ازدواج کنم که همه مسخرش میکنن هانام تصمیم میگیره با انجام یک کاری تائه جونو سورپرایز کنه!

تو خوابگاه جوهی وارد اتاق میشه و با یک بسته گنده مواجه میشه که یکدفعه هانا از توش میپره بیرون و میگه تو کی هستی؟؟جوهی هم میگه تو کی هستی و اینجا چیکار داری؟هانام میگه من دوست--- دخ---تره تائه جونم کجاست جوهیم میگه نمیدونم اسمت چیه.هانام میگه یعنی تو منو نمیشناسی؟؟جوهیم میگه نه از کجا باید بشناسم .هانام میگه تو از کدوم دهی اومدی که زیمناستور معروفی مثله منو نمیشناسی ؟؟جوهیم میگه ببخشید من از بچگی تو امریکا بودم و تازه از امریکا اومدم(جونننننننننننننننننن هانا چسبید تو دیواررررررررررررررررررررررررر یعنی هانا تو اصلا ادم نیستی که تو امریکا کسی بخواد تورو بشناسه)جوهیم میاد میشینه پشته میزش که تائه جون میاد تو و جوهیرو میبینه بعدم هانارو میبینه و دستشو میگیره میبره بیرون تا از اونجا بیرونش کنه .جوهیم میخنده

صبح روز بعد تمرینات دو برای مسابقات خوابگاه شروع میشه که جوهی و پسر نامرده قرار با هم مسابقه بدن تو مسابقه جوهی از پسر نامرده جلو میوفته که اونم واسش زیر لنگی میندازه و هردو میخورن زمین.سونبه هم میبینه پای جوهی اسیب دیده که بش میگه برو پیش دکتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جوهیم یواشکی میره میبینه کسی نیست اسپری ضد دردو برمیداره ولی همون لحظه دکتر و تائه جون وارد اونجا میشن جوهیم پشت پرده قایممیشه ولی دکتر میبینتش و محل نمیده بعدم به تائه جونگ میگه تو یک اسیب دیدگی خاص داری و دیگه نمیتونی بپری .وقتی تائه جون میره دکتر به جوهی میگه یاد خودت بیا بیرون یا گوشتو میگیرم میارمت بیرون که جوهیم ناچار میاد بیرون و به دکتر میگه برای تائه جون هیچ راهی نیست که دکترم میگه چرا وارد این مدرسه شدی ؟ولی جوهی اهمیت نمیده و میگه ما باید فکری کنیم.دکترم میگه اینجا یک مدرسه پسرونست چرا اومدی؟باز جوهی اهمیت نمیده و میگه امریکا خوبه.دکترم سرش داد میزنه و میگه تو الان تو شرایطی نیستی که درباره تائه جون نگران باشی بهتره واسه خودت نگران باشی من الان زنگ میزنم گزارش میدم مگه اینکه حرفای قانع کننده ای داشته باشی.جوهیم میگه من باید در کنارش باشم من میخوام کمکش کنم من غیر از اینجا هیچ جارو ندارم برم خواهش میکنم بزارین اینجا بمونم.دکترم اخرش قبول میکنه


ادامه سریال در ادامه مطلب


شنبه ساعت 7 بعد از ظهر خلاصه قسمت سوم ایمان

دوشنبه ساعت 12 شب خلاصه قسمت چهارم ایمان

پنج شنبه  ساعت 2 ظهر خلاصه قسمت سوم برای تو

زیبا


ادامه مطلب
[ جمعه سوم شهریور 1391 ] [ 1:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

خوب بروبچ تصمیم گرفتم سریال شدیدا جدید

To the beautiful you رو هم خلاصشو بزارم

این سریال یکجورایی شبیه فیلم امریکایی( او مرد است )هستش و هم چنین شبیه سریال تو زیبایی هست ولی میتونیم بگیم به جای خونندگی بیشتر حول محور ورزشه در مرد معرفی سریال هم پیشنهاد میکنم به وبلاگای دیگه سر بزنین چون وبلاگای زیادی دربارش مطلب گذاشتن خدارو شکر در کل 16 قسمته من بعضی وقتا قسمتاشو میزارم و مطمئنا هم زودتر از ایمان تموم میشه ولی اگه خیلی طرفدارش باشین قول میدم تند تند بزارمش-راستش من طرفدار سریال شدم خیلی باحاله و فضاهایی که توش فیلم برداری کردن خیلی فانتزی و زندست واسه همین اغلب سریالو از دور عکسبرداری کردم امیدوارم خوشتون بیاد


قسمت اول:
جو هی:بخاطر تائه جون میخوام برم به اون مدرسه

و در همین قسمت:
جوهی:تائه جون هم اتاقیه منه!!!!!!!!!!


خوب بریم سریالو شروع کنیم

با یاری خداوند مهربون شروع میکنیم

داستان از کجا شروع میشه؟

داستان از این جایی شروع میشه که یکروز دختری بنام گوجوهی که تو امریکا زندگی میکنه از تلویزیون برنامه المپیکو میبینه و توش عاشقه  تائه جون که رشته ورزشیش پرش ارتفاع هستش میشه و تصمیم میگیره به مدرسه ای که اون توش هست-اما از قرار معلوم این مدرسه خاص فقط پسر قبول میکنه!پس قیافشو پسرونه میکنه

میایم تو کره تو این مدرسه یک مسابقه فوتبال در حال برگزاریه و هیون وو که بازیکن عالیه تو 3 سوت گل میزنه و اینور رو سکو تماشاچی ها یکی از پسرا که خیلی خیلی طرفدار هیون وو هستش کلی تشویقش میکنه (اسمه این پسررو میزارم نامرد چون نمیخوام زیاد اسم بنویسم که قاط بزنیم)

دم در ورودی مدرسه گو جو هی داره با تیپ پسرنوش میاد که میبینه کلی طرفدار دختر دم در ریخته میاد بره که اونام نمیزارن که یکدفعه ماشینه تائه جون میاد و همه میرن اونجا و گو جو هی هم با اونا کشیده میشه و با شیشه برخورد میکنه تائه جونم که میگه اینا چه خولایین پردرو میکشه پایین بالاخره یک مردی که هم به نظر میرسه دربونه و هم بعد ها معلوم میشه معلمه دخترارو دور میکنه

گو جو هی هم میاد وارد مدرسه شه که ناظمه میگه کجا میری تو اجازه نداری بری گوجوهی هم که فک میکنه ناظمه فک کرده این دختره یکم ادا در میاره و میگه معلم من پسرم که معلمم میگه اینو که خودم  میدونم تو نمیتونی وارد شی دانش اموز اینجایی ؟گوجوهی هم میگه تازه منتقل شدم و پروندشو نشون میده و وارد میشه همون لحظم ماشین تائه جون وارد میشه و گو جی هون میبینه که 3 تا دختر پشته ماشین چسبیدن دارن وارد میشن!

اون دخترام در حال عکس برداری از بچه های معروفه مدرسن

اینور گو جی هون داره با چمدونش از پله ها بالا میره که چمدون باز میشه و همینجوری که به پله اخر میرسه میبینه چمدونش خالیه (هه هه هه )همین لحظم تائه جون  میبینه که بینه لباساش  لباس زیر زنونست!گو جو هی هم میاد سریع جمشون کنه که به بالا که نگاه میکنه میبینه ااا ین تائه جونه!تائه جونم میگه سرگرمیه تو خیلی خاصه(اخ  بدبخت جو هی ایشششششششششششششش)

جو هی هم میگه نه اینطوری نیست که یکدفعه میوفته  تو چمدون و چمدون میاد لیز بخوره که تائه جون میگیرتش ولی دسته چمدون میشکنه و جوهی سر میخوره و خودشو چمدونش به پرواز در میان!!!!!!بعدم میخوره به دیوارو به تائه جون میگه من خوبم عالیم تائه جونم میگه من اصلا ازت نپرسیدم و میره جو هی هم  میگه راستی از اشنایی بات خوشحال شدم من جو هی هستم و همون لحظم باز چمدون سر میخوره و همین جور میره (باحاله دوست دارم بدونم دراما بی چی میگه درباره این تیکه )

بعدم میره پیش دفتر مدیریت و پروندشو میده اونام میگن چه رکوردای دوندگی داری! اونم تو دلش میگه البته  همه این رکوردا ماله مسابقات زنانه!

جو هی  میره سر رخت کن لباساش و  یونیفرمشو تنش میکنه و ذوق مرگه

میره تو کلاس میبینه کلاس نیست دیوونه خونست

خودشو میاد معرفی کنه که دوستای اون پسر نامرده به طرفش موز پرت میکنن جوهی هم میگه مورد نداره بعدم با هم اشنا میشیم و تو دلشم حتما میگه خدا به خیر بگزرونه!هیون وو هم میگه بیا پیش من بشین(بچه ها از تحلیلی که من دارن تائه جون نقش ناکیونگ تو سریال تو زیبایی رو داره و هیون وو  هم نقشه شین وو تو سریال تو زیبایی رو داره پس مثلث عشقو بهتون معرفی کردم)

نامردم که میبینه جوهی پیشه هیون وو نشسته حرصش در میاد و میگه اگه میخوای با ما دوست شی باید یک کاری بکنی جوهی هم میگه هر چی باشه نامردم میگه  اینجا یک سگه وحشی هست باید بری  توپ بازیشو بیاری جوهی هم میره

جو هی وارد جای سگه میشه وکلی علامت خظرناک مبینه!

اما یکدفعه سگه از خونش در میاد و اونو میلیسه!

جو هی هم میره تو خونش که توپو برداره

که همون لحظم تائه جون میاد پیشه سگه و میگه من قردا یک تبلیغ دارم و باید توش بپرم ولی بعد از تصادف دیگه نگردیم به نظرت باید از خیرش بگزرم که یکدفعه جو هی از تو خونه سگه در میاد و میگه نه نباید اینکارو بکنی مگه اشیلت خوب نشد که تائه جونم میگه بتو ربط نداره و میره (بدبخت تائه جون حتما میگه این دیوونه دیگه کیه)

جو هی توپو میبره پیشه نامرده  و همه کف میکنن دوستای نامردم میگن این پسره چقد خوشگله که نامردم میگه نه اصلا اینطوری نیست و ماتیکشو میزنه(این نامرده عاشقه ماتیک زدنه!)(راستی سگه جز تائه جون با هیچ مرده دیگه ا راه نمیاد و چون جوهی دختره بهش حمله نکرده)

همون لحظم تائه جون وارد کلاس میشه و جوهی از خوشحالی میخواد خودشو بکشه تائه جونم یکجوری بهش نگاه میکنه انگار که جو هی دیوونست و میا د پشته جوهی میشینه اونم برمیگرده میگه با ماتو یک کلاسی که تائه جون جواب نمیده و جوهی هم خیره مثله عاشقا نگاش میکنه تائه جونم بهش چش غره میره که برگرده

وقت غذا هم همه تند میخورن مثله دیوونه ها ولی جوهی خیلی اروم میخوره و وقتی  سالن خالی میشه با خودش میگه چرا اینا اینقد زود میخورن!


بقیه سریال تو ادامه مطلب..........

 
تصمیم گرفتم پسته بعدیو جمعه بزارم با

توجه به رای هاتون سریال برای تو زیبا با

اختلاف 2 رای برنده شد

خلاصه قسمت سوم ایمان هم یک شنبه



ادامه مطلب
[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 14:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
 

قسمت دوم :

چو یانگ:نمیتونم بزارم بری

اون سو:تو باید بمیری


قسمت دوم از اونجايي شروع ميشه كه چو يانگ ميره تو تونل

دائي مان كه يكجورايي مثله سگه چو يانگ ميمونه ميگه من نميتونم تحمل كنم كه رييسم بره و ميخواد بپره تو تونل كه  چونگ سئوك (قبلا گفتم معاونه چو يانگه)مانعش ميشه و به شاه ميگه اينجا در امان نيستيد بهتره برگرديم جاي اصليمون كه شاهم ميگه تا چو يانگ نياد نميريم كه در همون لحظه چو يانگم همراه با اون سو از تونل ميان بيرون(اها ميشه گفت 1 ساعت تو قديم برابر 1 روز تو ايندست واسه همين براي شاه اينا رفتن اونا و بازگشتشون چند لحظه بيشتر طول نكشيده)

چو يانگ اون سو رو معرفي ميكنه و همه در كفن چون به اون سو اصلا نمياد كه خداي پزشكي باشه!اون سو هم از فرصت استفاده ميكنه مياد بره به سمت تونل كه چو يانگ يقشو ميكشه و مياره پيشه خودش(هه هه هه ياد موش و گربه افتادم!!!!)

اون سو رو ميبرن پيش ملكه

و جانگ بين (بهترين پزشك اونجا كه قبلا هم معرفيش كردم)درباره اوضاش ميگه كه اون سو هم میگه اها شما دارین فیلم میسازین حالا هم یکی از بازیگراتون زخمی شده واسه اینکه پلیس نفهمه منو اوردین درمونش کنم!ولی شرمندم اگه من اینکارو بکنم گواهینامه پزشکیمو از دست میدم برین به 119 زنگ بزنین .چو یانگم بروبر وایساده نگاش میکنه

 اون سو مياد بره كه يك صف از باديگاردا جلوشو ميگيرن و نميزارن كه بره در اين زمان چو يانگ مياد نزديكش و در حالي كه حرص ميخوره ميگه من چند بار بايد بهت بگم تا بره تو كلت تو ملكرو نجات بده من برت ميگردونم –اون سو هم كه ميبينه چاره اي نداره كارو شروع ميكنه

اون سو هم مجبور میشه کارو شروع کنه وقتی عینک جراحیشو که چراغ داره به سرش میزنه بادیگاردا میترسن!

در حین کار چو یانگم میزنه تو کاره خوابو یک جا ولو میشه(یاده  جیهو تو پسرانی فراتر ازگل افتادم)

اما خدمتکار ملکه بعد از اتمام جراحی میره بیرون و با یک مردی که رو صورتش رده زخمی وجود داره ملاقات میکنه و بهش میگه که هواتا ملکرو نجات داده

در این طرف جراحی تموم میشه و چو یانگم از خواب پا میشه و میاد میبینه که جراحی با موفقیت انجام شده درهمین زمان که چو یانگ و جانگ بین(یکجورایی دستیار اون سو بحساب میاد)حواسشون به ملکه پرته اون سو هم هم زمان دستوراتو مراقبت هارو میده و یواش یواش دور میشه و میزنه به چاک

جانگ بینم عینک جراحیه اون سو رو گرفته و چراغشو روشن میکنه و کف میکنه که این چیه.

اینور اون سو یواش میاد طبقه اولو تا میاد همه بادیگاردا واسش تعظیم میکنن اونم میره به طرف در هتل و میاد درو باز کنه که چو یانگ مانع میشه .اون سو هم میگه من که دیگه کاری ندارم چو یانگم میگه وایسا اول ملکه بهوش بیاد بعد

.این 2 تا دارن باهم بحث میکنن که پادشاه میاد و میگه که ما نمیتونیم بزاریم تو بری تو از بهشت اومدی و کمک کننده کشور ما هستی اگه نباشی این کشور دسته یوان ها میوفته.اون سو هم که پاک قاطی کرده میزنه تو سره خودش و میگه این فقط یک رویاست و چو یانگم که به نظر نگرانه قولیه که به اون سو داده .از این طرف تونل زمان داره هر لحظه کوچیکتر میشه.

اینور مشاور اعظم بشدت با فرستادن اونسو به جای خودش شدیدا مخالفت میکنه و میگه خداوند اونو از بهشت فرستاده و بهش نوربهشتی داده که از پیشونیش در میاد(منظور همون عینک جراحیه که چراغ داره)ما نباید بزاریم بره.چو یانگم که تا این لحظه ساکت بوده نزدیک میادو میگه ولی من بهش از طرف یک جنگجو قول دادم میدونین که اگه به قولم عمل نکنم بهاش مرگه؟

پادشاهم میگه به نظرت برای نجات یک کشور نگه داشتن حرف یک مرد ارزش داره؟(یعنی برام مهم نیست که تو رو حرفت بمونی یا نه)

چو یانگ:برای منافع کشور این مشاور اعظم میگه که عهد هاتونو بندازین جلوی سگ(یعنی بهش عمل نکنین)و من به عنوان یک جنگجو برای کشورم باید ادم بکشم.ولی یک گادشاه باید با ما فرق داشته باشه این چیزیه که بهش اعتقاد دارم

در این طرف در پایتخت فردی بنام کی چول که بهنظر میرسه مافیای کشوره و مقامات کشوری واسش مثله عروسکن به زیر دستش میگه کاریو که شروع کردیم تموم کن

برادرشم چون اوم جا که اونجا نشسته و موهای سفیدی داره دارای قدرتیه که اگه اهنگ  خاصیو با فلوتش بنوازه میتونی موجودی رو بکشه بطوریکه همون لحظه سوسکیرو میبینه و با اهنگش باعث مرگش میشه

اینور تو قصر خبر مرگ ملکه بین درباریان پخش شده و همه نگرانن که چه بلایی سره گوریو میاد چون یوان ها مرگ ملکرو تقصیر گوریو میدونن.

اینور اون سو داره با سیگنال موبایلش ور میره که همون دختره ای که با اون مرده که رو صورتشرد زخم داشت ملاقات کرده.میاد پیش اون سو و اتاقشو داره مرتب میکنه که اون سو بهش پیشنهاد پول میده(البته پولای اون سو اونجا بی ارزشن)و دخترم میزاره از پنجره فرار کنه

دایی مان (همون نوکر وفادار چو یانگ)که در حال مراقبت از اتاق اون سو بوده یک لحظه میبینه نیستش و از پنجره فرار کرده دنبالش میره ولی اون سو تو یک مغازه لباس فروشی قایم میشه و از صاحب مغازه میخواد که چیزی نگه

ادامه سریال در ادامه مطلب....

چهارشنبه این هفته:خلاصه قسمت اول سریال به زیبایی تو که هفته پیش از کره پخش شد



موضوعات مرتبط: خلاصه های سریال faith ایمان
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391 ] [ 0:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
 سلام بروبچ چطورین

بچه ها کلی زحمت کشیدم این خلاصرو بزارم پس حتما بخونینش

تازه هنوز زیر نویس سریال نیومده!منم مجبور شدم از خلاصه انگلیسیش استفاده کنم


قسمت اول:

باید هواتا رو پیدا کنیم

و هم چنین در این قسمت:

من ازت محافظت میکنم


  داستان سريال در قالب يك انيميشن شروع ميشه كه در زمان هاي قديم 700 800 سال پيش فردي  بنام هواتا بوده كه خيلي در معالجه بيماران عالي بوده –يكروز هواتا سردرد جوجو كه فرمانده بودرو درمان ميكنه .جوجو هم بهش پيشنهاد ميده كه بياد و پزشك مخصوصش بشه و فقط اونو درمان كنه

ولي هواتا قبول نميكنه جوجو  هم تصميم ميگيره اونو  بكشه ولي يكدفعه يك بادي از اسمون ميادو يك تونل ايجاد ميشه هواتا هم ميپره توش و ناپديد ميشه

حالا ميايم به سال 1351 يك عده همراه با يك كالسكه كه توش شخص مهميه دارن زير بارون حركت ميكنن كه يكدفعه يكي از باديگاردها در اسمون يك نوري ميبينه و ميگه هواتا؟(مثله اينكه داستان هواتا خيلي معروف بوده)كه چوي يونگ(مين هو جيگر) كه خيلي ادم بي تفاوت و ريلكسيه ميگه ميدونم.در اين هنگام كالسكه ميوفته تو چاله و گير ميكنه چون پاينگم خيلي بي خيال انگار كه اتفاقي نيوفتاده(ببينم مين هو نقشه تنبلارو داره؟؟)كه در همين زمانم يكي از زير دستاش ميادو ميگه تا فردا قايقي براي رفتن نيست كه چون يانگم ميگه پس شب تو هتل تلپيم-همه هتلرو در بست ميگيرن واسه زوج سلطنتي كه ملكه و پادشاهن 

چون يانگم خيلي بي خيال ميره چيزي ميخوره كه چونگ سئوك كه معاونشه ميگه چرا اينقد بي خيالي؟(چون چونگ سئوك و چون يانگ هر دو ميدونن كه يك عده دارن دنبالشون ميكنن و كاري كردن كه قايق امروز نباشه )چون يانگم ميگه ميخواي چيكار كنم برم پرچم دستم بگييرم وسط راه وايسم؟


 در اينظرف پادشاه در حال نقاشيه كه مشاوره اعظم ميادو همش از چو يانگ بد ميگه كه يكدفعه چو يانگ ميادو ميگه بايد ملكرو بياريم تو اتاقه شما اينجوري محافظت راحتتر ميشه كه شاهمم قبول ميكنه

شب ميشه و بالاخره دشمنا حمله ميكنن افراده شاهم واسه شناسايي دشمن روشون رنگه سبزه شبرنگي ميريزن و جنگيدن شروع ميشه


چون يانگم ميره پيشه شاه و ميگه افراد دارن ميجنگن ولي تعداد دشمن زياده ولي شما نبايد فرار كنين اينجوري من قادر خواهم بود از شما محافظت كنم


دشمن همينجور در حال پيش رويه كه بالاخره ميرسن جلوي در اتاق شاه و چو يانگ همشونو له ميكنه ولي همينجور عينه مورو ملخ ميريزن حتي يك لحظه يكي مياد شاهو با شمشير بزنه ولي شاه كه به چو يانگ قل داده عقب نميكشه و چو يانگم ازش حفاظت ميكنه

ولي همون لحظه يكي ميادو گلوي ملكرو با شمشير ميزنه و چويانگم در همون لحظه طرفو ميكشه . جانگ بين كه پزشكه ميادو درمانشو با سوزن شروع ميكنه و از چو يانگ ميخواد كه كمي انرزي به بدن ملكه بده(چو يانگ از خودش الكتريسيته ساطع ميكنه) اين انرزي باعث ميشه ضربانه قلب بياد پايين و خون كمتري از گلو بريزه



اونطرف عده اي از دشمن در حال فرارن و افراد چو يانگم دنبالشونن ولي تا به اونا ميرسن افراده دشمن ميوفتن و ميميرن(خود كشي ميكنن)

اينور اوضاع خيلي خرابه و جانگ بين ميگه نميشه هيچ كاري كرد كه مشاور اعظم به نوري كه امروز تو اسمون ديد ه فك ميكنه كه شاه ميگه اگه ملكه بميره كشور ميميره(چون ملكه دختره يك كشور ديگست كه اگه بميره اون كشور به گوريو حمله ميكنن)كه مشاور اعظمم ميگه بايد بريم دنبال هواتا كه اين وسط چو يانگ ميگه من ميرم .مشاور اعظمم ميگه البته تو اين دنيا نيست ولي از طريق يك تونل ميشه رفت اونجا –چو يانگم ميگه پس ميرم و هواتارو ميارم


موقع بيرون رفتن شاه از چو يانگ ميپرسه به نظرت من چجور پادشاهيم چو يانگم ميگه پادشاه خوبي هستي و براي مردمت خوشبختي هستي-پادشاهم ميگه ولي تو از من بدت مياد چرا؟--چو يانگم مياد بگه نه كه شاه ميگه علتشو بايد بهم بگي چو يانگم ميگه پادشاه قبلي چون 14 سالش بود باعث شد يو ان ها(همون كشوري كه ملكه ازشه)در كشور دخالت داشته باشن تو هم 21 سالته و همه ي جوونيت در يوان درساي اونارو خوندي وقتي به اين فك ميكنم كه بايد از تو تبعيت كنم يكجورايي با خودم ميگم مردم عجب شانسي دارن(منظورش اينه كه تو بدردنخوري و من بايد از تو تبعيت كنم!)شاهم ميگه پس همه مردم اينجوري فك ميكنن؟چو يانگم ميگه تو عرض 11 سال 5 تا پادشاه عوش شدن مردم ديگه اهميت نميدن!ولي من ازت بدم نمياد


بعد شاهو كلي محافظ و چو يانگو مشاور اعظم ميرن جاي تونل زمان .مشاور اعظم به شاه ميگه بهتره شما برين كه شاهم ميترسه و به چو يانگ نگاه ميكنه چو پانگم ميره وارد تونل ميشه


ميايم تو سئول 2012 چو يانگ كف كرده اينجا كجاست راه ميوفته سره راهش به يك راهب ميرسه كه داره تو گوشش اهنگ گوش ميده!و ازش ادرسه يك دكتره عاليو ميخواد راهبم ميگه مستقيم برو يك مركز هست كه همشون عالين –وقتي چو يانگ ميره موبايله راهب زنگ ميخوره و راهبم تو تلفن ميگه اينجا دارن سريال ميسازن يا دوربين مخفيه هه!


چو يانگم مياد از خيابون رد ميشه همم واسش مجبورن وايسن همه مردمم در حال عكس گرفتن

ميادو با توجه به اينكه كره اي بلده بخونه وارد يك سمينار ميشه و ميبينه يك دكتر زن (اسمش يون اون سو است) در حال اموزشه جراحيه بريدگيه دكتر زن توجهش به چو يانگ جلب ميشه كه در همين لحظه پليس ميادو اونو ميبره


تو جاي پليس چو يانگ توجهش به دوربيناي مدار بسته جلب ميشه كه تو يكي از اونا دارن اون سو رو نشون ميدن –به رييس پليسه ميگه چجوري ميتونم برم اينتو لطفا درشو باز كن من برم كه اونام فك ميكنن اين خله!چو يانگم رييس پليسرو هل ميده اونم باتومشو در مياره ولي چو يانگ با ضربه شمشير باتومو نصف ميكنه و ميره دنبال اون سو


ميره پيشه اون سو ميگه ميتوني يكنفر كه گردنش بريده شدرو نجات بدي اون سو هم ميگه بايد ببينم بريدگي چقده  كه در همين زمان رييس پليسه ميادو  چو يانگم با يك ضربه اندازه بريدگيرو رو گلوش ميزنه و به اون سو ميگه اينقد و ميگه اگه نتوني اين مردرو نجات بدي يك نفر ديگرو امتحان ميكنيم و به مردي كه اون نزديكي هاست اشاره ميكنه –اون سو جراحيرو انجام ميده و چو يانگم كف ميكنه در همين رمان تلفن زنگ ميزنه چو يانگم ميترسه و تلفونو با شمشير نصف ميكنه(هه هه هه جالبه!)


به اون سو ميگه بريم كه اون سو ميخواد دو در كنه كه چو يانگم از يقش ميگيره و اونو ميكشه و ميگه اينقد خل بازي در نيارو با من بيا اون سو هم ميگه منو داري كجا ميبري كه چو يانگم مكانو ميگه و دسته اون سو رو ميگيره و ميان به لابي كه كلي پليس اونجاست ولي چو يانگ با نيروي الكتريسيتش اونارو له ميكنه




و بعدم  به اون سو ميگه ببخشيد كه ميخوام اينكارو بكنم و اونو كول ميكنه و ميبره نزديك تونل


ولي اون سو همش گريه ميكنه و ميگه به من رحم كنو از اين حرفا كه چو يانگ ميگه تو فقط بايد جونه يكنفرو نجات بدي و من تو رو بر ميگردونم ولي اون سو كه انگار فيلم زياد ديده ميگه نه تو كسايي كه صورتتو ديدنو ميكشي و از اين حرفاا كه چو يانگم قصم ميخوره كه برش گردونه و وارد تونل ميشن



اينور بر ميگرديم يكم قبل تر جايي كه اون سو رفته پيش فالگير و ميگه من يه مرد ميخوام كه پولدار باشه و من بتونم ازش پول واسه تحقيقاتم بگيرم (جالبه شوهر نميخواد منبع مالي ميخواد)فالگيرم ميگه تو با يك مردي از گذشته خواهي بود و اون از بهشت اومده و از اين حرفا اون سو هم فك ميكنه منظورش دوست پسراي قبليشن –اون سو هم محل نميده  و ميره


اينظرف در گوريو كمي قبلتر روزيه كه گروهه باديگارد ها رهبر جديدشون كه همون چو يانگرو ميبينن و خيلي داغونن كه چرا رهبرشون فقط 22 سالشه!!!!!

بعد بازم يك انيميشن داريم كه به معرفي چو يانگ ميپردازه اون فردي كه در شمشير زني حرفه ايه و توانايي اين رو داره كه از دستش الكتريسيته شوت كنه!!!و اگه از خواب بيدارش كنن طرفو له ميكنه

رهبر قبلي چونگ سئوك بوده ولي بدستور شاه ميشه چو يانگ –معاون چونگ سئوكم كه خيلي عصبانيه ميگه وايسا بياد بهش نشون ميدم رييس كيه و پاشو به حالت جنگي بالا ميگيره كه چو يانگ مياد و پرتش ميكنه اونورو ميگه من كجا ميتونم بخوابم!كه يكجارو ميبينه و ميره اونجا و واسه 3 روز ميخوابه همه باديگاردام تو كفن!!! دل بايي كه همون فرده ديوونست كه ميخواست به چون يانگ نشون بده رييس كيه ميخواد بره چون يانگو كه خوابه امتحان كنه كه دوستش ميگه مگه درباره شايعات نشنيدي دل بايي هم ميگه چرتن كه وقتي ميره نزديك چون يانگ كه خواب بود شمشيرشو پرت ميكنه و ميخوره تو سره دل بايي! و در اينجا سريال تموم ميشه


پایان

ممنون از مهلا جون که خلاصه انگلیسیو بم داد


بچه ها نظرتون چیه که خلاصه های سریال به زیبایی


تو رو هم بزارم؟تو نظرا بگین


راستی خلاصه های ایمان روزای یک شنبه و چهارشنبه


گذاشته میشه


نظر یادتون نره :-))


موضوعات مرتبط: خلاصه های سریال faith ایمان
[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ] [ 0:1 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

 مشخصات :

عنوان : 신의 / Faith

عنوان چینی :
信義 / 神醫

نام های شناخته شده ی دیگر :
The Great Doctor

ژانر :
Historical, Fantasy

تعداد قسمتها :
24 (To Be Confirmed)

شبکه ی پخش :
SBS

تاریخ پخش :
2012-Aug-13 to 2012-Oct-30

زمان پخش :
Monday & Tuesday 21:55

بازیگران :

Lee Min Ho as Choi Young
Kim Hee Sun as Yoo Eun Soo
Lee Philip as Jang Bin
Sung Hoon
Ryu Duk Hwan as King Gong Min
Park Se Young as Princess Nogook
Yoo Oh Sung as Ki Cheol
Choi Min Soo
Lee Min Young
Shin Eun Jung as Hwa Soo
Lee Byung Joon




خلاصه ی داستان :

این درام عشق بین جنگجویی از دوره ی گوریو و پزشکی زن از حال حاضر را به تصویر میکشد. عشقی که فراتر از زمان و مکان است.
یو ایون سو (Kim Hee Sun) جراح پلاستیک 33 ساله ایست که در سال 2012 زندگی میکند.او در حقیقت یک جراح عمومی است ولی خیلی زود متوجه میشود که کار غیر تخصصی بیش از حد زیاد است و تصمیم گرفت تا وارد حرفه ی تخصصی جراحی پلاستیک شود. در آرزوی روزی که بتواند مطب جراحی اختصاصی خود را باز گشایی کند.
ولی یک روز چویی یانگ (Lee Min Ho) به دلیل نیازی که به مهارت های پزشکی اش دارند او را ربوده و به دوره ی گوریو میبرد. مانعی که بین عشق آنها وجود دارد قرنها فاصله ی زمانی است ولی چویی یانگ درست به مانند یک جنگجوی واقعی بر عشقش ثابت قدم میماند.

دانلود تريلر ها:

منبع ويدئو ها:
AsianWiki.IR

تريلر 2  

تريلر 3


عكس هاي سريال:

 


عکس های متحرک:



پشت صحنه های سریال:



فقط 5 روز دیگه مونده تا پخش سریال همونطور که


میدونین زمان پخش سریال روز های دوشنبه و سه


شنبست

منم خلاصه هارو با لینک مستقیم دانلود سریال در روز


های سه شنبه و چهارشنبه هر هفته میزارم.


گفتم امروز سریالو معرفی کنم تا از هفته دیگم خلاصه


هاشو بزارم البته شاید خلاصه های سریال


to the beautiful you


  رو هم بزارم این سریالم از 15 اگوست شروع میشه


البته هنوز به قطعیت نرسیدم



راستی والپیپر های سریال در ادامه مطلبه



موضوعات مرتبط: سریال faith ایمان
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 19:3 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلامممممممممم به دوستاي عزيزممممممممممممممممممم

شرمندم كه اين همه مدت نبودم

ولي دوباره برگشتم تا براي مدت طولاني اينجا باشمممممم

گفتم موضوعو برگردونيم به كره اي

از اين به بعد اينجا خلاصه سريال و اطلاعات مربوط به سريالاي جديد و قشنگو ميزارم


از 13 اگوست هم كه سريال faith لي

مين هو شروع ميشه

من ميخوام هم زمان با پخشش تو كره

خلاصه هاشو اينجا بزارم

[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 ] [ 15:49 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جيگراااااااااااااااااااااا

امروز چنتا از اهنگاي ادامو گذاشتم كه خيلي قشنگن

اولي اهنگی هستش که ادام برای فیلم ۲۰۱۲ خونده (زمان برای معجزه)

     Adam Lambert - Time For Miracles.mp3

البته اهنگه زمان براي معجزه كليپشم هست كه پست بعدي ميزارم

اهنگه بعدی اهنگه broken open هستش که ادام در مصاحبه هاش از   اهنگ به عنوان شخصی ترین اهنگش نام برده که یادگاری از زمان های پیش و رابطه قبلیشه!

اهنگه خیلی ارومو قشنگیه

 

اهنگه بعدی نامش گریه کردنه

که خیلی قشنگه راستی من خودم عاشقه جیغای ادامم که تو اهنگاش داره تو این اهنگ این جیغا خیلی وجود دارن !

adam lambert - cryin'.mp3

 اهنگه بعدی اهنگه خیلی قشنگیه که ادامو لیدی گاگا با هم اجرا کردن و نوشتنش هم بر عهده لیدی گاگا بوده

اسم اهنگ:تب

adam lambert - fever.mp3

اهنگه بعدي اهنگه خيلي معروفيه كه من خودم عاشقه اين اهنگم

اسمش براي سرگرمي تو هستش كه كليپشم ساخته شده كه در پست بعدي ميزارم

adam lambert - for your entertainment

اهنگه بعدي  كه نامش اگه من تو رو داشتم هستش و به تازگي  تقريبا ميشه گفت هفته پيش كليپش منتشر شد اهنگه خيلي جذابو شاديه كليپشم براتون تو پست بعدي ميزارم

 

اهنگه بعدي  اسمش طرح جامع هستش كه اهنگه باحاله

adam lambert - master plan.mp3

اهنگه بعدي اسمش موزيك  دوباره هستش

adam lambert - music again.mp3

اهنگه بعدي اسمش قدم زني با تبختر هستش كه من خودم عاشقه اين اهنگم خيلي توپه

adam lambert - strut.mp3

اهنگه بعدي جهان ديوانه هستش

madworld.mp3

اهنگه بعدي اسمش حلقه اتش هستش

ring of fire

 و در اخر اهنگي كه امسال موزيك ويدئوش به عنوان بهترين موزيك ويئدوي دنيا انتخاب شد

عشقم بازم بهت تبريك ميگم كه برنده شدي تو بهتريني

و خوده اهنگ پس از انتشارش  با استقبال شديدي رو يرو شد

اهنگي كه با همكاري pink ساخته شده

و اهنگي كه خودم عاشقه اين اهنگم

اسمش تو از من چي ميخواي هستش از بس پي ام سي كليپشو گذاشته كه مطمئنم  بيشتريا ديدن

adam lambert - whataya want from me.mp3

  اهنگ وودو

voodoo

Silent Outcry

 

 

 

 

 

Adam Lambert - Sleepwalker.mp3

Adam Lambert - Pick U Up.mp3

 

 

 

sure fire winners


 

[ دوشنبه هفتم تیر 1389 ] [ 2:20 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

در اين قسمت:

من و تو بدرد هم نميخوريم

معني عشق چيه؟



قسمت چهاردهم:

بعد از اينكه هايي نا و دانگ چان ميزنن به چاك پشتشونم خبرنگارا ميدويدن دنبالشون! اخر خبرنگارارو ميپيچونن و دانگ چان از هايي نا ميپرسه چي شده كه هايي نا ميگه كه بابابزرگ همه چيزو ميدونه كه دانگ چانم گفت ميريم پيشش و باهاش مسئلرو حل ميكنيم كه هايي نا گفت نه نميشه اون مارو نميبخشه ايا حاضر ميشي بدونه من زندگي كني؟اگه تو الان بري پيش بابابزرگ براي عزر خواهي اونوقت ديگه اون نميزاره كه منو تو همديگرو ببينيم!

اينورم يو جي و لي رفتن تا از ماجراي دانگ چان و هايي نا كه رو روزنامه هاست چيزي سر در بيارن بعد هايي نا و دانگ چانم اومدن كنار دريا و همونجام يك سوييت اجاره ميكنن و كلي صفا! اينورم هايي نا اس اام اس زده به پيشكار سو كه من حالم خوبه نگرانمم نباشين –پيشكار جانگم در حال طرفداري از دانگ چانه كه بابابزرگ عصباني ميشه اينورم تو ساحل هايي نا و دانگ چان دارن نقاشي ميكنن با چوب روي ماسه هاي كه هايي نا ميگه تو كي عاشق من شدي دانگ چانم ميگه وقتي اولين بار اشك تورو ديدم از اينكه ادم مغروري مثل تو اونطور گريه كنه من فهميدم تو هم دل داري و ظاهرت با باطنت فرق داره بعد دانگ چان اينو ميگه و هايي نا و دانگ چان كلي با هم شو خي مكيكنن و ميخندن

بعدشم ميشينن رو به افق و دانگ چان اوازي براي هايي نا ميخونه

اينورم معلوم نيست يوجي مسته مست نبيست و داره واسه لي اهنگ ميخونه عينه ديوونه ها!ولي بعدش اشكش در مياد و اهنگي غمگين و عاشقانه ميخونه كه ليم ميره تو فكر!

بعدشم يو جيرو ميرسونه خونه اينورم هايي نا دوست داره دانگ چان بياد تو اتاقه اون بخوابه!و هي بهانه در ميارهخ كه يكي از بهانه هاش باعث ميشه دانگ چان بياد واسش رخت خواب بندازه كه هايي نام ميگه نميخوام و هي رخت خوابارو بكشه و دانگ چان بيوفته رو هايي نا ولي دانگ چان پا ميشه ميره لب ساحلو

اونجام پيشكار جانگ زنگ ميزنه و به دانگ چان ميگه فك ميكني با اين وضعي كه تو داري هايي نا با تو خوشبخت شه؟ه دانگ چانم ميره تو فكر و بعد از مدتيم هايي نا مياد از پشت دانگ چانو بغل ميكنه و بعدشم با هم حرف ميزنن

صبح روز بعدم بابابزرگ هايي از لي ميخواد كه هر جور شده با هايي نا ازدواج كنه تا شر دانك چان كم شه! كنار ساحلم دانگ چان و هايي نا با هم صبحانه ميخورن كه دانگ چان ميگه امروز ميريم سئول و من بابابزرگ صحبت ميكنم !

بعد از ايبنكه حاضر ميشن دانگ چان يكجوري رفتار ميكنه كه هايي نا يكم مشكوك ميشه كه دانگ چان ميخواد تركش كنه!(دانگ چان تو دوراهيه كه ايا ميتونه هايي نارو خوشبختش كنه يا بايد بزاره هايي نا راهه خودشو بره؟) خوب از اينجا ميزنيم تو كار غمگين! بابابزرگ به دانگ چان ميگه كه هايينارو بيار به اين هتل(دانگ چان و بابابزرگ نقشه كشيدن با هم) پس هايي نا و دانگ چانم ميرن به اون هتل و دانگ چان يك جوري هايي نارو ميفرسته تو اتاق مهمون و خودش ميزنه به چاك (بدجنس) ولي وقتي ميخواد خارج بشه از اتاق به هايي نا نگاه ميكنه و اشك تو چشماش جمع ميشه ولي اخر ميره

و اينطرفم اخر سر بابابزرگ مياد داخل اتاق و پشت سرشم لي!!!!!!!

هايي نا كف ميكنه و نگران ميشه واي نگرانيشم درسته لي و ننه باباش اومدن خواستگاري و ازدواج!!!!!!!! بعد هايي نا حالش بده تو سر ميز و صورتش گر گرفته كه مامان لي از هايي نا ميپرسه واسه كي قرار ازدواج بزاريم كه هايي نا ميگه:من نميتونم با لي ازدواج كنم متاسفم!

بعد از اينكه ننه باباي لي رفتن بابابزرگ كلي با هايي نا دعوا ميكنه و ميگه اگه ميخواي با دانگ چان باشي پس ديگه منو بايد براي هميشه فراموش كني بعد تو سالنم لي جلوي هايي نارو ميگيره و هايي نا ميفهمه كه نقشه اين عروسيو دانگ چان و لي با هم كشيدن پس هايي نا بسيار ناراحتا ميشه بعد اينورم جاي گل فروشي دانگ چان داره ذراه ميره كه هايي نا جلوش ظاهر ميشه و ميزنه تو گوشش

هايي نا:اومدم تشكر كنم اون موقع خيلي خوشحال بودم كه بالاخره بهم ميرسيم ولي تو ميخواستي كاري كني كه من با لي ازدواج كنم؟ايا اصلا دوستم داري؟بدجنس پست فطرت—اينارو هايي نا ميگه و اشكان ميره! اينورم پيشكار سو ميفهمه هايي نا نميخواد بياد خونه و رفته هتل پس به دانگ چان ميگه و دانگ چانم ميره به هتل و در اتاق هايي نارو ميزنه هايي نام بدون توجه باز ميكنه و ميبينه دانگ چانه دانگ چان:چرا نرفتي خونه؟ هايي نا مياد درو ببنده كه دانگ چان مانع ميشه هايي نا:برو دانگ چان:برگرد خونه هايي نا:به تو ربطي نداره من هركاري بخوام ميكنم هايي نا مياد درو ببنده كه دانگ چان با عصبانيت نميزاره


و دوباره هايي نا مياد درو ببنده كه دانگ چان وارد اتاق ميشه هايي نا:فك ميكني داري چيكار ميكني دانگ چان همينطور كه داره دنبال چيزي ميگرده ميگه:كيفت كجاست؟ هايي نا:برو بيرون دانگ چان با عصبانيت:كيفت كجاست؟ دانگ چان كيفو پيدا ميكنه و ميگه بريم كه هايي نا ميگه پس نميري –اينو ميگه و ميره گوشيرو بر ميداره بگه يكي اومده تو اتاقم كه دانگ چان گوشيرو از دستش ميگيره و قطعش ميكنه --دانگ چان:بريم—هايي نا ميگه نميامو مياد بره كه دانگ چان دستشو ميگيره و ميگه:نميدوني چرا گذاشتمت اونجا نميدوني چه احساسي دارم؟

----هايي نا:بزا يك چيزو ازت بپرسم ميدوني چرا گفتم اون موقع فرار كنيم؟بخاطر اين بود كه با تو وقتي باشم ميتونم همه چيمو ول كنم نميخواستم از دستت بدم من فك ميكردم تو هم منو اينطوري بخواي و منو ول نكني ولي تو منو به لي واگذار كردي --دانگ چان:راست ميگي من ولت كردم اره چون ادمايي مثله تو ميتونن هر روز عاشق شنو اون طرفهخ ديگرو ولش كنن چون تو چيزي از دست نميدي اگه عاشق شي ولي من چرا از دست ميدم  من اگه تو رو از دست بدم هيچيرو از دست ندادم براي همين بود كه فرستادمت پيش لي!!!!!!!! اينارو ميگه و مياد بره كه هايي نا كه همينطور اشكان بوده ميگه:متاسفم.من اون چيزارو نگفتم تا اذيتت كنم(هايي نا اينجا خيلي احساسي و زياد گريه ميكنه)-

--دانگ چانم اشك تو چشماش جمع ميشه ولي ميره بيرون

بعد وايميسته ياده خاطراتش با هايي نا حرف هاي هايي نا و كلي چيز ميوفته و يادش مياد كه نبايد هايي نا رو تنها بزاره و ميتونه خوشبختش كنه پس ميدوه به طرف اتاق هايي نا بعد هايي نا درو باز ميكنه با چشماني اشكان دانگ چان مياد بغلش ميكنه بعدم همو ميبوسن و با هم م ي خ و ا ب ن اه واي چرا اين فيلم اينقد...

  پايان  


دو قسمت ديگه باقي مونده

ولي هر چي ديرتر تو زيبايي رو شروع كنم بهتره چون فيلمش كه بياد  ميتونم از روش كليپ هاشو بزارم ولي زودي شروعش ميكنم

گذاشتن خلاصه با ذكر منبع!!!!!!!!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA خلاصه بانوي زيباي من
[ یکشنبه سوم آبان 1388 ] [ 18:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
خلاصه قسمت سيزدهم:

عشق به اوج خود ميرسد!



ولي هميشه همه چيز بر وفق مراد نيست!

 


خوب بعد از اينكه دانگ چانو هايي نا همديگرو ميبوسن تو ايستگاه اتوبوس ميشينن و اينجا هايي نا به دانگ چان ميگه دوستت دارم!

بعدشم وقتي دارن ميان خونه دست در دست هم ميان كه يو جي ميبينه و كف ميكنه و ميره تا به لي خبر بده

- تو خونم بعد از اينكه از هم دانگ چانو هاي نا خداحافظي ميكنن هايي نا به اتاقه خودش و دانگ چانم به اتاقه خودش ميره و هردو وقتي وارد اتاقاي خودشون ميشن نفس راحت ميكشن (بنظر ميرسه لحظات عاشقانه تنگي نفسو به همرا داره)

هايي نا تو اتاقشه لباسشو در اورده كه يكدفعه سوسكي ميبينه پس ميره به اتاقه دانگ چان كه دانگ چانم داشته لباساشو عوض ميكرده

ولي با ورود هايي نا به اتاقش سريع باهخاش ميره و سوسكو ميكشن

بعد هايي نا ميزنه به پشت دانگ چان كه دانگ چان دردش ميگيره و هايي نا ميگه ببخشيد حواسم نبود درد داري!بعد مياد گير ميده كه بزا پشت كمرتو ببينم كبوده يا نه كه ميوفته تو بغله دانگ چان پس عزر خواهي ميكنه و خودشو جمع ميكنه-اينورم لي تو بار مسته كه يو جي ميره پيشش و خبرزارو بهش ميگه كه لي ميگه فك ميكنم دانگ چان بيشتر بدرده هايي نا ميخوره تا من بعدشم خوابش ميبره كه يو جي مجبور ميشه چون خونه ليرو نميدونه كجاست ببرتش به هتل

كه تو هتلم مياد كروات ليرو باز كنه كه لي احت باشه ولي لي اونو به جاي هايي نا اشتباه ميگيره و محكم بغلش ميكنه

و ولش نميكنه ولي يوجي خودشو از بغلش ئدر مياره در اين جا لي بيدار ميشه و ميره دستشويي و مياره بالا(بخاطره مشروبه زيادي كه خورده)اينورم دانگ چانو هايي نا نشستن روي نيمكت تو حياط و مثله اينكه دارن از بي خوابي با هم حرف ميزنن كه كم كم خوابشون ميبره و ميخوابن

–صبح هم ننه يو جي مياد خونه ميبينه دانگ چانو هايي نا تو بغله هم روي نيمكت خوابيدن كه صداشون  ميكنه

و هايي نا و دانگ چان از خواب بيدار ميشن ولي باز ميرن تو اتاقاي خودشون ميخوابن –هايي نا بعد از مدتي پا ميشه ميره تو اتاقه دانگ چان و ميبينه دانگ چان خوابه و تب زيادي كرده كه پس دستمال با اب مياره و رو سرش ميزاره و خودشم كنارش ميخوابه-

دانگ چان بعد از مدتي بلند ميشه و ميبينه هايي نا كنارش خوابيده و مثله اينكه وقتي خواب بوده داشته دانگ چان پا شويه ميكرده پس دانگ چان به هايي نا لبخندي ميزنه و هايينارو مياره رو لاحافت

نزديكاي ظهر كه هايي نا بيدار ميشه ميبينه دانگ چتان نيست پس نگران ميشه وميره  تو حياط دانگ چانو ميبينه و يكم با هم حرف ميزنن بعد دانگ چان به هايي نا ميگه بهتره بري ليرو ببيني و بهش همه چيزو بگي و از بلاتكليفي درش بياري كه هايي نا ميره به شركته لي و لي لي نيست –لي هم چون افسرده به نظر مياد رفته همون زمين كشاورزيه كه با هايي نا رفته بود و ياده خاطراتش با هايي نا ميوفته

اينورم هايي نا و دانگ چان ميرن بيرون تا واسه هايي نا كاري پيدا شه هايي نا از مغازه ها ديدن ميكنه و از لباساشون عكس ميگيره و ميزاره تو سايته لباس فروشي كانگ سان و همينطور به بينندگان سايتش جواب ميده و اين باعث ميشه تا فروش كمي بياد بالا-

اخرشم هايي نا كاري پاره وقت پيدا ميكنه كه نقاشي و رنگ ديواره مهد كودكي هستش-بعد از اتمام نقاشي با استفاده از كمك دانگ چان و تعدادي كودك هايي نا پول نقاشيشو ميگيره و كلي خوشحال ميشه

.بعدشم دانگ چان بهش ميگه من ميرم پيشه بابابزرگ كه بدست اوردن كار و كاركردنتو بهش گزارش بدم تا اون خوشحال شه .هايي نام ميگه باشه پس منم ميرم بگردم.هايي نا ميره بازار و با پولش مقداري نان و يك كلاه و يك گردنبند براي دانگ چان كه 1 ماه ديگه تولدشه ميخره.دانگ چانم گزارشات خوبي درباره هايي نا ميده كه بابابزرگم ميگه عاليه پس بگو هايي نا فردا بياد شركت و از فردا كارشو دوباره تو كانگ سان شروع كنه!

اينورم هايي نا مياد بره خونه كه سر راهش ليرو ميبينه كه لي بهش ميگه من ازت دل نميكنم و منتظرتم مطمئنم دوباره پيشم برميگردي اينارو ميگه و ميره-

اينورم دانگ چان مياد و هايي نا ميگه خوب به بابابزرگ ازم تعريف كردي كه دانگ چان ميگه اره خيلي

–بعدشم هايي نا ميگه خوب جايزه اولين كارم چيه؟كه دانگ چان ميگه خودت بگو هايي نا ميگه اينكه خرم بشي و كولم كني پس دانگ چانم همين كارارو ميكنه

در اين لحظم يك جاسوس كه از طرفه باباي سو اه هستش و تونسته رد هايي نارو بزنه از هايي نا و دانگ چان عكس ميگيره –شبم هايي نا و دانگ چان كنار رودي ميشينن روي نيمكتي و باهم تولده دانگ چانو با كيكي كوچك جشن ميگيرن

و هايي نام گردنبنده تولدو به گردنه دانگ چان ميندازه

بعدشم دانگ چان خبره اينكه هايي نا فردا بايد بره سره كار و برگرده خونرو به هايي نا ميده ولي هايي نا نگران ميشه و ميگه چيكار كنيم درباره رابطه خودمو تو كه دانگ چان ميگه همه چيز درست ميشه و پيشوني هايينارو ميبوسه.

صبح روز بعدم دانگ چانو هايي نا با مترو ميرن كانگ سان

-اينورم عكساي هايي نا و دانگ چان كه با هم بودن همراه با مداركي دليل بر اينكه دانگ چان زن باز بوده به دست باباي سو اه ميرسه

.اينورم هايي نا ميره تو كنفرانس كارمندان كانگ سان و همينطور كه بابابزرگشم هست تو كنفرانس مياد سخنراني كنه كه باباي سو اه مياد و ميگه كه خبر هايي در حاله پخشه اينارو ببينين و بابابزرگه هايي نام عكسه دانگ چانو هايي نارو همراه با مدركه زن باز بودنه دانگ چان ميبينه و كف ميكنه و داد ميزنه بگين دانگ چان بياد اينجا

ولي هايي نا ميدوه ميره بيرون و ميره پيش دانگ چان و ميگه بيا فرار كنيم و ميدون و ميرن

پايان


فقط 3 قسمت ديگر از اين سريال باقي مونده

قسمت هاي 14-15-16 بزودي تموم ميشن

از هفته ي ديگه شرو ع خلاصه سريال تو زيبايي(بابابازي جيگر)شروع ميشه


گذاشتن خلاصه با ذكر منبع

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA خلاصه بانوي زيباي من
[ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ] [ 17:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

  قسمت دوازدهم:

فاصله بين منو تو داره زياد ميشه!

و همينطور در اين قسمت:

تازه فهميدم قلبم با كيه



خوب گفتيم هايي نا از خواب پا ميشه ميبينه تو اتاقه دانگ چانه و دانگ چانم جلوش نشسته و بهش ميگه بلند شو چقد ميخوابي خوب ادامه ميديم—هايي نا از خواب پا ميشه ميگه چرا من اينجام دانگ چانم ميگه تو ديروز گريه ميكردي و زنگ زدي گفتي تنهايي

–هايي نام ميگه نه اينطور نيست كه دانگ چان موبايلشو در مياره ميگه ببين ساعت 8 و 30  زنگ زدي بهم-(دانگ چان داره دروغ ميگه هايي نا بهش ديروز زنگ نزده بود پس حتما پيشكار جانگ يا بابابزرگ يا پيشكار سو  به دانگ چان گفته)-حالام لطفا شمارمو از موبايلت پاك كن من كه ديگه پيشكارت نيستم كه هر روز بيام جمت كنم حالام پا شو ببرمت خونتون—هايي نام ميگه نه  اصلا من حوصله خونه ندارم ميخوام مستقل باشم—اينارو ميگه كه دانگ چان ميگه مستقل؟؟بابا نخندونم تو رو خدا ميدونم از خونه پرتت كردن بيرون پيشكارسو گفت(نگفتم)حالام يك روز گذشته مطمئنم با وساطتته من و پيشكار جانگ موضوع حل بشه . اينورم پيشكار جانگ داره به پيشكار سو ميگه من نگرانه  هايي نام كه پيشكار سو ميگه من از دانگ چان خواستم بره هايي نارو ببره خونش هايي نا الان پيشه اونه كه پيشكارم در حال ابراز خرسنديه كه يكي مياد ميگه بانو اومدن!!!!!! بعدشم در حالي كه دانگ چان داره هايي نارو ميكشه تو قصر ميان جلوي پيشكار جانگ و پيشكار جانگم ميره تا از پدر بزرگ بپرسه ايا اجازه ميده هايي نا وارد شه كه پدر بزرگ اجازه نميده و پيشكار جانگم ميادو به هايي نا ميگه هايي نام ميگه من خودم  بايد برم بپرسم ولي پيشكار جانگو پيشكار هاي ديگه نميزارن و هايي نا با قلبي شكسته ميره از قصر با ناراحتي بيرون دانگ چانم دنبالش!

بعد تو خيابونم هايي نا ميگه ديگه واسم مهم نيست به جهنم همه چيز خوب حالا تو دانگ چان برو به راه خودت منم به راه خودم

.بعد هايي نا شروع به راه رفتن ميكنه و يكم كه دور ميشه ميبينه باز دانگ چان اومد دنبالش و ميگه نميخواد دنباله من بياي باز يكم دور ميشه دوباره برميگرده تا مطمئن شه دانگ  چان دنبالش نمياد ولي دانگ چان نا محسوس دنبالش ميكنه  بعد دانگ چان ميبينه كه هايي نا پا درد ميشه و ميشينه رو صندلي ايستگاه اتوبوس پس ميره طرفش هايي نام ميگه چرا اومدي كه دانگ چان ميگه دنباله تو نيستم منتظره اتوبوسم  ولي ايا تو گشنه نيستي؟؟كه هايي نا ميگه نه اصلا ولي بعدش دلش قور قوره بلندي ميكنه(واي چه باحال)دانگ چانم ميگه مشخصه حالا بيا بريم يك چيزي بزنيم به رگ!! تو رستورانم كه طبق معمول رستوران رشته چيني هستش هايي نا و دانگ چان نشستنو اين وسط بحثه اينكه هايي نا تاحالا دوروز پشته سر هم به دانگ چلان زنگ زده ولي هر بار يادش نمياد كه به دانگ چان زنگ زده باشه ..هستش..كه هايي نا به دانگ چان ميگه نه من يادم نمياد بهت زنگ زده باشم اين وسط هايي نا ياده زماني كه تو بار مش ر و ب دانگ چانو بوسيد ميوفته و ميگه راستي ميدونستي من وقتي مستم همينطوري افرادو ميبوسم؟؟

كه دانگ چان ميگه خيلي وحشتناكه بهتره مش رو ب خورد نو مست شدنو بوسيدن افراد همينطوريو بزاري كنار تفريحاته خوبي نيست.حالا وللش ميخواي بعد از اين چيكار كني چرا از لي نميخواي كه تو خونش باشي اين چند روزي كه بابابزرگ پرتت كرده از خونه بيرون ها؟؟ اينو دانگ چان ميگه كه هايي نا با شنيدن اين چيزا غذا تو گلوش گير ميكنه ولي حل ميشه و ميگه  نه لازم نيست حالا واسم بگو يك ابجو بيارن كه دانگ چان ميگه ديگه چي؟؟اصلا  لازم نيست—بعدشم دانگ چان داد ميزنه و ميگه خدمتكار من غذامو حساب ميكنم و ميره كه هايي نا داد ميزنه لعنتي تو گفتي غذاي منم حساب ميكني حالا كجا ميري؟؟كه يكدفعه دانگ چان با ابجو برميگرده و ميگه بيا اينم ابجوت(اخي چقد دانگ چان مهربونه)كه هايي نام خوشحال ميشه.. بعد اينورم جلوي شركت لي دانگ چان هايي نارو اورده و بهش ميگه برو بالا و از لي عزر بخوا كه هايي نا ميگه نه دانگ چانم ميگه تو عاشقه كي هستي كسي كه عاشقشي كيه؟؟(سوال كنكوره كه)هايي نا چند لحظه مكث ميكنه ولي هيچي نميگه چون لي واسش هوس بوده!!بعد دانگ چان ميگه خوب معلومه لي تا يون ديگه چرا 3 ساعته مكث ميكني؟؟حالام قبل از اونكه بياد من ميرم باي باي –تا دانگ چان برميگرده لي جلوشون ظاهر ميشه و وقتي دانگ چانو هايي نارو با هم ميبينه اعصابش خوردو خمير ميشه!ولي دانگ چان سريع قضيرو درست ميكنه و ميگه :بانو از خونه پرت شدن بيرون و از كمپاني اخراج شدن حالام از شما ميخوان كه بهش كمك  كنين خوب منم ديگه بايد برم باي باي—و دانگ چان جيم ميشه و لي و هايي نا ميمونن كه لي خيلي با عصبانيت به هايي نا مينگره هايي نام خيلي اعصاب خورد!! خوب حالام اين دو تا ميان روي نيمكتسي در پارك ميشينن و با هم حرف ميزنن كه اغلب لي اول حرفو شروع ميكنه پس لي ميگه:خوب پس اين اتفاقات واست پيش اومد من واقعا نميدونستم—هايي نا:من استرس داشتم كه بهت بگم—لي:چطور به دانگ چان ميگه عيب نداره به من ميخواي بگي استرس پيدا ميكني؟چرا اون با تو اومد؟؟--هايي نا:اون اومد تا منو با تو اشتي بده—لي:اگه اون نبود تو با من اشتي نميكردي؟؟--هايي نا:خوب اگه ناراحتي من معزرت خواهي كنم كافيه؟؟--لي:ميدوني چي منو خيلي ناراحت ميكنه؟؟اينكه چرا هميشه اون اخبار درباره تو رو زودتر از من ميفهمه چرا اون بايد زودتر از من بفهمه كه تو از خونه بيرون شدي ها؟؟و چرا تو بايد باز با اون باشي؟؟تو يعني نميتوني هيچ كاريرو بدونه كمك اون انجام بدي؟؟دليلش اينه؟؟--هايي نا:لي!!---لي:اين خيلي سخته خيلي سخت ايا ميدوني هر وقت كه داريم همديگرو ميبينيم اغلب با هم دعوا ميكنيم؟؟چرا بايد اينطوري باشيم؟(ين حرفارو لي همشو با دعوا ميگه)—هايي نا:متاسفم من نميدونم نميدونم چرا اينطوريه—هايي نا اينارو ميگه و پا ميشه ميره (خاك تو سرت لي اينطوري كه هايي نا ديگه از تو دل سرد ميشه!)لي هم دنبالش ميره ولي هايي نا رو پيدا نميكنه!!

اينورم دانگ چان كه انگار تو پاركي قرار ملاقاتي با پيشكار جانگ داره ميره اونجا و پيشكار جانگ ميگه بايد يك چيزيرو خصوصي بهت بگم  ميدوني چرا پدر بزرگ هايينارو از خونه انداخت بيرون؟؟دليله اينكه اينجا دارم باهات صحبت ميكنم اينه كه ببين هايي نا درباره دنياي واقعي هيچي نميدونه اون بايد كسيرو در كناره خودش داشته باشه تا بهش كمك كنه حالا من ميخوام چيزه خيلي مهميرو بهت بگم ببين پدر بزرگ عمل جراحيرو قبول نكرده و بزودي ميميره حالا تو بايد باهاش باشي كنارش باشي در جايگاه يك پيشكار!! خوب بعد از اينكه صحبتاشون تموم ميشه تو پيادرو دانگ چان داره راه ميره كه لي بهش زنگ ميزنه و ميگه هايي نا با توئه؟؟كه دانگ چان ميگه نئه ولي مگه با تو نيست ؟؟كه لي ميگه نه!!دانگ چانم نگران ميشه و سريع ميره تا هايي نارو پيدا كنه— اينورم يو جي داره با مامانش درباره اينكه كمپاني واسه اينكه اخراج هايي نا رو لاپوشي كنه الكي گفتن هايي نا رفته امريكا درس بخونه-صحبت ميكنن كه دانگ چان با عجله ميادو ميپرسه ايا هايي نارو ديدن كه اونام ميگن نه –دانگ چان ميره همه جارو زير و رو ميكنه تا هايي نا رو پيدا كنه ولي پيداش نميكنه بعد اينور نگو هايي نا اومده در خونه دانگ چان اينا ولي بعد منصرف ميشه و مياد بره كه ميبينه از اون پايين پله ها دانگ چان داره مياد پس مجبور ميشه بينه بو ته ها قايم شه بعد دانگ چانم مياد از پله ها بالا كه يكدفعه احساس ميكنه يكي پشته بوته هاست هايي نام سريع مياد پاينن كه بره ولي دانگ چان ميگيسرتش و ميگه كجا بودي ميدوني چقد نگران شدم؟؟

ميدوني چقد دنبالت گشتم؟؟حالا تو چرا تلفونتو جواب نميدادي؟؟حالا چرا اومدي اينجا مگه با لي نبودي؟؟--هايي نا:اا من خوب من خوب اومدم اينجا كهاز تو خداحافظي كنم اخه لي الاناست كه بياد دنبالم –دانگ چان:واقعا؟؟خوب بزا اول به لي زنگ بزنم  و چك كنم حرفاتو كه هايي نا ميگه چي؟؟؟--دانگ چان:ببين پس دروغ نگو فك كردي من خرم فهميدم دروغ ميگي فهميدم با لي دعوا كردين چرا تو مثله يك ادم احمق رفتار ميكني؟؟( الان دانگ چان اين حرفارو با حالت بغض داره ميگه)—هايي نام با حالتي كه بقض داره ميگه:اره راست ميگي من جاييرو براي رفتن ندارم.پدر بزرگ لي هردو در حقم بدي كردن منو از خودشون روندن من بجز تو كسي ديگرو كنارم نداشتم اين دليليه كه اينجام-بعد هايي نا شروع به گريه ميكنه كه دانگ چان بغلش ميكنه و هايي نام تو بغل دانگ چان گريه سر ميده(چه عشقولانه!!!!)

بعدشم تو خونه ننه يو جي هايي نارو ميبره به اتاقش و دانگ چانم از تو حياط زنگ ميزنه به پيشكار جانگ و ميگه من قبول ميكنم كه تا اخر كنار هايي نا باشمو كمكش كنم(اه اين ليه اشغال كه اصلا بدرد نميخوره) صبح روز بعدم طبق معمول دانگ چان مياد هايي نارو به زور بيدار ميكنه و سر صبحانم ميگه از امروز بايد واسه غذات برقي كه مصرف ميكني و ابي كه مصرف ميكني كار كني –هايي نام ميگه چي؟؟

چرا اينقد عوض شدي.بعدش يو جي ميگه راستي هايي نا بهتره غذا پختن ظرف شستن و لباس شستن رو هم انجام بدي كه هذايي نا ميگه من رييسه تو هستم يو جي چرا اينطوري باهام حرف ميزني كه يو جي ميگه من از تو نميترسم بعد دانگ چان ميگه خوب بعد از صبحانه ظرفارو بشور كه هايي نا به دانگ چان تنه ميزنه ولي دانگ چان اهميت نميده و ميگه همينطور در مغزه گلفروشي هم به ننه يو جي كمك ميكني كه هايي نام داد ميزنه نميخوام كه دانگ چانم ميگه اگه نميخواي پس غذا هم نخور و بعدش هم ميشينه سره ميزو و يو جي و مامانش و دانگ چان هردو دستاشونو ميزنن به هم و ميگن عاليه كه هايي نام اعصابش خورد ميشه—بعد اينورم خانواده سو اه اينا دنباله اينن كه هايي نا كجاست—بعد اينورم يو جي داره به لي ميگه كه هايي نا خونه ماست ولي لي هم خشك با كمي عصبانيت با يو جي حرف ميزنه و ميره-

اينورم هايي نا همين اوله ورودش به گل فروشي يك گلدون از دستش ميشكنه و ميوفته ولي به دانگ چان ميگه برم خونه پولشو بهت ميدم

كه دانگ چانم ميگه باشه پس من اينم تو دفترچه طلبكاريهام از تو بنويسم!!بعدشم  دانگ چان ميگه لي ميدونه اينجايي كه هايي نا ميگه نه بعد دانگ چان ميگه بهتره بري ببينيش كه هايي نا اهميت نميده و مياد بيرون از گل فروشي تا به گلاي بيرون سر بزنه كه لي از ماشين پياده ميشه و با سرعت مياد و بدونه صحبتي دسته هايي نارو ميگيره و ميگكشه ميبره كه يكجا وايميسته و داد ميزنه:من نميدونم تو چرا بايد اينجا باشي چرا بايد جايي كه دانگ چان هست باشي؟چرا بهم گوش نميدي من بهت گفتم كه دلم نميخواد با اون باشي واقعيت اينكه تو هميشه به اون تكيه داري اعصابمو بهم ميريزه.چرا كنارشي؟

--كه هايي نا سكوت ميكنه –لي ادامه ميده:متاسفم هايي نا نيومدم اينجا اينچيزارو بگم بلكه اومدم بگم متاسفم –كه در اينجا لي هايي نا رو بغل ميكنه و هايي نا ميگه:كسي كه بايد متاسف باشه منم—

بعد دانگ چانم اين دوتارو ميبينه كه همديگرو بغل كردن!!

شبم هايي نارو تابي نشسته كه دانگ چان مياد پيششو ميگه اتفاق بدي افتاده؟با لي اشتي كردي؟كه هايي نا ميگه اره بعد دانگ چان ميگه پس بايد خوشحال باشي ميخواي من خوشحالت كنم؟ خوب باشه شروع ميكنم ايا اون   خوك در سريال 3 پادشاهيرو به ياد داري؟و بعد هم ميشينه اداي خوكرو در مياره(خيلي باحاله من از خنده غش كردم)و بعد اداي بابابزرگ هايي نارو و كلي با هم ميخندنو حال ميكنن

صبح روز بعدم دانگ چان و هايي نا رفتن به مغازه ي لباس فروشي تا هايي نا بتونه اونجا استخدام شه ولي هايي نميخواد اونجا باشه و به فروشندگان اونجا ميگه ميدونين من كيم؟من كانگ هايي نا هستم كه اونا بهش ميخندن و ميگكن اره معلومه هايي نام عصباني ميشه مياد دعوا كنه

كه دانگ چان ميگيرتش و مياردش از مغازه بيرون و ميگه اينطوري ميخواي كار كني؟كه هايي نا ميگه من نميخوام كار كنم كه دانگ چان ميگه پس چجوري ميخواي پوله غذا تو و جاتو بدي ميخواي من بندازمت بيرون از خونم كه هايي نا اعصابش خورد ميشه و ميگه چقد سركوفت ميزني كه دانگ چان ميگه ناراحت شدي؟هايي نام  با پررويي ميگه اره و ميره- اينورم باز دانگ چانو هايي نا تو حياط نشستن دارن غذا ميخورن كه بحث ننه باباي هايي نا وسط ميادو هايي نا ميگه من چون بابابزرگمو دارم خيلي خوشحالم اون بايد هميشه كنارم باشه كه دانگ چان ياد حرف پيشكار جانگ كه گفت پدر بزرگ بزودي ميميره ميوفته و ميگه تو بايد قوي باشي و بتوني رو پاي خودت باشي—

اينورم بابابزرگ داره به عكس هايي نا نگاه ميكنه و ياده حرفاي لي ميوفته(مثله اينكه چند ساعت پيش لي به ملاقات پدر بزرگ رفته بوده)كه ميگفته هايي نا الان تو خونه ي دانگ چانه چرا ميزارين اونجا باشه كه بابابزرگ ميگه نميخواد تو دخالت كني و بهشم كمك نكن كه لي ميگه نه كمكش نميكنم ولي ميخوام باهاش ازدواج كنم!

كه بابابزرگم ميگه ولي خانوادت كه موافق نيستن كه لي ميگه موافتشونو جلب ميكنم  -پدر بزرگ ياده اين حرفا ميوفته—اينورم هايي نا داره زمينو جارو ميكنه كه پيشكار سو مياد به ديدنشو


با هم ميشينن رو نيمكتو حرف ميزنن-پيشكار سو:دانگ چان كجاست-هايي نا:مشغوله كار انجام ميده راستي به بابابزرگم بگو من دارم سعي خودمو ميكنم—پيشكار سو:حالا زندگي كردن اينجا چجوريه؟--هايي نا:وحشتناك.من ظرف ميشورم زمين پاك ميكنم تازه دانگ چان گفته برم شغلم پيدا كنم ببين دستام تاول زدن!!!!!!!!!—پيشكار سو:اا چرا اا ولي تو به نظر خوشحال مياي!

خوب راستي لي مياد پيشت –هايي نا:كمي –پيشكار سو:من دوست دارم تو باكسي كه از ته قلب تو رو بخاطره خودت دوست داره باشي.كسي كه تو رو چون كانگ هايي نا هستي دوست داشته باشه نه چون تو وارث كانگ ساني-كسي كه اگر چه مثله تو درخشان نيست ولي ميتونه تو رو بدرخشونه(فك كنم منظورش دانگ چانه چون اين چيزا با دانگ چان سته~)اين عشقه واقعا—بعدشم وقتي پيشكار سو. ميخواد بره هايي نا دستشو ميگيره و ميگه ممنون كه اومدي بازم بياي كه پيشكار سو از اين خوش رفتاري و مهربونيه هايي نا كف ميكنه!!!!!!!!اينورم يو جي به هايي نا ميگه برو غذا بپز كه دانگ چان كياد ميگه نه اون بلد نيست امكان داره به خودش اسيب بزنه من انجام ميدم!كه هايي نام خوشش مياد ولي بعدشم هايي نا مجبور ميشه لباسارو بشوره كه كليه!!در اين راستا كه داره ميشوره دانگ چانم مجبور ميكنه بهش كمك كنه  بعد كلي با هم ميخندن لباسارو با پا له ميكنن با هم پهن ميكنن اب بازي ميكنن و يك عالمه خوش ميگزرونن

–شبم ميشينن روي نيمكت بعد هايي نا ميگه امروز كلي كار كردم كه دانگ چانم ميگه افرين و سرشو ناز ميكنه!!!!!!!!!!!!!و ميگه ميدوني تو چه زمياني زيبا ميشي؟زماني كه نميدوني چجوري كاريرو انجام بدي ولي بيشترين تلاشتو ميكني!كه هايي نام خوشحال ميشه-

شبم تو خواب هايي نا به حرفاي پيشكار سو فك ميكنه و ميفهمه كه دانگ چان واقعا ازته قلب دوسش داره در همين اوضاع لي به هايي نا اس ام اس ميزنه كه ايا وقت داري؟ پس لي ميره دنباله هايي نا تا ببرتش جايي تو ماشين هايي نا ميگه قضيه چيه كه لي ميگه ميخوام مامان بابامو امروز بيني كه هايي نا شوكه و كمي ناراحت به نظر مياد پيشه ننه باباي لي هم كه هايي نا و لي يك طرف ميز نشستنو ننه باباهم سر ديگش دارن حرف ميزننو اشنا ميشن

-اينورم دانگ چان داره رانندگيس ميكنه كه حواسش نيست تصادف ميكنه!اينورم  ننه باباي لي دارن صحبت ميكنن كه موبايله هايي نا زنگ ميزنه و ننه يو جي ميگه دانگ چان تصادف كرده خودتو برسون به اين بيمارستان هايي نام كه داره از نگراني و ناراحتي ميميره سريع از ننه باباي لي خداحافظي ميكنه و مياد بيرون ولي لي مياد دنبالش و ميگه چي شده كه هايي نا ميگه يك كسي تصادف كرده بايد برم به كمكش كه لي ميگه اون كيه كه هايي نا هيچي نميگه پس لي ميگه اون دانگ چانه كه هايي نا ميگه من بايد هر چه سريع تر برم لي هم اعصابش خورد ميشه

—هايي نا مياد كناره خيابون و سوار تاكسي ميشه

و تو تاكسي هم ياد خاطراتش با دانگ چان كه دانگ چان چقد تو زمان هايي كه هايي نا نياز به كمك داشت بهش كمك كرده ميوفته—تو بيمارستانم هايي نا وارد ميشه و هراسان ميدوه كه اخرشم دانگ چالنو پيدا ميكنه در راهرويي كه دانگ چان با دستي شكسته و زخمي بر دماغش داره راه ميره پس ميره طرفش و ميگه ميدوني چقد نگرانت بودم حالت خوبه حالت خوبه؟

و اشك ميريزه دكه دانگ چان با حالتي شوكه ميگه بانو!كه هايي نا ميگه من واسه هيچي نگران بودم تو كه حالت خوبه خوب پس من ميرم مياد بره كه كه دانگ چان دنبالش ميره و ميگيرتش و ميگه چرا اومدي اينجا مگه با لي نبودي؟چرا اومدي؟كه هايي نا برميگرده ميگه بخاطره تو بخاطره تو بخاطره اينكه نگرانت بودم و ميخواستم ببينمت كه دانگ چان بيشتر شوكه ميشه در حاي هايي نا دانگ چان ميبوسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و بعدشم ميره كه دانگ چان ميره دنبالش و هايي نارو خودشم ميبوسه!!!!!!!!!!!!!!!!!

(ايول ايول داش دانگ چانو ايول) پايان


گذاشتن خلاصه فقط با ذكر منبع


قسمت هاي 13 .14 .15 .16 در اين هفته گذاشته

ميشن


قسمت 13 فردا گذاشته ميشه

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA خلاصه بانوي زيباي من
[ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ] [ 15:24 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
خوب سلام جيگرااا

امروز اومدم براتون سريال تو زيبايي معرفي كنم تا بزودي خلاصه هاشو شروع كنيم



راستي يك تذكر

هر كسي كه ميخواد خلاصه هاي وبلاگ

منو در وبلاگش بزاره حتما درج منبع بكنه


ممنون



خوب بريم سراغ معرفي

نام سريال :تو زيبايي(you re hand some)

ژانر:كمدي -عشقي

تعداد قسمت ها:16 تا البته امكان داره 20 تا شه(خدا كنه)

شبكه پخش كننده: sbs

 از 7 اكتبر تا 26 نوامبر(يعني از 15 مهر تا 5 اذر)

4 شنبه و پنج شنبه هر هفته ساعت 21 و 55 دقيقه

داستان:داستان درباره دختري به نام جما هستش كه داره دروس خواهر روحاني شدنو ميگزرونه كه در اين حال ميان بهش خبر ميدن برادرت مين گي كه قلته (جما و مين گي دوقلو هستن)حالش يكجوريه و نميتونه به كار ادامه بده و گروه انجل(angel)(پر طرف دارترين گروه خواننده در اسيا و جهان كه رييسش تا كيونگ(جانگ گيوم سوك) هستش )ازش درخواست كرده بياد عضو گروهشون شه ولي حالا برادرت نميتونه پس تو بايد بجاش بري

در نتيجه جما تيپ پسرونه ميزنه و وارد اين گروه ميشهو در عين حال با تاكيونگ(جانگ گيوم سوك)اشنا ميشه و بهش دل ميبنده در همين اوضاع تاكيونگ به راز اينكه جما يا همون مينگي دختره پي ميبره و ....

شروع خلاصه از هفته ديگه اگه كسيم ميتونه كمك كنه در خلاصش حتما بگه ممنون

بازيگران:

جانگ گيوم سوك (عشقه خودم)در نقشه تاكيونگ رييس گروه انجل

پارك شين هاي در نقشه جما كه بعدا ميشه جاي برادرش مينگي

لي هونگ كي در نقشه كانگ اون يو (جرمي)

جونگ يان هوا در نقشه كانگ شين وو



خوب اينم عكسه تاكيونگ(جانگ گيوم سوك)و مي گو(پارك شين هاي)


و عكس اعضاي گروه با هم

موزرده جرمي هستش

مو سياهه تاكيونگ(جانگ گيوم سوك)

سمت چپم اون پسر مو قهوه ايه شين ووست

و وسطي كه همه بهش اشاره كردن دختر قصه ما پارك شين هاي هست


خوب بريم معرفي بازيگرا

نقشه اول

جيگرمم فداش شم

كسي كه يكي از پرطرفدار ترين بازيگران جوان مرده و به دختر كش معروفه!!!!!!!!!چرا؟؟

چون

1-صداي وحشتناك مردانه و قيافه وحشتناك مردانه

قد 185 و هيكل وحشتناك زيبا-و البته بسيار مهربونو باحال بطوري كه يكي از دوستاش در توصيف جانگ گفته اون كسيه كه در كنارش كه باشي زمانو نميفهمي!

همه اينا كناره هم جيگره مارو طوري كرده كه بهش لقب دختر كش رو بدن!


خوب  جانگ حالا با اين قيافه اومده تو اين فيلم در نقشه تاكيونگ

خوب حالا پارك شين هاي در نقشه مين گيو ولي بعد مياد جاي برادرش و اسمش ميشه گو مي

در اين سريال:

نقش سومم كه جرمي همون مو زدست

نقش چهارمم پسر مو قهوه ايه يعني شين ووست



خوب فك ميكنم براي اينكه بيشتر با سريال اشنا شين بايد چنتا عكس از قسمت 1 و 2 بزارم


عكس هايي از قسمت 1

اعضاي گروه انجل

 و گومي ما كه تو لباس خواهر روحانيه

جرمي كه از ديدن يك خواهر روحاني كف كرده

و حالا عشقه خودم در نقشه تاكيونگ

تاكيونگ كه بدجور از گو مي بدش مياد و از اومدنه اون تو گروه متنفره

راستي اينم گو ميه تو لباس و قيافه پسرونه!

(راستي تاكيونگ نميدونه گو مي دختره!)

اينجام تاكيونگ گير كق داده كه اگه واسم نخوني تو گروه قبولت نميكنم

اينجام تو فرودگاه بعد از برخورد گومي و تاكيونگ با هم بليت گومي ميوفته دسته تاكيونگ ولي نميتونه بره از تاكيونگ بگيره چون در اين صورت تاكيونگ ميفهمه اون دختره!

و جيگرر طلام

اينجا ديگه گومي مياد جاي برادرش و از تلويزيون قيافشو نشون ميدن به عنوانه عضو جديد گروه انجل

اينجا گومي از بس مشروب خورده مست ميكنه و مياره بالا تو گلدوني كه دسته تاكيونگه!

اينجام جرمي داره با گومي سر يك موضوعي بحث ميكنه

واي اينجام كه بعد از بالااوردن گومي -اون ميوفته روي تاكيونگ!!

اينجام كه گومي حواسش نيست ميخوره به قفسه هاي سي دي تاكيونگ تو اتاقش و همه سي دي ها ميريزه در حالي كه دفعه قبل تاكيونگ گفته بود اگه به وسايلم دست بزني دهنتو صاف ميكنم!

البته الانم تاكيونگ تو حمامه بدبخت وقتي از حمام  بياد بيرون اتاقشو ببينه چه گندي زده اين دختر مطمئنا حالش خراب ميشه!

بله!!!!!!

تاكيونگ از حمام مياد بيرون و با صحنه اتاقش مواجه ميشه به طرف گو مي ميره گومي بدبختم فك ميكنه كه الانه كه تاكيونگ بگيره بزنتش!

اينقد تاكيونگ اعصابش از دست گومي خورده كه سرش داد ميزنه و هم زمان دستشو ميكوبه به قفسه كه همينجا از بالاي قفسه جامي ميخوره تو سر گومي و گومي پخش زمين ميشه و از سرش خون فواره ميزنه!

يكدفعه همه اعضا و افراد ميريزن و ميگن تو تاكيونگ گوميرو زدي!بدبخت تاكيونگ!

داستان داره حساس ميشه

تاكيونگ بعد از ديدن چند صحنه از گومي مياد گوميرو بغل ميكنه

چرا تاكيونگ گوميرو بغل ميكنه؟؟؟

چرا؟تاكيونگ با گومي دعواي بدي كرد پس چرا حالا اومده گوميرو بغل ميكنه؟؟

تاكيونگ ميخواد يك چيزي واسش...

وقتي خلاصرو گذاشتم بقيشو ميفهمين

و اينجا در اخر قسمت 2 تاكيونگ با عصباني ميره پيشه گومي چيزي ميگه كه قلب گومي كم مونده وايسه!

اون چيز چيه؟؟

اگه بتونين حدس بزنين چرا تاكيونگ گوميرو بغل كرد و

اينجا تو اين عكس اخري بهش چي گفت قول ميدم

سريع خلاصشو شروع كنم

حتما حدس بزنين و بگين

راستي ببينم حالا به خوندن خلاصه سريال مشتاق

شدين؟؟


موضوعات مرتبط: سریالای جانگ گیوم سوک
[ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ] [ 19:32 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت يازدهم

نميتونم فعلا باهات ازدواج كنم

بخاطره توست كه تو اين وضعيتم

 




  خوب شروع كنيم قسمت قبل گفتيم كه اخرين لحظات فيلم هايي نا ارزوشو ميگه حالا يكم بيايم قبل تر اونجايي كه يو جي اومد به لي حرفيرو بزنه بله تو اين سكانس يو جي به لي ميگه كه دانگ چان هايي نارو دوست داره و عاشقشه و لي به واقعيت موضوع پي ميبره خوب حالا ميايم همين جايي كه هايي نا دانگ چان ارزوشه كه موندن دانگ چان در كنارش بودو بهش گفت بعد از اينكه هايي نا ارزوشو به دانگ چان ميگه حاضر ميشه و ميره روي سن تا سخنراني كنه.دانگ چانم تو محوطه يو جيرو ميينه و يو جي هم كمي عجيب صحبت ميكنه و بعدشم بدونه اينكه چيزي بگه ميره كه دانگ چان نميفهمه قضيه چيه هم چنين در اين لحظات لي نيز داره از جايي به دانگ چان با حالت نفرت مينگره—ميايم تويسخنراني هايي نا مياد روي سن تا سخنراني كنه كه تا ميگه من وارث كانگ سان من هايي نا هستم همه جيغو ويغ ميكنن و ميگن نه قبول نداريم و ميان برن كه هايي نا قاطي ميكنه و گيج ميشه ولي از دور دانگ چان بهش علامت ميده و ميگه حرف بزن كه هايي نام سريع صحبتو شروع ميكنه و ميگه:كسايي كه داريد ترك ميكنيد لطفا يك لحظه وايسين در اين لحظه كسايي كه داشتن مراسمو ترك  ميكردن وايميستن

و هايي نا ميگه:شما چجور ميتونيد وسطه حرف كسي صحبتاشو ترك كنين.راستشو بخواين منم مثله شما هستم منم با انتخاب خودم به عنوانه جانشينه كانگ سان مخالفم.ايا من تجربه يا مهارتي دارم؟فقط تنها چيزي كه دارم اينه كه نوه ي رييس كانگ سان هستم ولي اگه من با پارتي دارم تو اين جايگاه قرار ميگيرم ولي من خوشحالم كه تونستم تو اين جايگاه قرار بيرم ولي قرار نميشه هنوز شروع نكرده اين جايگاهو خالي كنم.درسته من خوب درس نخوندم خيلي از چيزارو نميدونم ولي من بيشترين سعي ام رو ميكنم من قبلا با تنبلي كار ميكردم ولي من نوه ي پدر بزرگمم گرچه چيز هاييرو نميدونم ولي زرنگم!به من شانسي بدين اگه بد عمل كردم از مقامم كناره گيري ميكنم!در اين لحظه همه شوكه ميشن!لي هم نفسه عميقي ميكشه و به دانگ چان كه داره از خوشحالي ميميره مينگره و اعصابش خورد ميشه! اينورم بابابزرگ كلي نق به هايي نا ميزنه و ميره هايي نام استرس ميگيرتش و ميگه اه نكنه كاره اشتباهي كردم بعد ميگه دانگ چان كجاست

–بدبخت دانگ چان داره اينور از لي مشت ميخوره و لي ميگه:هايي نا رو ول كن بهت اخطار ميكنم

در اين لحظات هايي نا مياد و ميگه اينجا چيكار ميكنين و از اين حرفا كه لي ميگه هيچي صحبت ميكرديم حالا بريم من ميرسونمت خونه. تو ماشينم هايي نا داره حرف ميزنه كه لي حواسش نيست و اعصابش خورده كه هايي نا ميگه كجايي؟كه لي ميگه هيچي بعد هايي نا ميگه من از فردا رييس كل كانگ سانم فك كنم ديگه نتونم ببينمت چون بايد كلي كار كنم كه لي ميگه خوب چطوره با من ازدواج كني؟كه هايي نا ميگه  شوخي ميكني؟لي هم ميگه نه بيا ازدواج كنيم!!!!!!!!!!!!!ا

ينورزم دانگ چان منتظره هايي نا تو قصره كه ننه يو جي زنگ  ميزنه و ميگه دانگ چان با يو جي دعوات شده؟از صبح همش عينه افسرده ها گوشه نشين شده  كه دانگ چان ميگه چيزي نيست و گوشيرو قطع ميكنه .هايي نام مياد داخل قصر با حالت شوكه كه دانگ چان جلوش سبز ميشه

و ميگه چقد دير اومدي كه هايي نا ميگه داشتم  با لي صحبت ميكرزدم اون بهم پيشنهاد ازدواج داد!!دانگ چان شوكه ميشه ولي به رو خودش نمياره و ميگه مباركه خوشحالي؟كه هايي نا ميگه اره ولي كمي عجيبه حالا چرا تو بخاطر عروسي من خوشحالي.؟؟(چيه ميخواي دانگ چان ناراحت باشه اههه)كه دانگ چان ميگه:معلومه خوشحالم چون ديگه پيشكارت نخواهم بود كه هايي نا ميگه چي؟؟دانگ چان ميگه وقتي ازدواج كني ديگه پيشكار نخواهي داشت پس بهتره ليرو پيشكارت كني(نه مثله اينكه واقعا دانگ چان ميخواد بكشه كنار!!!!!!!!!)كه هايي نا ميگه چي؟؟كه دانگ چان مسيگه خسته اي بهتره بري بخوابي و شب بخير ميگه ولي قبل از اينكه بره به هايي نا ميگه امروز وقتي كلمه اينكه پارتي دليل بر كارم نميشرو گفتي خيلي زيبا بود!بهتره هميشه رو پاي خودت وايسي و روي كلمات خودت تكيه كني

.اينارو ميگه و ميره .صبح روز بعدم دانگ چان و لي تو يك رستوران سره يك ميز دارن مذاكره ميكنن

. دانگ چان:من كنار كشيدم.اگه سو تفاهمي هم بوجود امده بود بخاطره من بوده بانو هيچ كاره اشتباهي انجام  نداده!!  لي:كي قصرو ترك ميكني؟ ---دانگ چان:چند روز بهم مهلت بده اماده شم.ازت معزرت ميخوام اگه ناراحتت كردم ولي هميشه اينو بدون تنها كسي كه بانو دوستش داره لي تا يون هستش يعني تو پس اينو يادت نره اينارو ميگه و ميره اينورم تو كمپاني افراده كانگ سان تو كنفرانسشون به هايي نا ميگن يكي از كارهايي كه بايد بكني تا تو رو به عنوان رييس قبول كنيم اينه كه رشد فروشمونو  15 درصد افزايش بدي!!كه هايي نام كف ميكنه!

بعد باباي سو اه ميگه چيه كم اوردي؟؟كه هايي نا چشاشو درشت ميكنه و با حالت چش غره ميگه نه اصلا انجامش ميدم  كاري نداره ولي يادتون باشه وقتي رييس كانگ سان شم همه چيزو يادم مياد مخصوصا الانو من ادم كينه اي هستم .اينارو ميگه و ميره و تو راهرو داره راه ميره كه ميگه دانگ چان كجاست؟كه ميبينه يك ان يو جي از جلوش دويد و رد شد و دانگ چانم دنبالش!.اينورم دانگ چان يو جيرو ميگيره و ميگعه فك كردي ميتوني از دستم فرار كني ؟؟ خوب اينجا سكانس مياد روي جايي كه يو جي ميگه اره من همه چيزو به لي گفتم ميتوني از من نفرت داشته باشي يا  منو دوست داشته باشي!

---دانگ چانم با پررويي ميگه ميدونم متاسفي ولي لازم نيست خودتو ناراحت كني!!يو جي:چي؟؟--دانگ چان:تازه من ازت ممنونم كه به لي اونارو گفتي و ميگه واقعيت اينه كه من خيلي تحت قشار بودم و وقتي فهميدم لي همه چيزو فهميده احساس كردم راحت شدم و دارم به ارامش ميرسم .كه يو جي ميگه لي نازراحت شد؟؟كه دانگ چان ميگه حتي اگه من بقودمم با يك مشت تمومش نميكردم كه يو جي ميگعه يعني اون فقط بهت يك مشت زد اخ ببخشيد من نميدونستم اون اينكارو خواهد كرد .بعد دانگ چان ميگه مهم نيست مرسي. مياد بره كه يو جي ميگه دوباره برميگردي پيشه ما؟كه دانگ چان ميگه اره—يو جي:جاي ديگه نري فقط بياي پيشه خودمون باز رو در بايشسي نداشته باشي چون بهت گفتم دوستت دارم—دانگ چان:نه بابا راستي اتاقمو ميام مرتب كنيااا..و ميره هايي نام همه حرفاي يو جيو دانگ چانو ميشنوه و ياده حرف ناگهاني ازدواج لي و صحبت هاي دانگ چان كه ميگفت زندگيتو بايد بدونه پيشكار بگزروني ميوفته!!و ميره تو فكر تو اتاقه كارش تو كانگ سان هايي نا نشسته كه دانگ چان مياد ميگه اين چه كاره بي فكري بود انجام  دادي افزايش رشد 15 درصدي فروش؟؟سوپر منم اينكارو نميتونه بكنه بابا دست مريضا!!حالا ايسن گلو كه كاشتي بايد  كارمونو شروع كنيم فردا بازار كشور شروع به كار ميكنه پس ما بايد تمام شبو كار كنيم تا بتونيم افزايش درصدو بوجود بياريم پس اماده شيفته شب شو

.كه هايي نا ميگه چه خبره كه دانگ چان ميگه دلت ميخو.اد سو اه رييس بشه و بهت دستور بده؟اگه نميخواي بپر كارمندارو جمع كن براي نقشه كشي منم ميرم كارارو انجام بدم ما بايد موفق شيم هر جور شده.اينارو ميگه و ميره كه هايي نام قوت قلب ميگيره كه يك نفري كنارشه تا كمكش كنه(واقعا دانگ چان به هايي نا بيشتر از لي بهش كمك  كرده).

بعد كارشون شروع ميشه هايي نا همش داره با كارمندا فروشاي اينترنتيو چك ميكنه دانگ چانم كاراي ديگرو اخره كارشونم دانگ چان پيتزا مياره و همه با خوشحالي كناره هم ميخورنش

بعد نزديكاي صبح هايي  نا و دانگ چان در يك سوپر ماركت در حال خوردنه رشته چيني هستند و با هم صحبت ميكنن

كه هايي نا ميگه:چرا بهم نگفتي كه لي رو ملاقات كردي منه احمق بايد از همون صحبته لي درباره ازدواج همه چيزو ميگرفتم ايا تو ه احساساتت صدمه خورده؟--دانگ چان:نه—هايي نا مياد بگه تو ميدوني كه...دانگ چان ميپره وسطه حرفش و ميگه اا صبحه حالا ميخواي بخاطره اينكه كارتو سر سخت شروع كردي بهت يك جايزه بدم؟؟كه هايي نا ميگه جايزه؟؟--بعد دانگ چان هايي نارو مياره بالاي يك ساختموني و بهش ميگه اينجاست هايي نا ميگه اينجا كه چيزي نيست دانگ چان ميگه اينجا ميتوني طلوع افتابو ببيني!من هميشه با مادرم در بيمارستان منتظر طلوع افتاب بودم اين دليليه كه من هميشه سرحالم طلوع خورشيد شروع روزي يا به عبارتي زنذدگي جديد!من ميخوام اين احساساتو به تو هديه بدم.من شروعه جديدتو بهت تبريك ميگم و همينطور زندگي جديدت كه به زودي مياد پيشتو بهت تبريك ميگم و در اينجا من از پيشكار بودنه شما كناره ميكشم خودت رو پات وايسا به زودي زندگي جديدتو شروع ميكني.منو ببخش كه ارزوتو كه خواستي هميشه كنارت باشمو بر اورده نكردم.—هايي نا:ميدونم ولي ايا من فكر ميكنم بدونه تو ميتونم زندگي خوبي داشته باشم ايا واقعا ميتونم؟--دانگ چان:پيشكار بدي مثله من لايق پرنسس كانگ هايي نا نيست.بانو شما كسي هستين كه ميتونيد همه كاراتونو بدونه نياز به من انجام بدين—هايي نا:قبل از اينكه استعفا بدي اين بار من بهت اجازرو ميدم تركم كني.و هايي نا با لبخند در حالي كه اشك ميرزطه به دانگ چان مينگره و دانگ چانم به اون و در اين لحظات افتاب طلوع ميكنه.

صبح روز بعد مامانه يو جي بهش ميگه دانگ چان ديروز از پيشكاري استعفا داده كه يو جي ميگه چي؟؟پس چرا نيومد پيشه ما؟؟ اينورم پدر بزرگ ناراحته كه چرا دانگ چان استعفا داده كه پيشكار جانگ مياد علتش كه دانگ چان هايي نارو دوست داررو بگه ولي هيچي نميگه كه پدر بزرگ ميگه من بايد  با لي قراره عروسي رو بزارم كه پيشكار جانگ ميگه زود نيست؟؟كه بابابزرگ ميگه نه ميدوني كه من چند ماه ديگه رو به قبله ميشم پس تا قبلش بايد عروسيه هايي نارو ببينم اينورم هايي نا داره با لي صحبت ميكنه و بهش ميگه:من دانگ چانو اخراج كردم كه لي شوكه ميشه –هايي نا:تو درباره دانگ چان ميدونستي درسته؟؟--لي:اره ولي خوب شد من نميتونستم بودنه دانگ چان در كناره تو رو تحمل كنم حالا تو تنهايي؟اخه تو و دانگ چان خيلي با هم نزديك بودين—هايي نا:مهم نيست اون فقط در قالب يك پيشكار بود—لي:نميدونم اينو ميدوني يا نه من بودم كه به دانگ چان گفتم كه تو رو ول كن و از كنارت نا پديد بشه(در اينجا هايي نا شوكه ميشه)ايسا من چيزه بدي بهش گفتم؟--هايي نا:نه مهم نيست.

در كمپاني كانگ سانم يو جي مياد پيشه هايي نا و ميگه:ايا شماره تلفن يا ادرسي از دانگ چان داري؟--هايي نا:نه مگه نيومده خونه شما؟--يو جي:چرا ولي نيومده—(در اينجا هايي نا نگران ميشه)اينارو يو جي ميگه و ميره كمي بعد  دانگ چان به يو جي اس ام اس ميزنه كه به زودي ميام نگران نباش. اينورم دانگ چان رفته جنگل گردش!تو قصرم هايي نا نگرانه دانگ چانه و به عكسي كه از دانگ چان ناگهاني گرفته بود مينگره .صبح روز بعد دانگ چان داره تو گل فروشي ننه يو جي كار ميكنه كه يو جي هم مياد و بهش كلي ابراز خوشحالي از اينكه برگشته ميكنه در اين لحظات كسي زنگ ميزنه و سفارش گل ميده دانگ چانم ميره تا برسونه گلارو كه پشته چراغ قرمز يك فراري ابيرو و خانومي كهع پشتشرو ميببينه و ياده  اولين روزي كه هايي نارو ديد ميوفته(ياد باد ان روز گاران ياد باد) اينورم هايي نا پيشرفتي تو كارش نداشته و اعصابش خورده كه سو اه مياد و بيشتر با حرفاش اعصابشو خورد ميكنه بعد هايي نا با يكي از كارمنداش صحبت ميكنه كه كارمندش يك راهه غير قانونيرو پيشنهاد ميكنه و.. حالا معلوم ميشه رهه چيه اينه كه هايي نا افراديرو استخدام ميكنه تا محصولات كانگ سانو با پوله هايي نا بخرن!!

يعني اينگار خوده هايي نا پول بده و بخره!!خبر به باباي سو اه و خوده  سو اه ميرسه و رشد 7 درصديرو ميبينن و تعجب ميكنن در عرض 2 روز رشد به 7 درصد رسيده و همه  كه همون هايي نا هستن دارن  تمامه كالاهارو ميخرن !بابابزرگ هايي نام از اين رشد نموداري كانگ سان خوشحاله ولي خوده هايي نا نگران

تو اتاقه كارشم هايي نا داره با عكسه دانگ چان دردو دل نميكنه و ميگه اگه كنارم بودي چيكار واسم ميكردي؟

اينورم سر قرار كه بينه هايي نا و ليه لي به هايي نا خبر ميده كه دير مياد هايي نام ميگه من سره قزرارم سعي كن زود بياي—قرارشونم كه تو پاركه هايي نا رو نيمكتي نشسته كه ميبينه پسري داره به دختري اموزش دوچرخه سواري ميده و ياده خودش و دانگ چان ميوفته و اب تو چشاش جمع ميشه و ميفهمه چقد تنها شده ياده زماني كه به دانگ چان گفت برات زن ميگيرم بچتو نگه ميدارم ميوفته و ياده اين كعه دانگ چان گفت زنم بايد مثله تو باشه ميوفته و ياده حرفي كه دانگ چان بهش گفت من دوستت دارم ميوفته و اشك ميريزه همينطور كه نشسته از پشتش ماشينه گل فروشي كه دانگ چان توش نشسته رد ميشه و اين از كناره هم رد ميشن ولي همديگرو نميبينن (واي چه صحنه اشك اوريه)ولي دانگ چان از ماشين احساس ميكنه يك نفريو مثله هايي نا ديده ولي فك ميكنه توهم زده و به راهش ادامه ميده. دوباره اينور تو رستوراني كه فضاي عاشقانه و رمانتيك داره لي و هايي نا سر ميزي نشستن كه لي حلقرو رو ميكنه و ميگه باهام ازدواج ميكني؟؟كه هايي نا ميگه ميسخوام صادق و راستگو صحبت كنم ببين من الان موقعيت سختي دارم—لي:ايا اين بخاطره دانگ چنه؟؟!!!—كه اينجا هايي نا سكوت ميكنه و لي ميگيره كه منظورش ارست و ميفهمه كه دانگ چان قلب هايينارو تسخير كرده.

تو ماشينم هايي نا تو فكره حرف هاي لي تو رستورانه كه گفته:ايا تو واقعا منو دوست داري؟ايا واقعا من تنها كس تو زندگيتم؟؟ خوب طبق معمول زماني كه دانگ چان مياد مغازرو ترك كني بهش زنگ ميزنن و ميگن بيا به اين بار(جايي كه مش ر و ب ميخورن)دانگ چانم ميره و ميبينه از قضا هايي نا مسته!ميشينه كنارش كه هايي نا ميبينتش و ميگه اينجا چيكار ميكني كه دانگ چان ميگه تو به يكي گفتي به من زنگ بزنه و من بيام اينجا كه هايي نا ميگه اا؟من گفتم؟

خوب حالا وللش بيا نوشيدني بزنيم تو رگ كه دانگ چان ميگه لازم نيست پاشو بريم از اينجا كه هايي نا ميگه من نميام كه دانگ چان ميگه بيا برسونمت خونه كه هايسي نا ميگه اه خيلي وقته همديگرو نديديم بزا يكم با هم باشيم بعد هايي نا صورتشو نرديك صورته دانگ چان ميكنه و ميگه ولي تو ..در ان لحظه هايي نا لپاي دانگ چانو ميگيره و ميكشه و ميگه با مزه تر شدي كه دانگ چان ميگه ولم كن در اين لحظه  دانگ چان مياد دستاي هايينارو بكشه كه يك ان هر دو بر اثر تصادف صورتاشون به هم نزديك ميشه و لباشون به هم ميخوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

كه چند لحظه تو اون حال باقي ميمونن كه اخرش هايي نا مياد عقبو ميگه چيكار كردي دانگ چانم ميگه من نكردم  هاسيي نام ميگه كه اينطور اره تو نكردي—تو خيابونم هايي نا اونقد اواز ميخونه و تلو تلو ميره كه دانگ چان مجبور ميشه كولش كنه بعد از اينكه كولش ميكنه هايي نام كه مسته كلي حرف ميزنه كه دانگ چان ميگه با لي دعوا داشتي كه اينقد خوردي؟؟كه هايي نام ميگه اره ولي به تو مربوط نيست و از اين حرفا بعدشم به دانگ چان ميگه بدجنس!!(بدبخت دانگ چان كه اينهمه بهت كمك كرد!!)كه دانگ چان ميگه چرا اينو ميگهي مگه من چيكارت كردم؟كه هايي نا ميگه همش تقصير توست تو منو ول كردي رهام كردي تركم كردي دانگ چانم ميگه واست سخته؟كه هاييز نا ميگه نه به تو مربوط نيست .

خوب اينورم تو قصر بابابزرگ ميگه نصفه شبه و هايي نا نيومده خونه؟كه پيشكار جانگ ميگه نه كه يكدفعه از پشت سر بابابزرگ دانگ چان همينطور كه هايي نارو كول كرده ميدوه و هايي نارو ميزاره رو كاناپه بابابزرگم كه اين صحنه هارو ديده كف ميكنه

اينورم هايي نا بيدار ميشه و دانگ چان ميگه من بايد برم ولي قبلش يك چيزيرو بهت ميگم تو نبايد با خودت اينكارو بكني هر وقت كه مشكلات رو سرت ميريزن يعني ميخواي هر وقت ناراحت شدي ديوونه شي و بنوشي؟؟ميخواي پدر بزرگتو نگران كني؟؟كه هايي نا ميگه تو چرا نگراني؟؟كه دانگ چان ميگه اره ديگه در اينده نگران نخواهم بود ولي سعي كن خوب زندگي كني اينارو ميگه و ميره كه بابابزرگو ميبينه و ميگعه هايي نا مست بود به من زنگ زدن منم اوردمش اينجا كه بابابزرگ ميگه ممنون كارت خوب بود.اينارو به دانگ چان ميگه و دانگ چانم ميره . صبح روز بعدم تو كانگ سان باباي سو اه و سو اه ميفهمن نقشه هايي نا چي بوده (بدبخت هايي نا) هايي نام از خواب پا ميشه مياد بيرون كه يكدفعه سو اه جلوش سبز ميشه هايي نام ميبينه سو اه ازش بلندتر شده چون هايي نا كفش پاشنه بلند پاش نيست پس هايي نا روي انگشت هاي پاش وايميسته تا از سو اه از نظر قد كم نياره .بعد به سو اه ميگه چرا اينجايي كه سو اه ميگه بزودي دخلت سر مياد!!!!!!!!! بله باباي سو اه و سو اه همه چيزو به بابابزرگ هايي نا جلوي هايي نا ميگن و ميرن هايي نام ميگه اينا دروغه كه بابابزرگ ميگه برو بيزرون از اين خونه هايي نام ميگه چرا؟؟كه بابابزرگ ميگه اخه دختر با كدوم عقلي اين كاره احمقانرو انجام دادي؟؟كه هايي نا مياد توجيح كنه كه بابابزرگ پيشكار جانگو صدا ميزنه و ميگه وسايلشو جمع كنين و از قصر پرتش كنين بيرون!!!!!!!!

بعدش هم همين 3 پيشكار جوون پسر ميگيرنش و ميبيرنش بيرون قصر و جايي كناره خيابون  پيادش ميكنن چمدونشم بهش ميدن ازشم عزر خواهي ميكنن و ميرن هايي نام ميگه بابابزرگ فك كردي منو بندازي از خونه بيرون من ميترسم؟؟؟؟؟حالا ميبيني بعد هايي نا ميره هتل بگيره كه واسه پول دادن كش كارت ميده كه ميگن حسابتون مسدود و بي پوله!!و هايي نام مجبور ميشه يك اتاقه خيلي افتضاح بگيره!! اينورم پيشكار جانگ هي ميخواد وساطتت كنه كه بابابيزرگ ميگه غير ممكنه اون بايد ادم شه.!!تو اتاقه هتلم هايي نا نشسته كه گشنش ميشه!بعد ميگه خوب بايد به يكي زنگ بزنم و ازش پول بگيرم اول ميخواد به لي زنگ بزنه كه بعد منصرف ميشه بعدش به چنتا از دوستاش زنگ ميزنه كه همشونم پسرن و خراب!ا

خرش ميبينه هيچ كي نيست ككمكش كنه كه ياد دانگ چان ميوفته ولي ميگه نه ولش كن چون ياد كاراي مستانه ي ديروزش ميوفته بعدش ميگه خوب چي بخورم پس مجبور ميشه روغن زيتون بخوره!!

بعد خوابش ميبره صبح پا ميشه و ميبينه تو اتاقي ديگست و دانگ چان روبروشه كه ميگه الانه وقته بيدار شدن؟؟

پايان

از هفته ديگه شروع خلاصه سريال خيلي


قشنگه تو زيبايي با بازي جانگ گيوم سوك


خواهشا اگه كسي ميتونه تو خلاصه


كمكم كنه بهم بگه

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA خلاصه بانوي زيباي من
[ جمعه هفدهم مهر 1388 ] [ 12:45 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت دهم

حلقه ازدواج!

يو جي:تنها راه رسيدن بهش اينه كه حلقه بدي بهش

دانگ چان:من ميخواستم دوستت داشته باشمً!

 



خوب گفتيم دانگ چان هايي نارو بغل كرد بعدش هايي نا تحت تاثير واقع ميشه ولي مياد بره كه دانگ چان ميگه بهتره برگرديم قصر و دسته هايي نارو ميگيره و ميبره

.تو ماشينم هايي نا اشك ميريزه چون به نظره من عاشقه دانگ چانه

وقتيم ميرسن قصر بدونه اينكه به دانگ چان توجه كنه وارد ميشه كه پيشكار سو هم دنبالش ميره ميگه شام ميخورينو و.. ولي هر چي ميگه هايي نا گوش نميده و وارد اتاق خودش ميشه.تو اتاقم به اون صحنه كه دانگ چان اومد ببوسش فك ميكنه!!!!ليم به موبالش زنگ ميزنه و لي هايي نا جواب نميده صبح روز بعد هم هاي نا مياد صبحانه بخوره كه ميبينه دانگ جان نيست از پيشكارا ميپرسه كه ميگن با پيشكار سو صبح زود رفتن جايي-بعله اينورم دانگ چان با دسته گل رفته سر قبر مامانش- تو قصرم يو جي داره با هايي نا مذاكراتي در باره ژيگول بودن دانگ چان بر پا ميكنه كه سكانس شكسته ميشه و ميايم اينور كه لي وارد قصر ميشه و توجهش به صحبت بينه يو جي و هايي نا جلب ميشه يو جي:ميدوني چرا دانگ چان مجبور بود اينطوري زندگي كنه؟تو نميدوني .اون بخاطره خرج و مخارج بيمارستان مامانش مجبور شد ژيگول(زن باز) شه-(در اينجا هايي نا شوكه و ناراحت ميشه)تو ميگي اون از تو ميخواست پول بقاپه ولي ايا قاپيد؟ايا اون از تو پول خواست؟نه اون از تو حتي پولم نخواست!اون هميشه كنارت و محافظت بود.چه كاره اشتباهي در حقت كرده كه اينقدر تحقيرش كردي؟اون اونجور كسي نيست كه تو اينطوري باهاش رفتار ميكني.اين رفتارت لايقش نيست—اينارو يو جي ميگه و ميره و هايي نا شوكه است كه پا ميشه بره كه لي جلوش سبز ميشه-

شبم دانگ چان بر ميگرده از سره قبر كه هايي نا نگو دمه در قصر منتظرش بوده!!(ايول بابا)از چشماي هايي نا مشخصه خيلي نگران دانگ چان بوده-

بعد دانگ چان و هايي نا ميشينن روي نيمكت – دانگ چان:من بخاطره قضيه ديروز متاسفم هايي نا:ميدوني من  خيلي خوشحال بودم كه تو پيشكارمي-وقتي ناراحت بودم از اون كلمه اي كه ميگفتي چون من پيشكارتم –وقتي به اين كلمه فك ميكردم خوشحال ميشدم-منو ببخش كه باهات بد كردم(اا خدا الانه كه ابغوره گيريمو شروع كنم)ولي من واقعا باورت داشتم.هر كاري هر صحبتي كه انجام ميدادي من اونارو باور داشتم.ولي حالا ميترسم ميترسم از اينكه ايا ميتونم باورت كنم دانگ چان:اون موقع كه گفتي راستشو بگم ولي من نگفتم .من نميخوام  اگه همه دنيا همه چيزه منو ميدونن ولي دلم نميخواد تو بدوني چون من—چون من—چون من ميخوستم  دوستت داشته باشم!!!!!!!!!!!!!!!!

در اينجا هايي نا با تعجب به دانگ چان مينگره! دانگ چان:اگه استعفا دادم اگه از اينكه تو خواستي برگردم من جواب نه دادم اين بود كه نميخواستم تو همه چيزو دربارم بفهمي-من  چلوي احساساتي كه نسبت به تو داشتمو گرفتم براي همين لازم نيست نگران باشي-اينارو ميگه و ميره (اوه خدا اهنگه غمگينو عشقه!)

صبح روز بعدم لي يو جيرو دعوت كرده كافي شاپ تا از زير زبونش بكشه بيرون كه رابطه بين هايي نا و دانگ چان چيه كه يو جي ميپيچونتش و ميگه هيچي –بعد يو جي از لي ميپرسه كه تو خوشت نمياد دانگ چان پيشكاره هايي نا باشه نه؟كه لي ميگه اره خوشم نمياد يو جي هم ميگه منم خوشم نمياد و اگه بخوايم خودمونو راحت كنيم تو لي بايد هر چه زودتر با هايي نا ازدواج كني!!!!!!!!!!!!چون بعد از اينكه با هم ازدواج كنين اون ديگه به دانگ چان در نقشه يك پيشكار نيازي نداره كه ليم از اين ايده خوشش

مياد.


تو كمپاني هم دانگ چان ميره پيشه يو جي و ازش ميخواد  كه واسش اطلاعات كامپيوتره سو اه رو چك كنه!

كه يو جي قبول ميكنه ولي قبلش ميگه كاش منم يكي مثله تو رو داشتم كه هميشه كمكم ميكرد!و ميره تو كمپاني هم دانگ چانو هايي نا بدجور سو اه رو ضايع ميكنن و ميگن مواظب باش كه همين روزاست دستت به عنوانه دزد  پروژه هايي نا روشه!اينورم برادر لي اومدنه ديدنش كه قبل از رفتن به لي ميگه هايي نارو تونستي بيار به خونمون و به ننه بابا معرفيش كن.بعد تو كمپاني هم هايي نا داره رو پروژه اي كار ميكنه كه دانگ چان يواشكي مياد بالا سرش و هاي نا يك ان سورپرايز ميشه كه بعد دانگ چان ميگه الان وقت كاري تموم شده مياي بريم  تو كافه بنوشيم؟كه هايي نا ميگه اوكي! بعد تو كافم دانگ چان غذا ميزاره جلوي هايي نا و ميگه خوب خودمم غذا نميخورم فقط مينوشم بعد هايي نا ميگه زرنگي ها؟بعد كي ميخواد تا خونه رانندگي كنه؟دانگ چانم ميگه تو رانندگي ميكني خوب اينهمه كار من واست كردم يك كارم تو واسه من بكن ها؟هايي نا م ميگه باشه چون تا حالا كلي كار واسم كردي حله به زن تو رگ شاد شي!خوده هايي نا شروع به خوردن ميكنه كه دانگ چان ميگه تو يكم با من تازگي ها راحت نيستي ايا بخاطره اينه كه من ديروز بهت گفتم دوست دارم؟كه هايي نا ميگه اره ولي بخاطره حرفي نيست كه تو به من گفتي بلكه بخاطره اينكه تو ديگه اون مهربوني و گرميه قبلو نداري براي همين من راحت نيستم—دانگ چان:ميخواي من جامو با پيشكار سو يا پيشكار جانگ وقتي برگشت عوض كنم؟--هايي نا:نه لازم نيست من فقط يكم زمان لازم دارم –دانگ چان:ميفهمم حالا من بايد چيكار كنم تا تو راحت باشي؟اها اگه من بگم من پيشكارتم خوشحال ميشي؟--هايي نا:اره خوبه.بعد هايي نا ميگه من ميدونم تو بخاطره مادرت  ژيگول(مرد زن باز) شدي!كه دانگ چان ميگه چه فرقي داشت اگه بهت ميگفتم در اخر تو بازم منو باور نداشتي.كه هايي نا يكم شوكه ميشه كه دانگ چان ميگه بخور كه از دهن افتاد

.وقتيم ميان بيرون هايي نا ميگه بيا ولش كنيم بيا از الان طوري باشيم مثله همون موقع كه همديگرو اولين بار ملاقات كرديم باشه؟بعد هايي نا دستشو دراز ميكنه و ميگه خوب اگه موافقي دست بده دانگ چانم قبول ميكنه و دست ميده  و هردو ميخندن!

وقتيم ميرسن قصر لي دمه دره كه وقتي ماشينه هايي نارو ميبينه خوشحال ميشه ولي وقتي ماشين نزديك مياد و ميبينه هايي نا پشته فرمونه و دانگ چانم كنارش نشسته اعصابش خورد ميشه! بعد هايي نا پياده ميشه لي هم ميگه تو چرا پشت فرموني كه هايي نا ميگه دانگ چان نوشيده بود براي همين من پشت فرمون نشستم.بعد لي و هايي نا ميرن روي همون نيمكتي كه هايي نا و دانگ چان ديروز نشسته بودن ميشينن كه لي ميگه ننه بابام ميخوان باهات اشنا شن كه هاي نا ميگه خوبه ولي اي كاش ما امشب تورو دعوت ميكرديم بياي با ما تو كافه باشي كه لي ميگه تو با دانگ چان رفتي بيرون هايي نام ميگه اره با هم رفتيم  شام خورديم كليم حرف زديم!!!!!!!

!كه در اين لحظه قيافه لي ديدنيه بعد ناگهان دانگ چان مياد پيشه هايي نا و ميگه بابابزرگته باهات كار داره دمه تلفنه كه هايي نا ميپره ميره دانگ چانم به لي ميگه چيزي نياز داري كه لي ميگه ايا تو هميشه با هايي نا ميرين كافه و با هم غذا ميخورين؟دانگ چان:نه فقط امروز بود—لي هم ميگه خوبه ولي ديگه زياد باهاش نباش من فكره بد ميكنم!كه دانگ چان با مظلوميت ميگه حله!بعد هايي نا مياد  و لي و هايي نا با هم دست در دسته هم ميرن دانگ چانم ناراحت!

صبح روز بعدم دانگ چان داره به هايي نا اموزش سوشي درست كردنو ياد ميده كه هايي نا ميگه حالا كه منو لي داريم دوچرخه سواري تو حوصلت سر ميره ايا ميخواي باما بيا ي؟كه دانگ چان ميگه نه منم امروز با يو جي قرار دارم(ايوللللل)كه در اينجا هايي نا قيافش از حسودي ميتركه!

بعد هايي نا حاضر ميشه بره كه لباس دكلته پوشيده!كه دانگ چان ميگه اخه  ادم ميخواد بره دوچرخه سواري لباس  جذاب كننده اينطوري ميپوشه؟هايي نام ميگه چشه و مياد بره كه دانگ چان جلوي راهش سد ميشه و ميگه بهتره بري عوضش كني كه هايي نا ميگه نه .دانگ چانم ميگه يادته اون موقع كه مجبور شدي بري لباساتو عوض كني؟يا عوضشون ميكني يا عوضشون واست ميكنم!و مياد خم شه هايي نارو كول كنه ببره كه هايي نا ميگه نه نه باشه الان ميرم(ايول عشقه من دانگ چان خيلي باحالي!)

اينورم دانگ چانو يو جي ميرن ديتا!

ايول برين .ميرن كلي حال ميكنن واي خدايا اگه كليپشو گير اوردم براتون ميزارم –

اينورم لي و هايي نا ميرن ديتا دوچرخه سواري كه مالعه اينا جالب نيست.واي خيلي توپه ادم با دانگ چان بره گردش خيلي خوش ميگزره .اينورم هايي نا و لي بعد از دوچرخه سواري ميان ناهار بخورن كه هايبي نا سوشي رو ميده بهش لي ميگه عاليه خودت درست كردي؟هايي نام ميگه نه با دانگ چان درست كردم كه اين حرف باعث ميشه لقمه بپره تو حلق لي!!!!!!بعد لي ميگه تو نميتوني هيچ كاريو بدونه دانگ چان انجام بدي ايا واقعا به پيشكار نياز داري؟كه هايي نا ميگه مشخصه تو با دانگ چان مشكل داري نه؟لي هم ميگه اره من باهاش مشكل دارم كه هايي نا ميگه اون ادمه دوست داشتني هست مهربون گرم باحال كسي كه باهاش زمان از دسته ادم ميپره حالا چجور تو ئدرباره دانگ چان اينجوري هستي؟حتي اشنايي منو و تو هم بخاطره دانگ چان بود كه لي ميگه اره باشه./

بعد اينور داستان يو جي و دانگ چانم بعد از كلي گردش نشستن روي نيمكت و بستني ميخورن كه يو  جي بحث اينكه ايا برات سخت نيست كه هميشه پيشكاره هايي نا باشيرو شروع ميكنه و ميگه:اين كه كنارش باشي اينكه يواشكي دوستش داشته باشي سخت نيست؟دانگ چان:اره سخته وولي كدوم سخت تره كه كنارش باشي و درد بكشي يا كنارش نباشي و دلت واسش تنگ شه؟من خودمم نميدونم—يو جي:تو چرا اينطوري هستي؟فك ميكني اگه كنارش باشي اون احساساتتو درك كنه؟--دانگ چان:من هيچ وقت از اون نخواستم كه احساساتمو درك كنه—يو جي:اينطوريه من خيلي نگرانت بودم تو بايد اون دخترو فراموش كني كانگ هايي نارو فراموشش كن –

اينارو ميگه و مياد بره كه دانگ چان دستشو ميگيره و ميگه يو جي –كه يو جي ميره و تو تاكسي هم يو جي كلي گريه ميكنه

دانگ چانم اينور رو نيمكت فكر ميكنه

جلوي قصرم لي هايي نارو رسونده قصر كه قبل از رفتنش ميگه:من حرف اينكه تو پيشكار نياز نداريرو پس ميگيرم فك ميكنم هميشه به پيشكار نياز داري ولي ميتوني يك چيزيرو بهم قول بدي؟كه هايي نا ميگه چي؟كه لي ميگه :اينكه بعد از اينكه ازدواج كرديم ديگه پيشكار نداشته باش.خوب؟--هايي نا در حالي كه شوكه است ميگه:فك ميكنم هنوز براي همچين تصميماتي زود باشه –بعد لي لبخندي ميزنه و هايي نارو بغل ميكنه و ميره—

هايي نام مياد بره داخل قصر كه يكدفعه دانگ چانو ميبينه وايميسته ميبينه اون داره ناراحت راه ميره كه يكدفعه يك تاكسي وايميستنه و يو جيه كه ميره طرفه دانگ چان و بغلش ميكنه و در حال كه اشكانه ميگه يو جي:متاسفم-حرفاي كه من گفتم خيلي بد بودن در هر صورت نبايد اونارو به زبون مياوردم.متاسفم دانگ چان با خنده ميگه:دختره ديوونه همه اين راهو اومدي كه همينو به من بگي اه منه احمق چرا تو بايد متاسف باشي؟نگران نباش گريم نكن منم ناراحت نيستم بعد دانگ چان اشكاي يو جي رو پاك ميكنه بعد ميگه:خوب صحبته ديگه اي نداري؟ كه يو جي بهش زل زده و يكدفعه ميگيره دانگ چان ميبوسه هايي نام تمام اين صحه هارو ديده! بعد از اينكه يو جي دانگ چانو بو سيد ميگه:من تو رو دوست دارم.من خيلي دوستت داشتم و الانم دارم. اينارو يو جي ميگه و ميره

.دانگ چانم تو شوكه كه بر ميگرده و يك ان هايي نارو ميبينته كه هايي نام شوكه ميشه و ميگه :نه نه مطمئن باش من هيچي نديدم(خودتو لو دادي هايي نا) اينارو ميگه و ميره تو قصر كه اونجام هي داره به اون صحنه فك ميكنه و ميگه اين احساسه عجيب تو من چيه؟(بابا عشقه خرههه)

اينورم تو خونه ننه يو جي اومده بالا سرش و داره تو ساكه يو جيرو نگاه ميكنه كه يك لباس زيبا پيدا ميكنه كه دانگ چان واسش خريده و كفي بسيار از دهنش خارج ميشه! اينورم شب هر چي دانگ چان به يو جي اس ام اس ميده  كه كجايي نگرانتم يو جي جواب نميده .هايي نام تو اتاقش كلا حواسش نيست و همش تو فكره دانگ چانه كه از اتاقش ميره به بالكن اتاقش و از اونجا به دانگ چان مينگره كه تو حياطه! صبح روز بعد دانگ چان مياد پيشه هايي نا كه قضيه ديشبو بگه كه يكي از پيشكارا مياد ميگه بابابزرگت اومد كه هايي نام ميپره ميره دمه در  قصر تو بغله بابابزرگش

و بعدشم ميرن با هم ميشينن تو قصر كه بابابزرگ به دانگ چان ميگه وقتي اينجا نبودم هايي نا كه مشكلي بوجود نياورد.؟كه دانگ چانم  مياد جواب بده كه هايي نا بهش چشمكو علامت اين چيزا ميده كه ازش جلوي بابابزرگ تعريف كنه كه دانگ چانم اينكارو ميكنه در اين لحظات يكدفعه گله ي ننه سو اه با باباي سو اه و خوده سو اه و برادر كوچولوش ميريزن تو خونه و ميرن بغل بابابزرگ و ميگن كجا بودي كه خودمو نو كشتيم سالم باشي(اره جونه خودتون!)بابا بزرگم ميگه مرسي

كه باباي سو اه ميگه چرا اينقد زود اومدين كه بابابزرگ ميگه اومدم هايي نارو وارث خودم بكنم و بر اين اساس مهماني بزرگي براي معرفي وارثم يعني هايي نا اخر هفته قراره بگيرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

كه در اين لحظه خودم شاهدم كه چشاي باباي سو اه افتاد رو زمين!

وقتيم باباي سو اه داره سوار ماشين ميشه ميگه من نميزارم كانگ هايي نا وارث كانگ سان بشه فكره همه جاشو كردم.بعد اينورم پيشكار سو داره با پيشكار جانگ صحبت ميكنه و ميگه خوشحالم كه پدر بزرگ بالاخره اين عمل را انجام دادن كه پيشكار جانگ ميگه من كه با بابابزرگ رفتم امريكا اونجا پدر بزرگ نذاشت عملش كنن اون بزودي ميميره!!!بعد پيشكار سو ميگه يعني تا كي زندست؟كه پيشكار جانگ ميگه به زمستونم نميكشه!

اينورم هايي نا داره به دانگ چان ميگه من خيلي نگرانم كه دانگ چان ميگه اين بخاطره اينه كه به زودي وارث كمپاني بزرگ كانگ سان ميشي كه هايي نا ميگه نه اينكارو دوست ندارم انجام بدم كه دانگ چان ميگه افرراد اغلب كاراييرو كه دوست دارن انجام نميدن به نظر يك جور سرنوشته هايي  نام ميگه ايا فك ميكني اينجور حرفا به من بياد؟--دانگ چان:اغلب به همه نمياد ولي مثلا من ايا قبل از اينكه نقشه يك پيشكارو بر عهده بگيرم توش حرفه اي بودم؟نه مطمئنا نه ولي بعد از اينكه توش قرار گرفتم حرفه اي شدم حالا تو هم اگه تو موقعيت وارث كانك سانگ قرار بگيري كم كم بهش عادت ميكني.بعد رو به هايي نا ميگه به نظرت من پيشكاره خوبيم؟كه هايي نا ميگه:كي گفته؟اينجا هردو ميخندن بعد راه ميوفتن راه برن كه دانگ چان صحبت هايي با هايي نا ميكنه دانگ چان:تو حتما بايد كارتو خوب انجام بدي حتي اگه بخاطره بابابزرگه!خوب اگرم وارث ميشي چنتا درسه كه بايد يادت باشه—1-تو نبايد با كارمندان و افراد كانگ سان بي ادب باشي يا رفتار كني بهشون نگاه عاقل اندر سفيح كني  اين عادت هاي بدتو بايد ترك كني—در اينجا هايي نا واسش زبون درازي ميكنه و مياد مشت بكوبه ه دانگ چان كه دانگ چان دستشو ميگيره و ميگه: عادت زدن ديگران بدون داشتن دليلي بايد سريعا ترك بشه(اوههه چه معلمي)هايي نا:تو هميشه درس به من ميدي.-0-دانگ چان:من درس بايد بهت ياد بدم چون من پيشكارتم البته تا اخر اين هفته من پيشكارتم الانم برو استراحت كن اخر هقته خيلي مهمه—اينارو ميگه و ميره

و هايي نام ناراحت ميشه—شبم دانگ چان داره كناره استخر تو قصر ميپلكه كه هايي نام يواشكي در حال نگريدنشه و نقشه كشيدن!

صبح روز بعدم لي رفته جواهري داره انگشتره ازدواج واسه خودش و هايي نا انتخاب ميكنه!

اخر هفته فرا رسيد همه چي امادست همه ريختن تو مراسم هم چنين گله سو اه

اينورم دانگ چان ميره دنباله هايي نا تو ارايشگاه كه ميبينه يك خانم زيبا با لباسي سفيد بلند داره مياد پايين كه هايي ناست!!هايي نا مياد پايينو اولين چيزي كه ميپرسه اينه كه لي اومده؟كه دانگ چان ميگه نه هنوز .بعد هايي نتا مياد از پله بياد پايين كه پاش گير ميكنه و ميوفته تو بغله دانگ چان!!!!

بعد از بغله دانگ چان مياد بيرون كه دانگ چان ميگه دستمو بگير من اسكورتت ميكنم كه هايي نام ميگيره و ميرن

.اينورم يو جي به به با لباسي كه دانگ چان واسش خريده بود در مجلس ظاهره و معلومه اعصابش يكم خورده و نگرانه و در همين اثنا هم يك گيلاس  نوشيدني ميره بالا كه در اين حال  دانگ چانو ميبينه كه داره ميدوه به طرف ساختماني.

بعد تو ساختمان هايي نا داره متنه صحبتشو ميخونه كه دانگ چان مياد بهش اب ميده و هايي نام همه ابو سر ميكشه!

عكس متحرك

بعد دانگ چان ميگه تو عصبي هستي كه هايي نا ميگه نه دانگ چان ميگه چرا هستي كه هايي نا ميه اره و در اين لحظات ليوان از دستش ميوفته زمين  و ميشكنه بعد هم زمان برگه هم از دستش ميوفته كه مياد برداره شيشه ميره تو دستش و خون مياد كه دانگ چانم سريع دستشو با دستمال ميبنده(چه عاشقانه اخه اون ليه لعنتي كه هيچ وقت پيشه هايي نا نيست چي ميگه؟)بعد هايي نا ميگه:نه اينطوري نميشه همه متن يادم رفت كه دانگ چان ميگه:نگران نباش درست ميشه تو بايد قوي باشي چون تو كانگ هايي نا هستي كه هايي نام ميگه اره راست ميگي

.بعد دانگ چان براي اينكه خون بند بياد دسته هايي نارو محكم ميفشاره كه همه اين چيزارو يو جي ميبينه!

و ناراحت ميشه و اتاقو ترك ميكنه و مياد بيرون كه لي ميبيندش و ميره طرفش و ميگه لي:تو هايي نارو نديدي.ااا چرا گريه ميكني چيزي شده؟ يو جي:تو چقد درباره دانگ چان ميدوني؟ايا درباره رابطشون ازم نپرسيدي؟ميتونم اون سوالو الان جواب بدم؟

خوب اينجا سكانس تموم ميشه و ميايم اينور كه دانگ چان داره به هايي نا با استفاده از حركات يوگا ارامش ميده كه هايي نا ميگه  بعد از صحبتام و سخنرانيم ميخوام ارزومو بگم كه دانگ چان ميگه ارزو؟هايي نا:يادت رفت تو به من گفتي من ميتونم يك ارزو كنم نگران نباش سخت نيست ميتوني انجامش بدي

.دانگ چان:حالا الان بگو طاقت ندارم هايي نا: ارزوي من... اروزي من...اينه كه...اينه كه تو با من باشي تركم نكن و در كنارم باش!!


پايان زيباي اين قسمت

قسمت 11:

   از وقتي تو رفتي زندگي سخت شده

تو داري بين من و هايي نا قرار ميگيري

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA خلاصه بانوي زيباي من
[ شنبه یازدهم مهر 1388 ] [ 18:20 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

  قسمت نهم:

رابطتت با دانگ چان چيه؟

و همينطور در اين قسمت:

اين همه مدت با نقشه كمكم ميكردي؟





ميگفتيم هايي نا اين 3 قلدورو ميبينه كه در همين لحظم سو اه مياد و ميگه اا اينا همينايي كه اونشب مزاحمم شدن كه رييس قلدورام سريع خودشو لو ميده و ميگه بابا دانگ چان بهمون گفته بود!!!!!!!!!!!بعد سو اه ميگه مهم نيست كي گفته يا هر چيزي من الان پليسو صدا ميكنم .رييس قلدورام ميگه وضعيت قرمزه بايد زد به چاك .ميان فرار كنن كه هايي نا يكي از قلدورا رو ميگيره و ميگه راستشو بگو چرا دانگ چان ازتون خواسته كه اين كارو بكنين؟كه در اين راستا مرده همه چيرو واسش تعريف ميكنهههههههههههه!!!!!!!!!!!!

ينورم دانگ چان سريع خودشو ميرسونه كه كار از كار گذشته و يك تو گوشي نوشه جان ميكنه از هايي نا!بعد هايي نا ميگه اگه من بهت بد كردم اگه اذيتت كردم اين چه كاريه كه از اون قلدو.را بخواي بيان اون شب منو بزنن(اه اون لعنتيا داستانو اشتباه تعريف كردن واسه هايي نا)واقعا اين چه كاريه.

سو اه هم مياد قر ميزنه به هايي نا خفش ميكنه و دانگ چانم با خودش ميبره بعد هايي نا  تو سالن به دانگ چان ميگه هايي نا:اگه الان اون موقع نميزدم تو گوشت سو اه ميزد .درد داشت؟ دانگ چان:نه مهم نيست هايي نا:يعني اينقدر ازم بدت مياد كه اون شب به دوستات گفتي بيان منو بزنن؟(اه لعنتي دانگ چان به دوستاش ميگه بيان تو رو بزنن ولي اونا وقتي ميان تو رو بزنن دانگ چان ميپره نقشه سوپر منو بازي ميكنه و تو رو نجات ميده نقشه اين بوده اه اه) دانگ چان:نه اين نبوده قضيه هايي نا:مهم نيست.ولي اگه بخواي اينكارو بكني ازت نميگزرم بعدشم هايي نا ميگه من بايد برم ليرو ببينم تو هم برو به همون كارت برس

بعد دانگ چان مياد بيرون از ساختمون كه يو جي هم مياد پيشش وميپرسه هايي نا فهميد قضيه پولو؟كه دانگ چان ميگه خدارو شكر نه!

اينورم دانگ چان زنگ ميزنه به قلدورا كه ميگن امروز وقت نداريم و با كسي كار داريم.بعدشم مشخص ميشه قلدورا با هايي نا قرار دارن!!!!!!!!!!!!!!!

اينورم افراده كانگ سان تو كنفرانس نشستن كه هنوز كه هنوزه هايي نا نيومده اونام ميان برن بيرون كه دامنگ چان جلوشونو ميگيره و ميگه يكم ديگه صبر كنين كه هايي نا مياد و باز هايي نا باباي سو اه دعواش ميشه هايي نا ميگه تو چي ميگي كه ميترسي و داري رشوه ميگيري باباي سو اه هم ميگه تو چي ميگي كه عرضه درست كردنه يك خريد اينترنتيو نداري.بعد دعوا داره به جاهاي بيخدار ميكشه كه دانگ چان ميپره بينشون و ميگه بس كنين كنفرانس تموم شد بانو هم خستن برين ديگه.بعد دانگ چانو هايي نا ميرن كه باباي سو اه هم لجش ميگيره و به جاسوسش كه فك ميكنم همونيه كه اون شب داشت پيشكار جانگو حرفاشو درباره رفتن بابابزرگ به امريكا رفتنو جاسوسي ميكرد ..زنگ ميزنه و ميگه سريعه بفهم پروژه هايي نا چيه.

اينورم هايي نا همش به دانگ چان نگاه ميكنه با ناراحتي و چشماني اشكان كه دانگ چان ميگه چيزي شده كه هايي نا به دروغ ميگه با لي تايون دعوا كردم.بعد هايي نا تو اتاقشم ياده حرف هاي دانگ چان مبني بر اينكه تو نبايد فك كني من خوبم تو هيچ چيزي درباره من نميدوني و...ميوفته و ناراحتو عصباني ميشه حتي سره ناهارم اينقدر ناراحته كه بشقابارو ميزنه ميشكونه و ميگه نميخوام اينا چيه!بعد دوباره پيشكار سو واسش غذايي ديگه ميزاره كه اونم پرت ميكنه و دانگ چان مياد  يك چيزي بگه كه پيشكار سو جلوشو ميگيره و دوباره از هايي نا عزر خواهي ميكنه ولي هايي نا همه چيزو ميزنه ميشكونه كه يكي از بشقاب هاي صورته پيشكار سو رو زخمي ميكنه! و هايي نا از اين كاري كه كرده ناراحت ميشه ولي اعصابش خورد ميشه و همينطور كه دانگ چان با عصبانيت بهش نگاه ميكنه هايي نا راهشو ميكشه و مسيره


دانگ چان دنبالش ميره و دستشو ميگيره و ميگه اين كارا چيه؟تو بايد بري از پيشكار سو معزرت بخواي كه هايي نا ميه از قصدي نكردم معزرتم نميخوام .دانگ چانم ميگه ادم اگه كاره اشتباهي در حقه كسي ميكنه حداقل بايد از اونطرف معزرت خواهي كنه هايي نام ميگه ايا تو ادم درست و صادقي هستي كه اينو به من ميگي؟(اون قلدورا حتما همه چيزو بهش گفتن)اينو ميگه و ميره

و تو اتاقشم همه چيزو پرت ميكنه اينورو اونور اينورم دانگ چان داره با پيشكار سو صحبت ميكنه و ميگه اين چه وضعيتيه چرا هايي نا ايسنطوريه كه پيشكار سو ميگه تازهع خيلي خوبه از وقتي تو اومدي ادم شده قبل از تو هر 3 روز يكبار همه خونرو ميزد ميشكوند .دارن با هم صحبت ميكنن كه يكي از پيشكارا به پيشكار سو بي سيم ميزنه و ميگه هايي نا با ماشين رفت بيرون تنهايي.اينورم هايي نا اومده ليرو ببينه(ولي بهتون بگم رابطه بينه لي و هايي نا هوسه ولي رابطه هايي نا با دانگ چان عشقه مطمئنم)و با هم ميزنن تو كاره گردشو عشقو حال كه اخرشم با هم روي نيمكتي ميشينن

و هايي نا ميگه : هايينا:من فك ميكنم همه بخاطره پول بهم نزديك ميشن لي:شايد هايي:اين در مورد تو نيست.دوستي داشتم كه خيلي هم بهش اعتماد داشتم ولي اين روزا شنيدم كه اون بخاطره پول با من دوست بوده(منظورش دانگ چانه) لي:يك دوست؟اون كيه؟  هايي نا:اسمش مهم نيست .من خيلي بهش اعتماد داشتم اون ادمه خوبي بود مهربونو خوش قلب.لي حالا تو اگه تو موقعيت من بودي با اين دوست چيكار ميكردي؟ لي:باورش ميكردم ببين ادما بد نيستن بلكه موقعيت ها بدشون ميكنه مشكلات اينطوريشون ميكنه تو بهتره دوسستو باور كني و بهش شانسه دوباره بدي. در اين لحظه موبايله لي زنگ ميزنه لي برميداره و دانگ چانه كه ميگه من نگرانه هايي نام اون با توئه؟كه لي ميگه اره در اينجا هايي نا ياده دانگ چان ميوفته.

بعد هايي نا برميگرده قصر داره وارد قصر ميشه كه دانگ چانو ميبينه كه داره با گلا ور ميره و گلارو نوازش ميكنه بعد به خودش ميگه من بايد تورو باور كنم.بعد اينورم ئدانگ چان داره ميره بخوابه كه يك صدايي از پشته سرش ميشنوه ولي توجه نميكنه و ميره.نگو يك نفر داره اطلاعات پروژه هايي نارو از لب تاب هايي نا ميدزده!!!!! اينورم صبح تو كمپاني دانگ چان به هايي نا ميگه بايد برم دوستامو ببينم هايي نام ميگه ديروز مگه نديديش دانگ چان ميگه نشد هايي نام ميگه برو.بعد از اينكه دانگ چان رفت هايي نا به افرادش زنگ ميزنه و ميگه اون الان اينجارو ترك كرد .اينورم 3 تا ماشين پليس با كلي پليس ميريزن محله كاره 3 تا قلدور نزول خور و ميبرنشون كه دانگ چانم ميبينه و قايم ميشه و هايي نام داره با ماشين اونارو تماشا ميكنه.هايي نا پليسارو فرستاد تا اين 3 قلدورو دستگير كنن و ببرن .بعد هايي نا تو ماشينشه كه رييس پليسه برگه ي سند اينكه دانگ چان 1 ميليون وون به اونا بدهكاررو مياره ميده به هايي نا و ميگه اين فرديم كه 1 ميليون وون ازشون قرض كده جزوه مجرماست كه هايي نا ميگه نه اون ادمه خوبيه و در اين حال سندو پاره ميكنه(ايول بدهكاري دانگ چان حل شد!!!!!!!!!)

بعد اينورم دانگ چان زنگ ميزنه به يو جي قضيه دستگير شدنه قلدورارو ميگه و يو جي هم خوشحال ميشه. تو خونم يو جي به مامانش ميگه حالا كه بدهكاري دانگ چان حل شد اون بايد از اون قصر بياد بيرون و ديگه اونجا كار نكنه .مادرم ميگه نه اونجا خيلي توپه تازه راحتم ميتونه ازدواج كنه.يو جي ميگه اين دفعه دومت بود چرا اينطوري فك ميكني.مامانم ميگه چون تو گفتي دانگ چانو دوست داري تو ميخواي با دانگ چان ازدواج كني ولي من نميخوام شوهره تو دانگ چان باشه اصلا ابدا.كه يو جي ميگه  چرا نه چرا نبايد دانگ چان باشه؟چرا چون اون يك ژيگول بوده؟(ببينين لقت اصليش به انگليسي گيگولو هست كه معنيش به فارسي ميشه شيك-جلف –در فرانسوي ميگن ژيگولو –البته جلفو هر كسي يك چيزي معني ميكنه ولي در كل از اين به بعد ميگم  ژيگول)مامانم ميگه اره –يو جي ميگه چه طور ميتوني اينجور باشي كه مامانه ميگه اون ادمه خوبيه اون جاي پسره منه من وقتي ميبينم اون چجوري زندگي ميكنه قلبم ميشكنه من ميخوام اونو ازدواجش بدم از بچه هاش مراقبت كنم ولي نميخوام تو باهاش ازدواج كني .يو جي هم ميگه چرا من كه از اون بهتر نيستم منو اون مثله هميم بعد كلي با مامانش حرف ميزنه  مادرم اخر ميگه  نميزارم تو نميتوني باهاش باشي كه يو جي ميگه من دوستش دارم و ميخوام با اون باشم همينو بس.و ميره و خيليم گريه ميكنه

اينورم هايي نا داره گيلاس گيلاس م ش ر و ب ميخوره كه دانگ چان با تاكسي خودشو ميرسونه به محل و ميره پيشش ميشينه و ميگه:چرا بدونه دوست اومدي هايي نا:تو اين جايي پس درسته.—بعد هايي نا براي دانگ چان ميريزه ولي دانگ چان ميگه نميخورم دانگ چان:باز با لي دعوا كردي؟ هايي نا:چرا ايا تو ميخواي حلش كني؟تو فك كردي منو لي رفتيم ديتا؟تو كه اخر ديتا رفتني.لي بهم يك چيزو دروغ گفت(اينجا هايي نا منظورش با دانگ چانه كه بهش دروغ گفته)من فك ميكردم اون ادمه خوبيه و من ميخواستم باور كنم همه حرفاش درسته-رفتارش هيچ وقت طوري نبود كه من فك كنم دروغ ميگه.ولي من اشتباه ميكردم دانگ چان:حالا تو از لي نااميدي؟ هايي نا:فك ميكني با يك نا اميد بودن موضوع حل شه؟اگه اون به من راستشو ميگفت شايد من قبول ميكردم و ميفهميدم(همه اين حرفا كه هايي نا ميزنه منظورش با دانگ  چانه) دانگ چان:گاهي اوقات موقعيت هايي پيش مياد كه ادم نميتونه راستشو بگه(دقت كردين اونجايي كه هايي نا داشت ميگفت يك دوستي دارم كه بهم دروغ گفته و منو واسه پول ميخواد(منظورش دانگ چان)و از لي راهنمايي خواست لي هم گفت به دوستت اعتماد كن و طرفه دوسه كه همون دانگ چان باشرو گرفت حالا اينجا هايي نا داره ميگه لي ايطوري اونطوري دانگ چان داره دفاع ميكنه0ولي در اصلل لي اونجا از دانگ چان دفاع كرد اينجام دانگ چان از خودش دفاع ميكنه) هاي نا:اين چه موقعيتيه؟ دانگ چان:امكان داشته اون ميترسيده كه تورو از دست بده براي همين اين كارو كرده هايي نا:من فك نميكنم اين دليل اصلي باشه دانگ چان:حالا ارزو داشتي لي چيكار كنه؟ هايي نا:ارزو ميكردم باهام رو راست باشه-حتي الانم ارزو ميكنم همه چيزو بهم بگه در اين لحظه هايي ميخنده و كمي مينوشه –اينجام دانگ چان تحت تاثير قرار ميگيره(لعنتي هايي نا منظورش با توست)بعد هايي نا ميگه:ايا تاحالا تو بهم دروغ گفتي.بهم بگو من بهت يك شانس ميدم(اينجا هايي نا دلش ميخواد دانگ چان از زبونه خودش همه چيرو بگه )ولي دانگ چان ميگه چيزي واسه گفتن ندارم.وقتيم ميخوان بيا بيرون دانگ چان ميگه زنا از نظر احساسات قوي تر از مردان .شمام بايد ليرو ببخشين.هايي نا اينجا ميگه:خيلي جالبه كه تو زنارو خوب درك ميكني.چرا چون ژيگول بودي؟(فك ميكنم ژيگول معنيه ديگش بشه دو جنسي يا اوا خواهر نظرتون چيه؟)چيه فك نميكردي بفهمم؟؟؟؟؟

هايي نا مياد بره كه دانگ چان دستشو ميگيره و ميگه از كجا فهميدي.هايي نا:از دوستات من همه چيزو دربارت ميدونم تازه ميدونم كه اونا بهت دستور داده بودن 10 ميليون از من باج بگيري!وقتي تو اونقدر عاشقانه با من رفتار ميكردي وقتي دوچرخه سواري بهم ياد دادي وقتي منو بوسيدي همه اينكارا بخاطره اين بود كه منو خره خودت كني؟منه احمقم نميفهميدم .من احمقم؟در اين جا هايي نا اشك ميريزه كه دانگ چان ميگه بانو-هايي نا:ولم كن بدجنسه پست فطرت-اينو  ميگه و ميره سوار تاكسي ميشه و ميره دانگ چانم دنبالش ميدوه ولي به ماشين نميرسه

–تو ماشينم هايي نا اشك ميريزه و ياده خاطراتش از اول تا اخر با دانگ چان ميوفته و كلي گريه ميكنه(واي منم كلي ابغوره گرفتم)


اينورم صبح روز بعد سو اه داره باباش پروژه هايي نا رو كه جاسوسشون از قصر دزديده ميبينن و سو اه ميگه بابا من نقشه اي دارم

.اينورم  هايي نا داره تو قصر راه ميره كه دانگ چان مياد بهش ميگه شما بايد حاظر شين تا به سره كار برين هايي نام ميگه مثله اينكه ديشبو يادت رفته؟چطور هنوز جلوي من ظاهر ميشي.دانگ چانم ميگه هر چقدر ميخواي با من بد باش وليمن تا زماني كه بابابزرگت برگرده اينجام.هايي نا:خوب اينبار چجوري ميخواي منو خر كني؟دانگ چان:بانووو .هر چقدرم از اين چيزا بگي من بازم اينجام—هايي نا:اگه من ميگم بايد بري يعني بايد بري.دانگ چان:تنها كسي كه ميتونه منو اخراج كنه بابابزرگته!هايي نا:باشه پس من زنگ ميزنم به بابابزرگم و ميگم تو يك ژيگول هستي كه ميخواي منو خر كنسي و پولامو بقاپي!اگه نميخواي جلوي پدر بزرگ ضايع شي پس بهتره همين الان اينجارو ترك كني.دانگ چان:مهم نيست زنگ بزن به بابابزرگت بگو من يك ژيگولم يا نه خودم همين الان بهشون ميگم اره من بهش ميگم و ازش طلب بخشش ميكنم اون وقت ديگه ميتونم بازم اينجا باشم.هايي نا:پس تو اينوري هستي باشه .اينو ميگه و با چشماني اشكان ميره. تو كمپاني هم هايي نا پروژشو به همه معرفي ميكنه كه باباي سو اه ميگه ولي قبلا اين پروژرو دختره من به اجرا گذاشته تو از روش كپي زدي؟كه هايي نا پروژههرو ميبينه و ميگه نه(معلومه سو اه و باباش با هم نقشه كشيدن)ولي باباي سو اه بدجور ضايش ميكنه و هايي نا ميبازه

.تو اتاقه كارم هايي نا نشسته كه دانگ چان مياد  داخل كه هايي نا ميبيندش و مياد زنگ به زنه به نگهباني كه بيان ببرنش كه دانگ چان گوشيرو از دستش ميگيره و ميگه  هر وقت بابابزرگت اومد من ميرم پس بهتره اينكارارو نكني.الان ميخواي پروژتو ول كني تو  كارت خوب بود فقط سو اه بهت رو دست زد ولي نبايد نااميد شي.هايي نام ميگه :براي همينه زنا دوستت دارن چون گرمي چون مهربوني؟ولي اين جالب نيست—دانگ چانم ميگه من بايد برم كه ميره بيرون و هايي نام ناراحت ميشه و اعصابش خورده كه اينهمه دانگ چجانو دوست داره ولي دانگ چان باهاش سرده! هايي نا نشسته كه باز لي مياد تو –

كه اينجا سكانس قطع ميشه ميايم سكانسه اينور كه دانگ چان ماتم زده به پنجره اي تكيه داده(اگر ديدي جواني بر درختي(كه در اينجا پنجرست)تكيه داده بدان عاشق شده و خريت زده به سرش-ها ها ها)كه يو جي مياد و ميگه چرا ناراحتي كه دانگ چانم ميگه هيچي بعد مياد بالاي سره يو جيرو ميبنه و ميگه مدل موهات اينطوري قشنگ نيست و كلي دارن باهم ميخندن كه لي و هايي نا ميان و لي رو به هايي نا ميگه ببين چقد با هم خوشن كه هايي نا حسوديش ميشه!!!!

بعد لي و هايي نا ميرن پيشه دانگ چانو يو جي و با هم 4 تا يي ميرن ناهار تو رستوران— تو رستورانم حرف هايي ميزنن كه چون زير نويس انگليسيش نيستش من نفهميدم چي گفتن ولي مقداريشو فهميدم كه هايي نا هي به دانگ چان تيكه اينكه اون ژيگولرو ميندازه كه دانگ چانم ناراحت ميشه لي هم ميره تو كف يو جي هم مياد از دانگ چان دفاع كنه كه دانگ چان ميگه ولش كن يو جي

بعدشم بيرونه رستوران لي و هايي نا با هم ميرن قدم بزنن كه يو جي هم به دانگ چان گير ميده و ميگه حالا كه اوئن فهميده تو يك ژيگول بودي وش كن و برگرد پيشه ما كه دانگ چانم به يو جي جوابي نميده و ازش خداحافظي ميكنه ميره اه لعنت بر اين زير نويس كه لحظه حساس غيبش ميزنه—اينورم لي و هايي نا نشستن كه لي ميگه تو دانگ چانو چجوري ميبيني؟هميشه با هم خوبين ولي امروز بد بودين .ايا تو با دانگ چان رابطه اي داري؟يا من دارم اشتباه ميكنم-هايي نا:تو داري اشتباه ميكني!كه لي هم ميگه خوب اميدوارم!!!!!!!!!

اينورم دانگ چان برگشته به اتاقه كاره هايي نا تو كمپاني كه ميبينه نيستش –اينورم هايي نا مياد داخل اتاق كار كه ميبينه دانگ چان خوابيده! بعد وايميسته بهش خيره ميشه و ياده حرفاي لي ميوفته و بعد ميره .دانگ چان بعد از مدتي از خواب پا ميشه كه موبالش زنگ ميزنه و هايي ناست دانگ چان ميره جاي هايي نا و ميفهمه هايي نا رفته به ديسكويي كه دانگ چان قبلا  توش ژيگولو بوده! ميره تو ديسكو كناره هايي نا ميشينه هايي نا:اينجا جايي بوده كه ژيگول بودي؟ دانگ چان :دوست ندارم اينجا باشيم بيا بريم ها يي نا:لازم نيست چيه خجالت  ميكشي؟ دانگ چان:چرا باهام اينكارارو باهام ميكني يعني اينقد از من بدت مياد؟ هايي نا:واست سخت بوده كه جلوي من عينه يك ادمه احمق و مهربون رفتار كني نه؟ دانگ چان:اين براي من سخته كه داري با من اين كارارو ميكني تمومش كن هايي نا:تازه شروعشه من ميخوام بدونم چرا اينطوري هستي چه حسي داشت وقتي منو خر ميكردي؟ دانگ چان:هر كاري دوست داري بكن من ميرم دانگ چان پا ميشه ميره

يكم كه دور ميشه بر ميگرده به هايي نا مينگره و ميبينه كه هايي نا داره اشك ميريزه پس ميره طرفه هايي نا دستشو ميگيره كه بلندش كنه ببردش

كه هايي نام نمياد دانگ چانم به زور ميبردش كه تو راهرو هايي نا دسته دانگ چانو گاز ميگيره و مياد بره كه دانگ چان ميگيردش و به ديوار تكيش ميده دانگ چان:چرا با هام اينكارو ميكني؟درباره گذشتم كنجكاوي؟ميخواي بدوني چجوري ژيگول بودم باشه من بهت نشون ميدم .ولي ايا تو پولداري؟براي انجامش بايد پول داشته باشي گرون در مياد –و داد ميزنه و ميگه چقد پول داري؟---كه هايي نا ميگه برو كنار كه دانگ چان دوباره ميگيردش و به ديوار تكيش ميده و هايي نا داد ميزنه و ميگه چرا اينقدر عصباني هستي دانگ چان:راستشو بهم بگو تو چرا با من اينجوري هستي از من چي ميخواي؟-و در اين حين مياد لبشو به هايي نا نزديك ميكنه(اوه چه صحنه اي!!!!!!!!!)و ميگه اين چيزيه كه تو ميخواي؟(منظورش بوسست)(چه باحال!!!!!!!!)كه هايي نام اشك ميريزه (فك ميكنم اينجا هايي نا ميخواست بگه اره ولي روش نشد)و دانگ چانو حول ميده و ميدوه ميره!

و دانگ چانم ميدوه دنبالش تمامه پياده رو را ميگرده ولي هايي نا رو پيدا نميكنه كه يك ان ميبينه هايي نا جلوش داره مياد

مياد نزديكش كه هايي نا محل نميده و مياد بدونه توجه از خيابون رد شه كه يك ماشين داره با سرعت مياد طرفش كه هايي نا شوكه ميشه

در اين لحظه يك ان دانگ چان دسته هايي نارو ميگيره و هايي نا رو ميكشه به طرف خودش و بغلش ميكنه(چه احساسي)

پايان

قسمت دهم:

بازگشت پدر بزرگ به معناي رفتن دانگ چان


موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
[ پنجشنبه نهم مهر 1388 ] [ 15:45 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

قسمت هشتم:

تا بابا بزرگت برگرده من پيشكارتم



 
و در اين قسمت:
 مواظبه هايي و دانگ چان باش اگه هايي نا از دانگ چان خوشش بياد چي؟اون موقع تو مهره سوخته اي!





شروع خوب تا اونجايي گفتيم كه دانگ چانو هايي نا زدن به چاك.بعدش ميان تو اسانسور.

بعد ميرسن پشته بوم كه تو پشته بوم  دانگ چان داره با پيشكار جانگ صحبت ميكنه و ميفهمه بابابزرگه هايي نا هنوز بهوش نيومده هايي نام ميخواد بره پيشه بابابزرگش كه دانگ چان ميگيرتش و كمي باهاش صحبت ميكنه كه هايي نا اروم ميشه و بعد دانگ چان هايي نا روي يك نيمكت ميشونه و كتشو از تنش در مياره و ميزاره رو پاي هايي نا

بعدش هايي نا تو فكره كه لي مياد و هايي نا ليرو ميبينه و ميدوه بغلش ميكنه!دانگ چانم ناراحت ميشه!

اينورم كنار تخت بابابزرگ هايي نا داره به لي ميگه اگه بابابزرگ بميره من چيكار كنم كه لي دستشو ميگيره و ميگه من هميشه كنارتم

.اينورم پيشكار جانگ شب تو حياط قصر داره با يكي از پيشكارا صحبت ميكنه و ميگه كه رييس جمهورو بايد برد امريكا و  عملش كرد كه يكدفعه از پشت يكي كه  انگار داشته حرفاي پيشكار جانگ ميشنيده ميزنه به چاك .صبح روزه بعدم باباي سو اه در مصاحبه با تي وي همه صحبت هاي پيشكار جانگ مبني بر اينكه رييس جمهور بايد به امريكا برده بشرو ميگه.و دوسته پيشكار جانگ همون خانومه هم به پيشكار جانگ ميگه تو فك ميكني دانگ چان اون كسي بوده كه ديشب داشته صحبت هاي مارو ميشنيده؟من اينطور فك نميكنم.

اينورم بابابزرگ هايي نا دانگ چانو پيشه خودش فرا ميخونه و ميگه بايد برم امريكا عمل كنم نميشه تو دوباره پيشكار هايي نا بشي و كلي التماس ميكنه كه دانگ چانم ميگه نه در اين راستار پيشكار جانگم التماس ميكنه ولي دانگ چان ميگه نه.

اينورم تو خونه دانگ چان داره به گل سر هايي نا مينگره و به حرف هاي بابابزرگ.صبح روز بعدم بابابزرگو دارن راهي امريكا ميكنن كه بابابزرگ به پيشكار جانگ ميگه ببين الان دارم ميرم ولي هايي نا نيومده ازم خداحافظيم بكنه كه يكدفعه هايي نا با چمدونش مياد و ميگه منم ميام!بعد مياد بره سواره ماشين بشه كه دانگ چان جلوش ظاهر ميشه!~!!!!!!!!!!!!!!!!و چمدونش رو ميگيره و ميگه تو الان نميتوني بري و رو به بابابزرگه هايي نا ميگه شما راحت بريد و اسوده باشيد من از هاي نا مراقبت ميكنم.هايي نام ميگه چييييي لازم نيست كه دانگ چان در گوشش ميگه بابابزرگت نميخواد تو قيافه مريضشو ببيني حالا گرفتي؟هايي نام قبول ميكنه و بابابزرگشو بغل ميكنه و بابابزرگم ميره...

اينورم به به دانگ چان يونيفورم جديد سفيد رنگ ميپوشه كه هايي نا مياد و بدونه اينكه به دانگ چان توجه كنه به يكي از پيشكار ها ميگه برو و ماشينمو بيار  بعد مياد بره كه دانگ چان جلوش وايميسته و
ميگه ساعت 2 ظهر كنفرانس داري نميشه بري بيرون
هايي نام ميگه بابابزرگم چقد پول بهت داده 1 ميليون؟
كه دانگ چان داد ميزنه و ميگه بانو.و هايي نا مياد بره كه دانگ چان ميگيرتش و ميگه اگه نميخواي كل كل كني پس بهتره به حرفم گوش كني كه هايي نام يكي ميزنه زير شكم دانگ چان و ميره ولي يكدفعه دانگ چان مياد جلوش و ميگيرتش و ميگه مثله اينكه نميشه با تو خوب رفتار كرد!
و
 اينو ميگه و هايي نا رو كول ميكنه و ميبره و همه خدمتكارام كفشون ميبره!!!دانگ چان همينطور كه هايينارو كول كرده ميارتش تو اتاقش و پرتش ميكنه رو تخت و ميگه عينه ادم باش و هر كاريرو ميگم بكن تا بابابزرگ برگرده من اينجام!هايي نام ميگه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو با من با لحن بي ادبانه صحبت كردي تو؟؟؟؟؟؟كه يكدفعه پيشكار سو مياد (همون خانومه ديگه)و ميگه چي شده كه هايي نا ميپره پشت پيشكار سو و ميگه اون با من بي ادبانه صحبت كرد تازه منو زد بينين دستمو زخميه!بعد پيشكار سو ميگه دانگ  چان تو واقعااينكارو كردي؟دانگ چانم ميگه نه من چجور ميتونم با بانو اينطوري كنم !هايي نام فكش از اينكه دانگ چان داره دروغ ميگه ريخته زمين .بعد دانگ چان رو به پيشكار سو ميگه شما نميدونيد بانو چقد منو زد صورتمو ببين!كه پيشكار سو رو به هايي نا داد ميزنه ميگه اين چه كاري بود با دانگ چان كردي.واقعا كه هنوز نيومده اينطوري باهاش رفتار ميكني؟كه هايي نام از تعجب زبونش بند اومده كه دانگ چان ميگه عيبي نداره .بعدش پيشكار سو ميره.هايي نا داد ميزنه فك كردي ولت ميكنم به اي راحتي حالتو ميگيرم من!دانگ چانم مياد جلوش و ميگه فقط 10 دقيقه بهت فرصت ميدم لباساي كارتو بپوشي و اماده شي تا بريم.هايي نام ميگه فك كردي من به حرفه تو گوش ميدم كه دانگ چان مياد جلوشو ميگه يا لباستو ميري عوض ميكني يا واست عوضش ميكنم(واي دم دراورده اين دانگ چان)كه هايي نام جيغ ميزنه بعد از اينكه هايي نا لباساشو عوض كرد دانگ چان دستشو ميگيره و به زور با خودش ميگيره و مياره پرتش ميكنه تو ماشين وراه ميوفته.

اينورم تو كمپاني سو اه داره به يو جي ميگه كه حالا كه پدر بزرگ نيست من وارث اصليه اينجامو از اين حرف ها .اينارو ميگه و ميره يو جي هم وايساده كه ميبينه اونطرف دانگ چان داره هاييي نارو به زور ميكشه و ميبره!بعد جلوي اسانسورم هايي نا ميگه دستمو ول كن شكست دانگ چانم ميگه تا قول ندي كه فرار نكني دستتو ول ميكنم هايي نام ميگه اخه مگه  مريضم؟تا اينجا اومدم بعد فرار كنم؟كه دانگ چانم دستشو ول ميكنه و ميگه وقتي تو كنفرانسي  مطمئنا توسط افراد داخل كنفرانس بمباران سوال ميشي پس اگه ازت زياد سوال كردن عصباني نشو چون اون موقع تو بازنده و ..اينارو به هايي نا ياد ميده و ميگه فراموش نكن در اخر تو كانگ هايي نا هستي

.اينارو ميگه و باهم سوار اسانسور ميشن و هايي نام لبخند ميزنه

تو كنفرانسم باباي سو اه ميگه اا هايي نا ترسيده نيومده كه يكدفعه هايي نا سرافراز ميادو  فكه باباي سو اه هم مياد پايين! 

 اينورم يو جي مغزه دانگ چانو ميخوره كه چرا رفتي دوباره خدمتكاره هايي نا شدي و.. كه دانگ چان ميگه چرا نگرانمي كه يو جي مياد بگه دوست دارم ولي حرفشو ميخوره و ميگه چون نگرانتم.

بعد دانگ چان ميره قهوه بخرهع كه به موبايل دانگ چان اس ام اس مياد و تو اس ام اس نوشته دانگ ان فقط  روز ديگه فرصت داري.(اس ام اس از طرفه قلدوراست)يو جي هم شماررو بر ميداره و زودم از دانگ چان خداحافظي ميكنه و اينطرف مياد به شمارهه زنگ  ميزنه..

اينورم هايي نا دارن با افراد كانگ سان تو كنفرانس بحث ميكنه و اخرشم پيروز ميشه چون از حرف هاي دانگ چان استفاده كرد .وقتي هم از كنفرانس مياد بيرون لبخندي به دانگ چان ميزنه تو ماشينم هي ميخواد به دامگ چان چيزي بگه كه دانگ چان ميگه چيزي واسه گفتن داري كه هايي نا ميگه چرا برگشتي كه دانگ چانم جوابشو نميده و فقط ميگه رسيديم اماده پياده شدن شين بعد از پياده شدنم هايي نا دوباره ميپرسه كه دانگ چن ميگه چون نگرانتم كه هايي نام ميگه دروغ نگو راستشو بگو كه دانگ چانم ميگه چون دوستت دارم اگه بگم دوستت دارم و بخاطره اين برگشتم باور ميكني؟كه هايي نا جا ميخوره و ميگه چرا اينو ميگي؟دانگ چانم با  صورتي جدي بهش خيره شده و لبخندي ميزنه و ميگه ميبيني هر چقدرم بهت بگم تو باورم نميكني! هايي نام ميگه داشتي شو خي ميكردي؟(در اينجا اب تو چشاي هايي نا جمع شده.مشخصه هايي نا دانگ چانو خيلي دوست داره)اگه يكبار ديگه اينطوري باشي ازت نميگزرم گرفتي؟و ميره. كه دانگ چان ميگه دليل واقعي كه اومدم اينجا اومدم چون نگرانت بودم؟خوبه ولي تو بازم باور نميكني!هايي نام ميگه فك ميكني بايد متشكر باشم ؟راستي بدونه اينكه من بهت اجازه بدم استعفا ندي ها!!!!!

اينورم شب هايي نا داره تو حياط دوچرخه سواري ميكنه و لي مواظبشه كه دانگ چانم اون دو ترو ميبينه و ميگه منو هايي نا بهم نميايم.بعد هايي نا به لي ميگه  اخر هفته ميريم دوچرخه سواري اره؟لي هم ميه اره چطوره هر روز بريم؟هايي نام ميگه من ميدونم چون بابابزرگ امريكاست و تو نگرانه مني ميخواي اين كارو كني ها؟لي هم ميگه اره!هايي نام ميگه ولي لازم نيست برام اينكارارو بكني و شروع ميكنه به دوچرخه سواري و در حين دوچرخه سواري به لي ميگه دانگ چان بهم خوب دوچرخه سواري ياد داده.لي تا اينو ميشنوه اعصابش خورد ميشه چون حسوديش  شده!


شبم وقتي كه لي ميخواد بره و دانگ چانم هستش رو به هايي نا ميگه اها عكسي كه اون شب ازت گرفتمو بزا بهت نشون بدم كه يكدفعه عكس از دستش ميوفته و دانگ چان كياد برش داره لي هم مياد برش داره كه اخر دانگ چان برش ميداره و به هايي نا ميده!

بدشم لي وقتي ميخواد بره تو ماشين از اينه ماشينش به هايي نا و دانگ چان مينگره و علاوه بر حسودي اعصابش خورد ميشه.


اينورم تو قصر هايي نا به دانگ چان ميگه كه عكسرو بزار جاي عكس ها كه دانگ چان ميگه بهتره تو خودت ياد بگيري كه كاراتو انجام بدي  اينو ميگه و از پله ها ميره بالا كه هايي نا ميگه چي و ميره دنبال دانگ چان يك ان مياد از پله ليز بخوره  كه دانگ چان بر ميگرده و بغلش ميكنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


چند لحظه تو اون وضعيت ميمونن كه دانگ چان هايي نا رو ميزاره رو پله و ميگه مراقب باش هايي نام ميگه تقصير تو بود و ميره .وقتي مياد تو اتاقش هي به اون صحنه فك ميكنه و قلبش تاپ تاپ ميزنه!ا

اينورم دانگ چان مرتب عكسي كه لي از هايينا گرفترو قاب ميكنه و ميزاره كناره بقيه عكس ها

.صبح روز بعدم تو قصر ننه سو اه با پيشكار سو داره دعوا ميكنه كه ننه يو جي ميادو حالشو بگيره.اينورم يو جي ميره به محل كار اون 3 قلدور و ميفهمه اونا نزول خورن!اينورم دانگ چان مياد يك كوه كتاب جلوي هايي نا ميزاره كه ميبينه هاييي نا روي ميز كار خوابش برده پس زير سرش يك بالش ميزاره!و ميشينه به هايي نا با لبخندي زيبا مينگره!كه موبالش زنگ ميزنه و از قرار رييس قلدوراست كه واسش اس ام اس زده كه تو فقط 1 روز ديگه وقت داري!كه دانگ چانم در جواب بهش اس ام اس ميزنه و ميگه اوكي بيا فردا همديگرو ببينيم!بعدشم دوباره ميشينه به هايي نا كه خوابه زل ميزنه!ا


اينورم تو محله كاره لي دوسته لي داره مغزشو ميخوره كه خاك تو سره بي غيرتت فردا هايي نا عاشق دانگ چان ميشه تو هم بايد ديتاي اونارو ببيني!

در حاله اين صحبت ها هستند كه يو جي مياد!!!!!!!!!!!!!(ايول خوبه براي دومين بار همديگرو ملاقات ميكنن).بعد ميشينن كه لي ميگه خوب؟يو جي هم ميگه ميشه 1 ميليون وون!!!!!!بهم قرض بدي!لي هم ميگه ها!!!!!!!!!!!!!متاسفم من الان ندارم!يو جي هم ميگه چطور تو بي پولي تو دومين پسر خانواده يو سانگ هستي تو مايه داري!كه لي ميگه ننه بابام ميلياردرن نه من!يو جي هم ناراحت ميشه بدونه خداحافظي ميره لي هم ميگه اين چشه؟بعد اينور يو جي اعصاب خورد ميگه واي چيكار كنم بايد قرضه دانگ چانو جور كنم كه يكدفعه لي صداش ميكنه و يو جي برميگرده و ميبينه لي داره دوان دوان مياد طرفش

.خوب اينجا سكانس تموم شد تو محله كارم هايي  نا از خواب پا ميشه و ميگه اين بالش چيه كي اينو واسم گذاشته كه يكدفعه مياد جيغ بكشه ميبينه دانگ چان رو كاناپه خوابيده كه لبخندي ميزنه و ميره پيشش و جلوش خم ميشه و به صورتش زل ميزنه و ميگه حتما خيلي خسته اي؟بعد مياد جلوتر و به صورت دانگ چان نزديك ميشه كه بعد واسه اذيت كردنه دانگ چان شروع به بشكن زدن ميكنه كگه دانگ چان  مياد دسته هايسي نارو بگيره كه بشكن نزنه كه هايي نا ميوفته رو دانگ چان!(هايي نا با دانگ چان بيشتر صحنه عشقي داشته تا با لي!)ولي سريع پا ميشه كه تلفنش زنگ ميزنه و با لي صحبت ميكنه.

خوب اينور بينه لي و يو جي!لي و يو جي سره يك ميزن و يو جي داره مينوشه!اونم كلي!كه يو جي رو به لي ميگه چيزايي كه درباره دانگ چان گفتمو بايد عينه راز نگه داري لي هم كه قيافش عينه بچه ها معصومه ميگه اوكي فقط يواشتر بخور!بعد هايي نا و دانگ چانم ميان و جمع 4 نفره ميشه

و هايي نا رو به يو جي ميگه چطور تو الان با  ليه من بودي!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟كه لي ميگه اون فقط ميخواست از من يك سوال بكنه.دانگ چانم رو به يو جي ميگه مشكلي داري يا واست پيش اومده كه يو جي ميگه نه!
يو جي هم رو به هايي نا ميگه چطور پرنسسي مثله تو اومده اينجا روده گاو بخوره؟كه هايي نام ميگه نه اتفاقا عاشقشم بعد مياد بخوره از بس كه از اين غذا بدش مياد ميريزه رو پاش و يو جي كلي به هايي نا ميخنده بعد دانگ چان مياد از روي پاي هايي نا پاكش كنه كه هايي نا ميگه به من دست نزن!(اخه از ديشب هايي نا يك حسي به دانگ چان پيدا كرده!)كه يو جي هم حسوديش ميشه لي هم همينطور و رو به دانگ چان ميگه شغله قبليت چي بود؟


كه دانگ چانم كه انگار شوكه شده ميگه بيشترين كارم تو گل فروشي يو جي بوده!كه هايي نا ميگه تو رقاصم بودي كه دانگ چان ميزنه به شونه هايي نا كه يو جي ميگه اره دانگ چان رقاص بوده تازه كليم با زنا حال كرده!!!!بعد دانگ چان ميگه يو جي تو چت شده؟كه يو جي ميگه من فقط ميخوام واقعيات درباره تو رو بگم و دوباره رو به هايي نا ميگه اون با همه زنا خوبه چون.. .دانگ چانم ميگهيو جي بايد با هم صحبت كنيم و يو جيرو بر ميداره ميبره
.بعد دانگ چان به يو جي ميگه چت شده كه مثله اينكه يو جي از چيزي ناراحته!اينورم هاي نابه لي ميگه اينا كجا رفتن كه ميرن پيشه دانگ چان و يو جي .بله پيشه دانگ چان و يو جي يو جي داره از كروات دانگ چان به عنوانه ميكروفون استفاده ميكنه و توش اهنگ ميخونه!

كه لي و هايي نا ميانو يو جي رو به لي(يو جي الان مسته)ميگه تو دومين پسر كمپاني يو سانگ  كه هيچ پولي نداره و تو هايي نا كه خيلي پولداري اه من مثله تو هم نيستم


كه هايي نا ميگه چت شده؟كه يك ان يو جي جلوش تعظيم ميكنه و ميگه متاسفم بانو منو بكشين(الان مسته!)كه لي ميخنده و ميگه يو جي الان حالش خوش نيست.

دانگ چانم يو جيرو ميبره كه ليم ميگه من هايي نا رو ميرسونم

وقتي دانگ چان ميخواد سوار ماشين شه لي مياد و بهش ميگه كه امروز يو جي اومد از من 1 ميليون وون خواست به نظر ميرسه اون از نزول خورا پول قرض كرده من خيلي نگرانشم!اينورم  لي داره با هاييي ناراه ميره و سعي داره از زير زبون هايي نا بكشه كه ايا دانگ چان كسيرو دوست داره يا نه كه هايي نام كلي از دانگ چان تعريف ميكنه و ميگه اون معركست كه ليم حسوديش ميشه! اينورم دانگ چانو يي جو نشستن دمه در خونه يو جي كه دانگ چان ميگه بيا صحبت كنيم كه يو جي ميگه نه سر دردم دانگ چانم ميگه اوكي پس من ميرم كه مياد بره كه يو جي دستشو ميگيره و ميگه چرا اينطوري زندگي ميكني من ميدونم تو بخاطره قرضه 1 ميليون وونت به هايي نا چسبيدي من امروز پيشه اون 3 تا قلدور نزول خور بودم.كه دانگ چان سرش داد ميزني و ميگه چرا ديوونه اي؟چرا اونجا بودي؟يو جي هم ميگه اين فعلا مهم نيست مهم اينه كه تو چرا دوباره به اون خونه برگشتي؟ايا بخاطره اينه كه هايي نا رو دوست داري؟؟؟؟دانگ چانم ميگه نه فقط واسه اين برگشتم چون نگرانش بودم همين.يو جي هم ميگه اا  اون مهم تره يا پو كدوم؟كه دانگ چان ميگه اون!!!!يو جي هم ميگه ارا ديدم من بيخودي نگران بودم اصلا به من چه اگه بميري يا زنده باشي.اينارو ميگه و ميره داخل خونه و داخل خونم اشك ميريزه.

اينورم دانگ چان مياد قصر و همش تو فكره حرفاي يو جيه كه هايي نا كه پشته ميزش نشسته  بهش ميگه رسونديش كه دانگ چانم مياد پيشش و ميگه چيكار ميكني كه هايي نا ميگه بايد سخت كار كنم بعد يكدفعه دوربينشو در مياره و از دانگ چان عكس ميگيره بعدش ميگه ببين اين پروزمه دانگ چانم نگاه ميكنه ميبينه چنتا نقاشي كه يكيش اينه رنگ كورد علاقه:قرمز—مردي كه دوست دارم:لي تا يون!!!!


كه دانگ چانم ميگه اين چه پروزه ايه از روي اينا ميخواي كاري انجام بدي كه هايي نا ميگه مغزمك به يك كارايي رسيده ولي الان بهت نميگم بعد ميگه تو ميخواي بعد از اينكه بابابزرگ از امريكا برگشت از اينجا بري؟كه دانگ چانگ ميگه امكان داره زودتر برم!ولي اگه مشكلكم حل شد شايد موندم كه هايي نا ميگه مشكلت چيه؟كه دانگ چانم ميگه هيچي .هايي نام ميگه خوب پس من برم بخوابم مياد بره كه ميگه دانگ چان واقعيات اينه كه من خيلي خوشحالم كه تو برگشتي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اينو ميگه و ميره و دانگ چانم خوشحال ميشه!ا



اينورم صبح تو كمپاني هايي نا داره براي دانگ چان برنامش رو ميگه كه اخرشم دانگ چان ميگه عاليه و ميگه خوب فقط ژستت مهمه و ميره پيشه هايي نا و ميگه شونه هاتو ميدي عقب دستات پايين و صورتتم اينطوري و هميشم بخند وقتي ميخندي زيبا ميشي كه هايي نام خوشحال ميشه و ميخنده


.اينورم لي داره به روابط بينه هايي نا و دانگ چان فك ميكنه و يكم نگران ميشه

.اينورم دانگ چان به هايي نا ميگه من يك قرار دارم بايد برم هايي نام ميگه اوكي زود بياي واسه همايش اها فقط مداركه همايشو تو اتاقم جا گذاشتم مياري واسم؟كه دانگ چانم ميگه اوكي تو اينجا باش الان واست ميارمش.هايي نام داره با خودش تمرين ميكنه كه يكدفعه ميبينه 3 تا قلدورا اومدن ميره طرفشون كه اونام ادا مدا در ميارن اينورم يو جي از راهرو ميبينه كه هايي نا داره با 3 تا قلدور صحبت ميكنه و ميگه نكنه يكوقت اونا به هايي نا بگن كه دانگ چان بهشون بدهكاره؟ا

اينورم دانگ چان داره مياد پايين كه سو اه مياد پيشش و ميگه بدبخت شديم 3 تا قلدور دارن با هايي نا صحبت ميكنن!!!!!!!كه دانگ چان هم ميدوه ميرسه به حال كه ميبينه نيستن كه يكدفعه هايي نا مياد و با عصبانيت بهش مينگره و دانگ چانم ميگه بانو!كه هايي نا ميزنه تو گوشش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 پايان
 قسمت نهم:

رابطه تو با دانگ چان چيه.؟


موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
[ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 ] [ 18:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

خلاصه قسمت هفتم:

تركم ميكني؟

و همينطور در اين قسمت

مواظبتم


شروع:


اول از همه يك چيزيرو واستون روشن كنم ببين يو جي يو خواهره واقعي دانگ چان نيست پس مامانه دانگ چان و يو جي يو مادر و خواهر واقعيش نيستن ولي عينه مادر پدرن واسش تازه كشفياته جديدمم اينه كه يو جي يو دانگ چانو دوست داره!و ميخواد با دانگ چان باشه!ولي دانگ چان به چشه خواهر بهش مينگره! 

خوب گفتيم كه پيشكار جانگ گفت چرا اومدي به اين خونه و ... بعد دانگ چان قضيه قرض گرفتنه 50000 وون از رريس جمهورم گفت گفت كه اين دروغه من از رييس جمهور پولي قرض نكردم فقط اين دروغو گفتم كه ننه و خواهرم(كه ننه و خواهر واقعيش نيستن)رو نگران نكنم پيشكارم جانمگم ميگه چرا زيره باره بدهي هستي؟دانگ چانم ميگه بخاطره هزينه هاي بيمارستان مادرم حالا اخراجم ميكنين كه پيشكار جانگم ميگه نه دليلي ندارم

.بعدشم اونور پيشكار جانگ به يكي ماموريت ميده كه مواظبه دانگ چان باشه.اينورم سو اه تو كفه ليه كه ننش مياد ميگه امروز لي ميره خونه هايي نا اينا.سو اه هم ميگه يعني اونا عاشقه همن؟مامانشم ميگه اره كه سو اه ميزنه به صحراي كربلا.اينورم هايي نا داره واسه اومدن لي اماده ميشه كلي سانتال مانتال ميكنه و ميره پيشه دانگ چانو ميگه نظرت چيه خوشگلم؟دانگ چانم ميگه اره فقط اگه گله سرو از رو موهات برداريو بزاري موهات بياد ت. صورتت جذابتر ميشي.هايي نام ميگه اا خوب باشه .بعد گله سرشو در مياره و ميده به دانگ چان

.و ميره پيشه لي به به لي جونمم كه امروز سانتال مانتال كردنم و موهاشونو دادن بالا به تبريك ميگم بعد هايي نا ميره از پشت ليرو سورپرايز ميكنه كه لي هم برميگرده و بهش گل ميده كه هايي نا ميگه من از گل خوشم نمياد حالا بريم پيشه بابابزرگم بعد ميگه حالا ببين لي ايا قلبا اينجا اومدي؟لي هم كه قربونش شم خودشو عينه مظلوما ميكنه ميبيني كه اماده ام.هايي نام ميگه اره بريم و ميرن.بعد اينورم دانگ چان نگو اونارو داشته ميديده و ناراحت ميشه

.بعد هايي نا و لي ميرن پيشه بابابزرگ كه بابابزرگ همون اول به هايي نا ميگه تو برو بيرون من با لي كار دارم.بابابزرگ ميگه تو بينه هايي نا و وكيل بودنت كدومو انتخاب ميكني لي هم ميگه من جا نميزنم من هايي نارو انتخاب كردم تا اخرشم پاشم بابابزرگم از لي خوشش مياد

.اينورم هايي نا پشته پيانو نشسته و سرشو گذاشته روش و نق ميزنه كه بابابزرگ با لي چيكار داشت كه يكدفعه لي مياد پشتش ميشينه و هايي نام برميگرده شكه ميشه.بعد هايي نا ميگه بابابزرگم باهات دعوا كرد؟كه لي ميگه نه فقط ازم پرسيد از چيه تو خوشم مياد هايي نام گفت خوب تو چي جواب دادي؟لي هم گفت گفتم از بامزه بودنت خوشم مياد!هايي نام ميگه ليييييييييييييييييييي!لي هم ميگه شوخي كردم بابا.بعد شروع ميكنه پياانو واسه هايي نا ميزنه

كه دانگ چانم  هم اون دوتارو ميبينه و حسرت ميخوره كه يكدفعه 3 تا پيشكار پسر جوونا ميان پيشه دانگ چانو يكيشون ميگه دانگ چان تو عاشقه هايي نايي ولي ديگه الان قلبه هايي نا با يكي ديگست تو بايد ولش كني كه يكي ديگشون ميگه بابا دانگ چان كجا هايي نا كجا .عشقه فقسيرو پولدار بي معناست

.اينورم يو جي يو اومده دانگ چانو ببينه و باهاش كلنجار ميره كه من شنيدم پيشكار جانگ به تو اعتماد نداره اين شغلو رها كن مام خودمون بدهيتو پس ميديم.دانگ چانم ميگه نميشه علته اينكه اينجا كار ميكنم اينه كه ميخوام از هايي نا پول بگيرم

.كه يكدفعه هايي نا و لي ميان و هايي نا رو به يو جي يو ميگه تو خونه من چيكار ميكني كه يو جي يو هم مياد بره و با ناراحتي مياد بره كه دانگ چانم دنبالش ميوفته ميگه يو جي يو كه لي رو به يو جي يو ميگه منم دارم ميرم ميرسونمت كه يو جي يو ميگه نه لازم نيست كه دانگ چان ميگه نه لي ممنون ميشم برسونيش(ايول فرصت اشنايينه يو جي يو و لي فراهم شد)

تو ماشينم لي به يو جي ميگه چرا ناراحتي؟يو جي هم ميگه مهم نيست.بعد اينجا لي به يو جي نگاه ميكنه كه يو جي اشكاش ميريزه و پاكشون ميكنه لي هم ميگه يو جي !كه يو جي ميگه مهم نيست نگران نباش.كه لي هم ناراحت ميشه و ماشينو ميزنه كنار.بعد لي به يو جي ميگه ايا چيزي بينه تو و دانگ چان اتفاق افتاده(واي من عاشقه اين صحنم خدايا شكرت كه بالاخره اين دوتا با هم اشنا شدن)يو جي هم ميگه نه اصلا .لي ميگه خوب پس چرا گريه ميكني؟يو جي يو :لي متاسفم من فقط دارم گريه ميكنم.بعد از مدتي دوباره سكانس مياد تو ماشين كه لي ميگه گريه هاتو كردي؟يو جي:اره متاسفم ببخشيد.لي:نه نيازي به معزرت خواهي نيست(واي فك كنم لي عاشقه يو جي يو شد)خوب حالا بزا دستمال كاغذي بدم اا من كه دستمال كاغذي ندارم .خوب بيا يك پارچه دارم بيا.يو جي پارچرو ميگيره واي همچين فين ميكنه كه لي فكش مياد رو زمين!(واي خيلي يبلند فين ميكنه)بعد يو جي يو متوجه ميشه كه لي بهش ميخنده

.اينورم دانگ چانو هايي نا دارن با هم راه ميرن كه هاي نا ميگه با يو جي چيكار كردي خيلي ناراحت بوددانگ چانم ميگه من ادمه بديم كه هايي نا ميگه اتفاقا ادم خوبي هستي و من تورو باور دارم و برام مهم نيست ديگران دربارت چي ميگن


.اينورم پيشكار جانگ داره با جاسوسش درباره دانگ چان صحبت ميكنه و بهش ميگه بيشتر مواظبش باش. كه اين حرفارو اون پيشكار خانومم ميشنوه.اينورم هايي نا داره با يكي از پيشكار جوونا جايي ميره_(چون دانگ چان نصفه روز مرخصيه)كه لي زنگ ميزنه ميگه به ديتا(همون خوشگزروني عاشقانه)دعوتت كنم مياي؟اخر هفته واسه دوچرخه سواري؟هايي نام ميگه اوكي ميام تلفونو قطع ميكنه و از شادي در حاله مرگه!ابعدشم ميگه چرا دانگ چان بهم زنگ نزد؟بعد مياد به دانگ چان زنگ بزنه كه ميگه وللش.اينورم نگو دانگ چان داره از اون 3 تا قلدورا كتك ميخوره و هي ميگه من از هايي نا پولي نخواهم گرفت كه اونام به باده كتكش ميگيرن و بعدشم بهش ميگن 1 هفته وقت داري پولو جور كني وگرنه حاليت ميكنيم اينو ميگنو ميرن.

دانگ چانم جنازه خودشو از زمين بلند ميكنه كه هايي نا زنگ ميزنه و ميگه كجايي.ايا ميخواي از مقامت استفا بدي؟بهتره زودتر بياي خونه تا زمانيكه من باهات خوبم يا من خفت ميكنم.كه دانگ چانم اشك ميريزه و ميگه باشه الان ميام(واي فداي اشكاش شم من)

بعد شب ميرسه قصر كه ميبينه هايي نا داره با دوچرخه اي ور ميره بعد هايي نا دانگ چانو ميبينه اولش شكه ميشه بعد ميگه بيا اينجا كارت دارم كه دانگ چان ميگه نميام(دم دراورده)كه هايي نا ميگه پس خودم ميام بعد ميره طرف دانگ چان كه دانگ چان ميگه خيلي زيبا شدي كه هايي نا ميگه فك كردي اگه خرم كني ميبخشمت؟تو چه ...مياد حرفشو ادامه بده كه ميبينه صورته دانگ چان زخميه!بعد ميگه صورتت چي شده؟دانگ چانم ميگه هيچي جوابه كاره خوبمه حالا تو ارزويي داري؟بگو تا من براوردش كنم.هايي نام ميگه تو امروز عجيب شديها!دانگ چانم ميگه چي؟خوب اگه نميخواي نگو و مياد بره كه هايي نا ميگه نه باشه ارزومو بهت بعدا ميگم ولي فعلا تو ميتوني بهم چگونگي دوچرخه سواريرو ياد بدي؟من اخر هفته با لي ميرم ديتاي دوچرخه سواري بهم ياد بدههه.دانگ چانم ميگه باشه ولي بعدش به مدت 1 روز هاكي بازي كنيم هايي نام با خوشحالي ميگه عاليه تو هميشه حرفاييو ميزني كه منو خوشحال ميكنه خوب اين چيزا از بابابزرگ پنهان بمونه خوب؟كه دانگ چان ميگه اوكي.اينورم پيشكار جانگ با بابابزرگه هايي نا ميرن بيمارستان كه دكتر ميگه اگه تو بيمارستان تهت مراقبت باشين شايد نميرين در غير اين صورت ميميرين كه بابابزرگم ميگه مهم نيست من تو بيمارستان بستري نميشم و ميرن بعد اينورم پيشكار جانگ ميگه كه يك ساعت پيش دانگ چان اومد پيشمو تقاضاي استعفا كرد.بابابزرگم ميگه چي؟؟؟؟؟چرا ايا هايي نا در اين مورد ميدونه .پيشكار جانگم ميگه نه.اينورم صبح روز بعد دانگ چانو هايي نا با هم ميرن تو باغ كه دانگ چان به هايي نا دوچرخه سواري ياد بده كه هايي نا هي به دامگ چان تيكه ميندازه و ناز ميكنه ميگه اصلا نميخوام بهم ياد بدي خودم الان سوارش ميشم

.كه اخرشم ميخوره زمين و پاش زخمي ميشه بعد دانگ چان زخماي زانوشو پانسمان ميكنه و بعدشم ميگه گرسنت نيست؟بعد يك سوشيه مخصوصه كره اي پختم چطوره بخوريمش؟كه هايي نام ميگه اره .بعد ميشينن با هم ميخورن كه دانگ چان لقمه ميزاره تو دهنه هايي نا هايي نام ميگه عالسيه خوشمزست .دانگ چانم ميگه تو هم بايد ياد بگيري اين كارارو چگونگي پخت غذا!كه هايي نا ميگه نه تو داري ميپزيش ديگه چرا من ياد بگيرم تو بپز من بخورم!دانگ چانم ميگه اگه من نباشم چي؟هايي نامميگه:تو هميشه با مني.دانگ چانم ميگه هيچ تعهدي نيست كه من حتما بايد هميشه باتو باشم.هايي نام ميگه درباره چي صحبت ميكني؟اها نكنه تو پيشكاره سو اه شدي؟دانگ چانم ميگه نه بابا اينطوري نيست.هايي نام ميگه پس هميشه با من باش من واست عروسي ميگيرم بچه هاتو ساپورت ميكنم البته به شرطه اينكه اول زنتو قبلش بهم نشون بدي(اه هايي نا نميفهمه دانگ چان عاشقشه)البته من فك ميكنم چون تو مهربوني زنت بد باشه و تو زن ذليل شي!داگ چانم ميگه يكي مثله تو؟هايي نام ميگه ااا.


بعد دوباره تمرينات رو شروع ميكنن كه دانگ چان ميشينه رو دوچرخه و داره به هايي نا ياد ميده كه هاي نام مياد ميشينه رو تركش و ميگه وللش فعلا تند برو شايد ياد گرفتم بعد دانگ چان مياد حركت كنه كه يك ان هايي نا مياد بيوفته كه دستشو ميندازه دوره كمره دانگ چان كه دانگ چانم حالا اينقد محكم نگير لباسمو فقط بگير كه هايي نام ميگه باشه و دانگ چان حركت ميكنه و هايي نا ميخنده و كلي حال ميكنن(اين خودش يك نوع ديتا شد كه!!!!)

كه اخرشم به هايي نا دوچرخه سواريرو ياد ميده و هايي نام دوچرخه سواري ميكنه و از دانگ چان يكم دور ميشه كه دانگ چان با حسرت به هايي نا مينگره و ميگه هايي نا متاسفم من بايد برم .دلم واست تنگ ميشه .باي(من فك ميكنم دانگ چان بخاطره اون 3 قلدور داره از پيشه هايي نا ميره)

 

بعد شبم وسايلشو جمع ميكنه و گل سريرو هم كه هايي نا بهش داده بودو با خودش برميداره.صبح روزه بعدم هايي نا تو اتاقشه كه خدمتكارا ميان ميگن كه دانگ چان داره اينجارو ترك ميكنه كه هايي نا داد ميزنه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟اينورم دانگ چان داره با بابابزرگه هايي نا خداحافظي ميكنه كه بابابزرگه ميگه هر از چند گاهي بيا پيشم دانگ چانم ميگه اوكي و ميره و مياد از جلوگاهه قصر رد شه كه هايي نا ميدوه دنبالش و داد ميزنه دانگ چان و ميرسه بهش و ميگه كي گفت تو ميتوني بري؟ديروز كه تو پرسيدي تو اگه نباشي من چيكار ميكنم دليلش اين بود؟ دليله رفتنت چيه؟دانگ چان:من نميتونم هميشه پيشكارت باشم من بايد دنبال شغله بهتري واسه خودم باشم.هايي نا:اين دليلش بود؟دانگ چان:ببخشيد اگه ناراحتتون كردم .هايي نا:فك ميكني بخاطره ادمي مثله تو ناراحت ميشم(بابا همين الانش اشك تو چشاي هايي نا جمعه!)من به پيشكاري نياز ندارم كه هر وقت دلش خواست بره .اينارو ميگه و با چشماني اشكان مياد بره كه دانگ چان صداش ميكنه هايي نا!هايي نام بر ميگرده و دانگ چان ميگه حالا كه پيشكارت نيستم ميتونم با اسمه خودت صدات بزنم درسته؟مواظبعه خودت باش هايي نا اينارو ميگه و ميره و هايي نام اشكاش ميريزه ولي پاكشون ميكنه و ميره (واي الان منم ابغورم گرفت خيلي صحنه نازيه)دانگ چانم برميگرده و اشكان به رفتن هايي نا مينگره

.اينورم يكي از پيشكاراي خانوم داره با پيشكار جانگ حرف ميزنه و ميگه چون دانگ چان رفته هايي نا خيلي غم گينه.تازه من خودمم ناراحتم.اينورم دانگ چان با يو ي و مامانه يو جي تو گل فروشي كار ميكمن و خوشحالن


ولي اينطرف تو قصر هايي نا يا اشك ميريزه يا عصبانيه كه پيشكاره جديدش مياد ميگه نميخواين برين سره كار كه هايي نا داد ميزنه ميگه به تو چه ميرم و پا ميشه ميره و يكدونم ميزنه تو پاي پيشكاره(هيچكي دانگ چانه عزيزش نميشه)

واسه لباس عوض كردنم اونقد عصبيه كه همش با خدمتكاراش دعوا ميكنه.بعد تو باغم وقتي ميبينه دوچرخش پاركه ياده دانگ چان ميوفته و دوچرخرو محكم پرتش ميكنه.روزاش همه يك نواختن و رواني شده .اينورم دانگ چان داره گولارو مرتب ميكنه كه رييس قلدورا بهش اس ام اس ميزنه و ميگه فقط 5 روز ديگه مهلت داري!اينورم شب هايي نا مياد لبه استخر ي كه با دانگ چان بود ميشينه .صبح روز بعدم هايي نا ميره پيشه لي ولي لي كه خيلي سرش شلغه به هايي نا ميگه يكم بشين الان ميام كه هايي نا ميگه وللش روزه ديگه اي ميام و ميره لي هم ميگه چرا اين انقدر ناراحته.بعد هايي نا داره تو راهرو راه ميره كه لي ميادو ميگه حداقل ميرسونمت هايي نام ميگه نه سرت شلوغه كه لي ميگه مهم نيست و دستشو ميگيره و ميبره بعد تو ساختمونن كه هايي نا ميگه ميشه دستمو ول كني لي ميگه چرا هايي نام ميگه دوست ندارم!لي هم ميگه باشه و دسته هايينارو ول ميكنه ولي بعد دوباره ميگيره و ميگه من دست گرفتنو خيلي دوست دارم.بعد هايي نا ميگه خوب حالا كجا ميريم دوچرخه سواري؟كه لي ميگه:اا يادم رفت بهت بگم ميشه بندازيمش هفته ديگه؟من يكم مشكل تو خونه دارم(به نظرم كم كم هايي نا داره از لي دل زده ميشه)هايي نام ميگه باشه اوكي.بعد لي ميگه خوب دانگ چان كجاست؟هايي نا:رفتش.لي:چرا؟هايي نا:حتما شغله بهتري پيدا كرده.بعد يكي به لي زنگ ميزنه و لي مجبور ميشه از هايي نا خداحافظي كنه و بره هايي نام ميگه حوصله اينم ديگه ندارم

.بعد مياد بيرون كه بارون شدذيدي ميگيره و هايي نام سريع ميره سوار ماشين ميشه و ميره به طرف قصر اينورم دانگ چان ميگه تو اين هواي باروني يكوقت هايي نا خيس نشه؟اينورم هايي نا مياد قصر و وقتي پياده ميشه يكدفعه ميبينه دانگ چان اومد بالا سرش چتر گرفت كه يك ان شكه ميشه ولي بعد يكدفعه مياد به خودش و ميبينه اين پيشكاره جديدشه!

بعد تو قصرم ميپرسه ايا كسي زنگ نزده(منظورش دانگ چانه)كه ميگن نه هايي نام اعصابش خورد ميشه و ميگه اون لعنتي حداقل بايد زنگ ميزد ببينه حالم چطوره.اينورم تمامه خدمه جلسه گذاشتن و يكيشون ميگه كه بانو بخاطره رفتنه دانگ چان خيلي عصبيه يكي ديگشون ميگه اگه دانگ چان نميرفت همه چي حل بود.اينورم صبح روز بعد پيشكار جديد به هايي نا ميگه عيبي نداره كه اينقد زود شما دارين كارتونو ول ميكنين؟بابابزرگتون ناراحت ميشن هاي نام ميگه تو دهنتو ببند و مياد بره كه يو جي رو ميبينه و با سرعت ميپره جلوش و ميگه دانگ چان كجاست خوبه؟چيكار ميكنه؟يو جي هم ميگه اره داره تو گل فروشي كار ميكنه و داره دنباله چنتا شغله ديگم ميگرده خوب اگه ديگه كارم نداري برم .مياد بره كه هايي نا ميگه ايا تو پيامي از طرفه دانگ چان واسم نداري؟يو جي هم ميگه نه و ميره

.اينورم دانگ ان داره مامانه يو جي يو رو به بيرون از مغازه ميكشونه و ميگه برو استراحت كن كه يكدفعه هايي نا جلوش سبز ميشه.بعد با هم ميرن تو گل فروشي تو گل فروشيم هايي نا ميگه :اين نزديكي ها بودم گفتم بيام سري بزنم فك نكن دلم واست تنگ شده اومدم بببينمت(هايي نا خودش خودشو لو ميده)يك وقت اشتباه نكني دانگ چان:من كه چيزي نگفتم.حالا در اين مدت خوب بودي؟ هااي نا:ايا من بخاطره دلليلي بايد ناراحت باشم؟(اره جونه خودت عمم بود كه گريه ميكرد و عصبي بود حتما)دانگ چان:خوبه حالا درباره چي ميخواستي باهام بحرفي؟ هايي نا:اا من من من ميخواستم.. اها من ميخواستم بگم برگردو دوباره پيشكارم باش. دانگ چان:نه مرسي. هايي نا:چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دانگ چان:من بهت گفتم نميتونم واسه هميشه پيشكارت باشم من ديگه نميخوام بيشتر از اين پيشكارت باشم. هايي نا:يعني اينقدر از اينكه پيشكارم باشي بدت مياد؟ دانگ چان:سخته! (در اين لحظه دوباره اشك تو چشاي هايي نا جمع ميشه) هايي نا :چ خيلي سخته؟ دانگ چان:تو ميپرسي چون نميدوني؟من فك ميكنم اينجا راحتترم و اينجا واسم بهتره هايي نا:اا پس اينجا پول دراوردن راحتتره؟ولي من فك ميكردم شايد تو به منم فك كني!همه كسايي كه دورو برم بودم بخاطره پول باهام بودن من فك ميكردم تو متفاوتي ولي فك كنم اشتباه كردم.الانم فراموش كن كه ما اينجا با هم حرف زديم بخاطره اينكه ديگه نميخوام ببينمت اينو ميگه و ميره

وقتيم از مغازه مياد بيرون گريه ميكنه و ميگه اون بدجنس من ديگه اونو نميبينم

.اينورم يو جي كنجكاوه بدونه چرا هايي نا اومده بوده كه دانگ چانو ببينه(اخه يو جي هم دانگ چانو دوست داره )مادر يو جي هم ميفهمه كه يو جي دانگ چانو دوست داره.اينورم صبح روز بعد باز سو اه باباباش واسه ضايع كردنه هايي نا نقشه دارن .تو جلسه كنفرانس رييسان كانگ سان اين باباي سو اه هم قضيه پروزه خريد اينترنتيرو ميكشه وسط و ميگه هايي نا اسمه تو تو ليسته قرارداده و تو تعهد كردي كه درباره پروزه كاري بكني؟هايي نام تو كفه كه ميفهمه اون موقع بدونه اينكه قراردادو بخونه امضاش كرده!بابابزرگشم ميگه قضيه چيه هايي نا؟بعد باباي سو اه هم ميگه يعني تو بدونه اينكه قرارداد رو بخوني امضاش كردي؟كه يكدفعه هايي نا اعصابش خورد ميشه و پا ميشه و داد ميزنه اره بدونه اينكه بخونمش امضاش كردم!حالا خوب شد اينو گفتم؟بابابزرگ:هايي نا!هايي نا:من مسئوليت همه چيزرو بر عهده ميگيرم خوب تموم شد صحبتامون.هااي نا اينارو ميگه و از كنفرانس ميره بيرون.


اينورم تو قصر بابابزرگ داره با هايي نا بحث ميكنه كه چرا ابروي منو جلوي اونا بردي و ..اگه من فردا بميرم كي دسته اين كمپانيو ميگيره؟هايي نا:خوب من چه ميدونم من حوصله كمپانيرو ندارم خوب بدش به عمو اره بدش به اونا.اينو ميگه و پا ميشه ميره كه بابابزرگ قلبش ميگيره و ميوفته زمين كه هايي نا ميفهمه مياد طرفشو ميگه بابابزرگ

...كه ميبينيم اينور بابابزرگو ميارن بيمارستان

و هايي نام تو بيمارستان داره گريه ميكنه كه لي زنگ ميزنه و تا ميفهمه اينطوريه به هايي نا ميگه گريه نكن الان ميام

.اينورم دانگ چان تو مغازه گل فروشيه كه قضيه بابابزرگ هايي نا كه سكته كردرو از تي وي ميبينه و ميبينه كه هايي نا چقد حالش بده.اينورم هايي نا تو بيمارستنه كه پيشكار جانگ مياد ميگه كه الانه كه خبرنگارا بين نبايد تو باهاشون روبرو شي .در اين لحظه پيشكار جانگ داره اينارو ميگه كه خبرنگارا ميرسن و پيشكار جانگ راهشون رو سد ميكنه تا هايي نا بتونه از راهرو فرار كنه.اينورم لي تو بيمارستان دنباله هايي ناست.اينور هايي نا فرار ميكنه ولي دوباره تو بيمارستان گيره خبرنگارا ميوفته و همشون دورشو ميگيرن و هي سوال ميپرسن هايي نام اعصابش خورده


كه يكدفعه دانگ چان مياد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بله دانگ چان ميادو خودشو جلوي هايي نا سپر ميكنه و نميزاره كسي از هاي نا عكس بگيره و هايي نام فكس ميريزه زمين وقتي دانگ چانو ميبينه و دانگ چانم هايي نارو اسكورت ميكنه و با هم ميزنن به چا ك

پايان

قسمت بعد:

اگه از ته قلبم بگم دوست دارم باور ميكني؟


موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
[ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ] [ 14:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جيگراا حال كردين؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه سريع خلاصرو ميزارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 



قسمت ششم:

اره عاشقتم ميخوام با تو باشم





 حالا ميفهمم چرا از دستت عصباني بودم!

ازت ممنونم دانگ چان

شروع:

  

 خوب با نام خدا دوباره شروع ميكنيم ميگفتم  هايي نا ميگه حالا چيكار كنيم دانگ چانم ميگه لباساتو بپوش هايي نام ميپوشه بعد لي ميگه اونجايي هايي نا مياد بگه اره كه دانگ چان جلوي دهنشو ميگيره و ميگه ميخواي بياد تو منو تورو تو اين وضعيت ببينه!

بعد لي ميگه خوب اگه هستي يا نيستي من بيرونم بياي.لي ايو ميگه و ميره

.اينورم هايي نا ميگه نميشه تو بايد قايم شي .اينورم لي مياد بره كناري بشينه كه سو اه جلوش سبز ميشه لي ميگه تو كجا اينجا كجا سو اه ميگه اختيار داري من خيلي تو كار فعالم بعد خواهره دانگ چان به لي ميگه كه دانگ چانو نديدي لي هم ميگه نه ولي الان اينجا منتظره هايينام سو اه هم ميگه اونو بايد به زور بيدار كني اون بيدار بشو نيست بعد سو اه ميره به طرف در تا بازش كنه و داخل شه كه وقتي باز ميكنه و درو ميكشه كنار جيغ ميكشه كه همه از جمله لي برميگردن به طرف اتاق نگاه ميكنن!!!!!!!واي در حالي كه هايي نا نيمه عريانه سعي داره دانگ چانو تو كمد قايم كنه!!!!!!!!!!!همه خشكشون زده به طرف هايي نا كه لي نگاهي خشمگين توام با ناراحتي به هايي نا ميكنه

.اينورم دانگ چان داره واسه همه توضيح ميده  كه بابا من پيشكارشم ما بيا هم كاري نداريم من مواظب بودم تا خوابش ببره بعد برم كه خودمم خوابم برد!هايي نام ميگه اره درستهو.در اين حين فقط ليه كه اصلا حرف نميزنه و از شدت عصبانيت سرشو انداخته پايين.بعد سو اه ميگه خوب هايي نا پس چرا تو داشتي قايمش ميكردي دانگ چانو؟چرا؟مگه اينكه اتفاقي افتاده باشه هايي نام ميگه نه اينطور نيست و مياد بگيره سو اه رو بزنه

كه لي داد ميزنه ما همه واسه كار اومديم اينجا بهتره بريم سره كارمون.اينو ميگه و ميره هايي نام دنبالش ميره و ميگه بابا بخدا من با دانگ چان كاري نداشتم لي هم ميگهاينا چه ربطي به من داره كه ميگي من اصلا برام مهم نيست(مثلا ميخواد وانمود كنه هيچ احساسي به هايي نا نداره)اينو ميگه و ميره .اينورم دانگ چان داره با خواهرش ميحرفه كه هايي نا مياد ميگه اگه بينه من و لي شكر اب شه مطمئن باش حالتو ميگيرم

.باز اينورم همگي دارن با هم ميرن كه يكي از محلي ها كه انگار رييس اونجاسيت ميگه خوب شماها مشخصه تاحالا كار نكردين ميتونين استراحت كنين كه در اينجا يو جي يو يا همون خواهره دانگ چان واسه در اوردنه هرسه هايي نا ميگه نه ما همه اينجا واسه كاريم لطفا سخت ترين كارو به ما بدين تا انجامش بديم و.اينورم واي سخت ترين كار واسه خانوما تميز كردنه پيپي هاي گاو هاست كه يو جي يو مياد به هايي نا و سو اه ميگه خوب شروع كنين كه ميگن نه بعد يو جي يو ميگه ميخواين به لي بگم شماها تن به كار نميدين اون ناراحت ميشه اگه بفهمه شماها يك عده مفت خورين .خوب اگه نميخواين كار كنينم باشه نكنين منم ميرم به لي ميگم كه هايي نا ميگه نه نه صبر كن باشه انجامش ميديم

اينورم دانگ چانو لي بار هاي گندمو جابجا ميكنن كه بالاي كاميونم دوسته لي بارارو ميگيره بعد دوسته لي ميگه دانمگ چان سخت نيست واسه هايي نا كه اينقدر بد اخلاقه كار ميكني دانگ چانم ميگه نه دوستم ميگهتو دانگ چان بايد با هايي نا خيلي نزديك باشي نه؟.دانگ چانم ميگه بيشتر از نزديك!~!!!!!!!!!!!!!در اينجا لي هم عينه ادماييه كه كفرش داره مياد بالا ولي خودشو كنترل ميكنه.بعد دانگ چان ادامه ميده شايد هم من دوست پسرشم واسه همين اتفاقي مثله صبح اتفاق افتاد .بعد لي اينقدر اعصابش خورده كه ميگه من ميرم يكم استراحت كنم(واي چشماي لي داشت از حسادت ميتركيد!!!!!!)

اينورم بابابزرگه كمي درباره دانگ چان صحبت ميكنه كه چقد عاليه و خوبه و به پيشكار جانگم ميگه من خيلي ازش خوشم اومده .اينارو ميگه و ميره بعد يكي از پيشكار هاي جوان ميگه چرا اينقد رييس دانگ چانو دوست داره پيشكار جانگم ميگه چون دانگ چان  سخت كوشه پيشكار جوونم ميگه شايد دليله همه اين كاراش بخاطره اينه كه نقشه اي داره راستي پبيشكار جانگ من خودم ئديدمن كه چند روز پيش 3 تا ادم كه بيشتر شبيه گانگستر بودن اومدن و دانگ چانو ملاقات كردن شايد دانگ چانم مثله اونا گانگستره؟كه در اينجا پيشكار جانگ نگران ميشه.اينور تو مزرعه  دانگ چان داره راه ميره كه هايي نا ميكشتسش كناري و ميگه لي خوبه؟دانگ چانم ميگه اره هايي نام ميگه  از صبح ناراحت نيست؟فك نميكني دليله ناراحتياش اينه كه اون منو دوست داره؟دانگ چانم ميگه اين فكرو خيالارو بيار بيرون از سرت اگه دوستت داشت عوضه اينكه اعصابش خورد شه سعس ميكرد باهات خوب باشه  هايي نام ميگه اه تو چي ميدوني .بعد هي اداي همديگرو در ميارن كه يكدفعه لي مياد و هايي نا برميگرده و نگاه ميكنه انگار كه جن ديده ميگه لي!لي هم ميگه غذا امادست بياين بخورين و ميره.بعد هايي نام ميگه اه با اين وضعيت ديگه لي از من نا اميد ميشه

عكس متحرك

عكس متحرك

.

اينورم كناره رود همه نشستن دارن غذا ميخورن كه همه سنگينن و كسي با كسي حرف نميزنه كه اين وسط هايي نا رو به لي ميگه اينجا منطقه اسب سواري داره چطوره بريم اسب سواري لي هم ميگه به من مربوط نيست خودتون ميخواين برين(لي بدجور عصبيه)سو اه هم ميگه اره اگه تو ميخواي با دانگ چان برين اسب سواري تو و دانگ چان بعد از اين قضيه امروز صبح خيلي به هم مياين!هاسيي نام مياد بپره به سو اه كه دانگ چان جلوشو ميگيره و ميگه واقعا كه سو اه تو نبايد اينطوري باشي بعدشم رو به لي ميگه ببينم  هايي نا كاره اشتباهي كرده؟چرا اينقدر باهاش سنگيني ايا اين طرز رفتار با كسيه كه اينهمه راه اومد اينجا؟كه هايي نا ميگه اا چي ميگي دانگ چانم ميگه هنوز حرفم تموم نشده لي فك ميكني چرا هايي نا اينهمه راه اومد اينجا؟چرا واسه نخود چي اون بخاطره... مياد بقيه حرفشو بگه كه هايسي نا جلوي دهنشو ميگيره و ميگه پاشو بريم اينور صحبت كنيم و دانگ چانو ميبره

بعد اينور هايي نا ميگه چي بود داشتي به لي ميگفتي

دانگ چان:من نميخوام لي اونطور تحقير اميز باهات رفتار كنه

هايي نا:به تو ربطي نداره كه اون با من چجوري صحبت و رفتار ميكنه و تو چجوري ميتوني با لي اونطوري صحبت كني؟

دانگ چان:صحبت ميكنم؟فك ميكني اينهمه اينجام فقط بخاطره اينه كه من كارگرتم؟خوب باشه بيا از اين منظر بهش نگاه كنيم كه من فقط كارگرتم.ولي خوب درباره تو چي؟چرا بايد جلوش اينقدر تحقير بشي؟چرا؟چون دوستش داري؟چون دوستش داري نميتوني جوابه تحقيراتشو بدي؟قبل از اينكه ازش واسه اسب سواري بخواي ميدوني در اون لحظه كه خيطت كرد چقدر احمقانه به نظر ميرسيدي

هايي نا:احمقانه؟خوب اگه دلت ميخواد به من بخند!! بخند.ولي تو ديگه بيشتر از گليمت پا برداشتي.تو پيشكاره مني.(در اين لحظه هايي نا گريه ميكنه)

دانگ چان :بانو

هايي نا مياد بره كه دانگ جان بازوشو ميگيره

هايي نا ميگه ولم كن من حرفي با تو ندارم دانگ چان ميگه بانو كه هايي نا حولش ميده و دانگ چان ميوفته رو زمين از اينورم يو جي يو ميبينه و مياد كناره دانگ چانو ميگه حالت خوبه؟بعد  پا ميشه رو به هايي نا ميگه فك ميكني كي هستي كه داري اينكارارو با برادرم ميكني دانگ چانم پا ميشه و ميگه يو جي يو ولش كن تو برو

.كه يو جي يو رو به هايي نا ميگه هي دختره .كه هايي نا ميگه چي منو چي خطاب كردي؟

يو جي يو هم ميگه چيه چون اعصابت از  لي خورده سره برادره من خالي ميكني؟ هايي نام ميگه برو بابا تو كمتر از اوني هستي كه بخوام باهات هم كلام شم اينو ميگه و از كناره يو جي يو ميره و بهش تنه ميزنه كه ديگه كفره يو جي يو بالا مياد و ميگه هايي نا و ميپره دهايي نارو ميزنه واي هي دارن موي همديگرو ميكشن لگد ميزنن اين وسط دانگ چانم پرت ميشه كنارسي ولي همش سعي داره اينارو از هم جدا كنه كه يكدفعه ليرو ميبينه و از لي هم كمك ميخواد لي هم مياد هايي نارو بغل ميكنه و به زور از يو جي يو جداش ميكنه دانگ چانم يو جي يورو ميگيره و دانگ چان يو جي يو رو ميبره لي هم هايي نارو

.اينور تو دشت لي هايي نارو مياره و ميگه خوبي و مياد دست بزنه به صورته هايي نا كه ببينه حالش خوبه كه هايي نا دستشو پس ميزنه و ميگه خوبم.لي هم ميگه چرا باهاش دعوا ميكردي هايي نام ميگه به خودم مربوطه و مياد بره كه لي دستشو ميگيره و ميگه ميشه صحبت كنيم

.هايي نام برميگرده ميگه صحبت كنيم؟درباره چي؟صبح كه اصرار داشتم باهات صحبت كنم محلم ندادي حالا ميخواي درباره چي صحبت كني؟نميخواد ادا دربياري من كه ميدونم تو تمامه صبح  بخاطره من اعصابت خورد بود .تو حتي به من لبخندم نزدي.

لي:هايي نا!

(ببين چون لحظه هاي عشقيش مهمه همهي صحبتشونو واستون ميزارم) هايينا:فك كردي چرا اومدم اينجا.؟فك كردي چون تميز كردن دستشوييه گاو دوست دارم يا چيدنه سيبو؟نه من بخاطره اينا اينجا نيومدم من بخاطره تو اينجا اومدم بخاطره اينكه دوستت دارم ميخوام باتو باشم!!!!!!!!!!!!!!!! لي:هايي نا!

هايي نا:ولي تو حتي نفهميدي نسبت بهت چه احساسي دارم و باهام سرد برخورد كردي.من كاراي خوبي نكردم ولي تو هم نبايد اينقدر باهام سرد ميبودي اينارو ميگه و ميره لي هم ماتو مبهوت ميمونه

اينورم يو جي يو بعد از كلي دعوا با دانگ چان ميره اينورم سو اه و دوسته لي نشستن كه سو اه ميگه چرا نميخوري پسرم ميگه نه شماها بخورين چون بايد بعد از ظهر همه گاوارو تميز كنين!سو اه هم ميگه چي؟؟؟؟؟؟؟بعد يو جي يو با قيافه يي وحشتناك كه موهاش به هم ريختست مياد و رو به سو اه ميگه من ميرم سئول تو اگه ميخواي باش كه سو اه ميگه اخه هنوز لي اينجاست دوسته ليم بهش ميگه ببين فرار كردن بهتر از موندن و كارگريه كه سو اه هم با يو جي يو ميرن سئول


.اينورم لي داره كناره صخره به حرفاي هايي نا فكر ميكني و يك ان ميفهمه كه اونم هايي نارو دوست داره پس ميره دنباله هايي نا كه ببينتش

.پيداش نميكنه با دانگ چان روبرو ميشه و ميگه اگه هايينارو. ديدي حتما بگو بياد پيشم من ميرم دنبالش كه دانگ چان ميگه نكنه الان بره هاييناروپيدا  كنه باهم لاو بتركونن پس دست  به كار ميشه و ميدوه تا هايي نارو پيدا كنه بعد اينورم لي داره عينه سگ ميدوه(و در اين حين اهنگي غمناك و زيبا به صدا در مياد)تا هايي نارو پيدا كنه اشك از چشاي لي در اومده و هي ميدوه ياده خاطراتش با هايي نا ميوفته (واي خيلي صحنه قشنگيه).همه جارو ميگرده ولي هايينارو پيدا نميكنه خسته و ناراحته و  اشك ميريزه هي ميگه تو كجايي كه يكدفعه برميگرده ميبينه هايي نا پشتش روي يك نيمكت نشسته و حواسش به لي نيست (اينجارو خوبو كامل توضيح ميدم) هايي نا رو نيمكت نشسته و داره با خودش كلنجار ميره كه چرا اون حرفارو به لي گفته كه يكدفعه لي جلوش ظاهر ميشه و داد ميزنه كجا بودي تو؟

هايي نا:لي!!!!!

لي:چرا اينطوري ميكني؟ لي در اين جا با چشماني اشكان و ناراحت بخاطره اينكه نگران هايي نا بوده اعصابش خورده و داد ميزنه

لي:همه حرفاتو زديو رفتي نذاشتي من حرفامو بزنم بعدشم غيب شدي.ميدوني چقد نگرانت بودممممممممممم

هايي نا:مگه من بچم؟و تو چرا بايد واسه من نگران باشي؟

در اين لحظه هايي نا مياد بره كه لي دستشو ميگيره

هايي نا:ولم كن

لي:نميخوام.حالا كجا ميخواي بري؟

هايي نا:چه ربطي به تو داره كه من كجا ميخوام برم؟تو هيچ احساسي به من نداري.پس من با لي تا يون كاري ندارم.

در اين لحظه هايي نا مياد بره كه لي محكم بغلش ميكنه(فداي لي جونم شم) بعد اينورم دانگ چان داره اين 2 تارو ميبينه كه همديگرو بغل كردن!و اشك ريزان ميره اينورم رو همون نيمكت هايي نا و لي نشستن و لي ميگه اولين جاييكه همديگرو ملاقات كرديم محل اسب سواري بود هايي نا:اره يادته من با اسبم چقدر راه اومدم تا بهت برسم ؟چرا يكدفعم ازم نپرسيدي كه چرا تعقيبت كردم؟لي:من فك ميكنم تو منو با كسي كه خيلي دوست داشتي اشتباه گرفتي.حالا من خيلي شبيه اون ادمم؟.هايي نا:يكمي حالا ناراحت شدي؟لي:نه مهم نيست اون ادم قبلا با تو بوده حالا من با تو هستم!!!!!!!!!!!!!!!!نميدونم صبح خيلي ازت ناراحت بودن بعد از اون كه اون صحنرو با دانمگ چان و تو ديدم نميدونم چرا از دستت ناراحت شدم ولي الان ميفهمم ميفهمم چرا با خستگي كامل اومدم اينجا چرا از دستت ناراحت شدم چون من تورو دوست دارم.هايي نام اينجا لبخندي ميزنه و بدونه اينكه همديگرو ببوسن يا بغلي چيزي اين سكانس تموم ميشه.

عكس متحرك

بعد اينورم دانگ چان با دوسته لي منتظره هايي نا و لين كه بيان و جمع كنن برن كه يكدفعه ميبينن اين دو تا عين 2 تا عاشق دارن با هم ميان!!!دوسته لي هم ميگه مشخص بود يك خبراييه!!!!!!!!!بعد دانگ چان ميگه هايي نا بريم ديگه كه دوسته لي ميگه هايي نا اگه اجازه بدي من با دانگ چان برم ميخوام باهاش در مورد چيزهايي صحبت كنم لي و هايي نا هم با هم برن بعد دوسته لي مياد اينور به دانگ چان ميگه واي اين 2 ت خيلي بهم ميان بزا بهشون خلوت بديم كه دانگ چانم ميگه باشه(با حرص ميگه)بعد اينور ماشين دانگ چان جلو حركت ميكنه و هايي نا و لي پشتش كه دانگ چان از اينه هي ماشين لي رو ميپاد كه يكوقت لي  با هايي نا صميمي نشه!بعد شب ميرسن كه تو ماشين لي به هايي نا ميگه خيلي خسته اي؟هايي نام ميگه نه!!لي ميگه اره معلوم بود خميازه كشيدي خوابيدي بعد ميگه خسته نيستي.هايي نام ميگه من ؟لي هم ميگه شوخي كردم تو عينه يك پچه خواب بودي.بعد ميگه وايسا و دوربينشو. در مياره و از هايي نا عكس ميگيره بعدشم پياده ميشن

.دانگ چانم مياد كه لي به هايي نا قبل از رفتنش ميگه من بهت زنگ ميزنم اولين نفر و ميره.بعد هايي نا رو به دانگ چان ميگه واي اون به من زنگ ميزنه به من زنگ ميزنه و دانگ چانو بغل ميكنه و ازش تشكر ميكنه دانگ چانم خيلي خشكو سنگين باهاش رفتار ميكنه و ميره هايي نام ميگه اين چش شده!

بعد اينورم سو اه داره به مامان باباش ميگه كه اره بابا خودم ديدمهايي نا با دانگ چان تو يك اتاق خوابيدن!مامان باباشم ميگن سوزه جالبيه.اينورم هايي نا داره بابا بزرگش صخحبت ميكنه و ميگه كه اره بابابزرگ كجاي كاري اون لي عاشقه منه!بابابزرگم ميگه بدبخت شديم كه!هايي نام ميگه گفتي برم كتار كنم دارم ميرنم كار كنم ديگه بمبل در نيار كه لي اشتبه بابابزرگم ميگه حاللا فعلا دعوتش كن بياد خونمون بعدا قضيرو پي ميگيريم و پا ميشه بره كه هايي  ناميگه اگه اجازه ندي باهاش باشم واسم مهم نيست

.اينورم هايي نا داره با دانگ چان راه ميرن و هايي نا ميگه خوب من بايد خريد كنم نظرت چيه دانگ چانم ميگه بكن.بعد هي هايي نا نظره دانگ چانو ميخواد كه دانگ چانم سرد  برخورد  ميكنه و هايي نام ميگه از دستم ناراحتي دانگ چانم ميگه نه داد ميزنه و ميره هايي نام ميوفته دنبالش كه كجا ميري ااا؟مگه من چيكار كردم(مشخصه هايي نا به دانگ چان عادت كرده) دانگ چان مياد پايينو يو جي يورو ميبينه ولي يو جي يو محل نميده و ميره .هايي نام اون دو تارو ميبينه و ميگه يعني دانگ چان بخاطره يو جي يو ناراحته؟

اينورم پيشكار جانگ ميفهمه كه دانگ چان 50000 وون بدهكاره! اينورم سو اه از يو جي يو خوشش اوئمده چون يو جي يو هايي نارو يك فس كتك زده بعدشم به يوجي يو ميگه چون ديروز هايي نارو زدي الان هايي نا كارت داره شايد ميخواد اخراجت كنه.بعد يو جي يو ميره پيشه هايي نا و هايي نا ميگه ميخواستم اخراجت كنم ولي بخاره دانگ چان اينكارو نميكنم و ميگزرم از كارت يو جي يو هم ميگه منم بخاطزره دانگ چان از كارت ميگزرم!!!!!!!هايي نام ميگه اخي تو عاشقه دانگ  چاني؟خوب ببين اگه نميخواي اخراج شي بايد كاريو بكني كه من ميگم!

بعد اينورم نگو كاره هايي نا اين بوده كه يو جي يو با دانگ چان برن رستوران با هم باشن!هايي نا فك كرده اينا دوسشت دختر دوست پسرن!!بعد تو رستوران دانگ چان نشسته كه ميبينه هايي نا نيومد زنگ ميزنه بهش كه هايي نا ميگه من نميتونم بيام ولي يكي ديگه مياد سعي كن باهاش خوب باشي و عاشقش كني!دانگ چانم ميگه ها!؟كه هايي نا ميگه خوب برم باي.و اينوره داستالنم خوده هايي نا با لي قرار داشته .اينورم دانگ چان داره فك ميكنه كيه اين ادم كه يكدفعه ثيو جي يو مياد و دانگ چان ميگه اا تو چرا اينجايي يو جي يو هم ميگه هايي نا گفت بهم اگه ميخوام اخراج نشم بايد با تو اشتي كنم واسه همين .اينورم هايي نا داره با لي درباره دانگ چان و يو جي يو كه با هم دوستن  صحبت ميكنه بعد لي ميگه اره مثله اينكه تو از من خواستي كه باهات دوست شم !!!!!!!!!!هايي نام ميگه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟من كه يادم نمياد حالا راستي بابابزرگم گفت بياي خونمون لي هم ميگه ها؟بابابزرگت كه از من خوشش نمياد هايي نام ميگه نگران نباشو.

اينورم يو جي يو به دانگ چان ميگه هايي نارو دوست داري كه دانگ چانم ميپيچونتش

.شبم هايي نا ميبيسنه دانگ چان نيومد هي نگرانشه كه اين كجاست كه زنگ ميزنه به به دانگ چانو ميگه كجايي بيا ديگه دانكگ چانم ميگه اوكي الان ميام.بعد ميره قصر كه همون اول هايي نا مياد پيششو ميگه كجابودي؟اا تو نوشيدي؟دانگ چانم ميگه ا دهنم بو ميده وا!~بعد هايي نا ميگه مئ گفتم با يو جي يو برين ديتا كنين(همون خوشگزراني)ولي تو رفتي نوشيدي؟حالا خوش گذشت تو و يو جي يو خيلي بهم مياين!دانگ چانم ميگه چي؟هايي نا ميگه يعني تو اونو دوست نداري؟چرا تو هيچ كسو دوست نداري؟تو هم مهربوني همي بامزه اي چرا كسي با تو دوست نميشه!تو ببين اگه خواستي با كسي دوست شي اول به من بگو من واست درسش ميكنم . و ميره كه دانگ چان مياد دستشو ميگيره و ميگه اگه من خوب نباشم چي؟تو هنوزم منو خوب نميشناسي.هيچ وقت اگه كسيو نشناختي باور نكن كه خوبه اينارو ميگه و ميره و هايينام ميره تو فكر.

بعد دانگ چان اينوره كه 3 تا پيشكاره جوون ميگن برو قسمت چك دوربين ها و به كارت برس دانگ چانم ميره قسمت كنترل دوربين هاي مدار بسته كه يكدفعه تصوير نمايش دهنده دوربين ها عوض ميشه و همشون اونجاييرو نشون ميدن كه 3 تا قلدور اومدن و با دانگ چان حرف زدن بعد يكدفعه پيشكار جانگ ميادو ميگه ايا اينا دوستاتن؟چرا اومدي اينجا تا اينجا كار كني دانگ چانم كف كرده.بعد پيشكار جانگ ميگه تو از رييس جمهور كانگ (بابابزرگه هايي نا)50000وون قرض كردي نه؟چرا تو دروغ گفتي؟ خوب فيلمم ته كشيد!!!!!!!!!!

قسمت بعد خواهش ميكنم برگرد پيشم  باهام باش 



موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
[ جمعه بیستم شهریور 1388 ] [ 21:20 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جيگرااا
خوبين قربون همتون
بهتره بدون وقفه بريم سراغ خلاصه اخ بينين ديشب تا ساعت 4 بيدار بودم تا خلاصرو حلش كنم پس بخونين لطفا ممنون

خوب اول از همه بگم اين قسمت مخصوصه دانگ چانو هايي ناست

 خلاصه قسمت پنجم:


خيلي نگرانت بودم!!!!!





و همينطور در اين قسمت:
تركم نكن 








 ميگفتم دانگ چان هايي نارو بعد از اينكه ميبوسه ميگه تو مرحله اخر همين كارو فقط بايد بكني فقط بايد ببوسيش  اينو ميگه و شب بخير ميگه و ميره .بعد اينورم دانگ چان خوابيده كه تو خواب ميبينه هايي نا اومده تو اتاقش و گيره 3 پيچ داده كه با دانگ  چان بخوابه دانگ چانم ميگه نه نه كه يكدفعه دانگ چان از خواب پا ميشه بعد ميگه اا نكنه بعد از بوسه ديشب هايي نا عاشقم شده؟

كه يكدفعه در باز ميشه و هايي نا جلوش ظاهر ميشه و ميگه خيلي درباره كاره ديشبت فكر كردم تو غلط كردي منو بوسيدي و با چوب ميره تو صورتش(خيلي اين صحش توپه)اينورم تو دفتر سو اه به خواهره دانگ چان داره ميگه كه چرا بهم دروغ گفتي هايي نا بخاطره لي اومده سر كار واي خداي من كه خواهره دانگ چانم به دروغ ميگه ميدونين گرچه هايي نا واسه لي ميميره ولي لي بهش علاقه اي نداره اون چطور ميتونه از شما كه جذابترين هستيد دل بكنه و به هايي نا بچسبه؟نه غيره ممكنه اينارو كه ميگه سو اه ميگه بپر بريم تلپ شيم پيشه لي كه من نميخوام از دستش بدم!اينورم تو سره كار هايي نا داره به دانگ چان ميگه كه ديگه به حرفات گوش نميدمو از اين حرفا بعدشم لي بهش زنگ ميزنه و هايي نام با لي قراره ناهار ميزارن اينورم لي داره ميگه خوب اون ديشب به همايش اومد اين كمترين كاريه كه ميتونم بكنم دوستشم ميگه اره مخصوصا بعد از اينكه 100 ميليون كمك كرد لي هم ميگه خداي من اون اينكارو كرده؟اينو ميگه و مياد بره كه يكدفعه در باز ميشه و سو اه و خواهر دانگ چان ميان تو.اينورم هايي نا با دانگ چان دارن ميرن سره قرار كه دانگ چان هي نق ميزنه كه چرا 100 ميليون دادي اگه من بخوام به منم به عنوانه قرض ميدي؟هايي نام مياد نزديكش و ميگه عاشقمي؟جونتو واسه من ميدي ؟خوب ببين اين چيزاييهكه بابابزرگم ميگه دادن پول به كسي عينه اينه كه جونتو واسش بدي من نميتونم جونمو بدم به تو حال كردي؟

بعد ميرن سره قرار كه هايي نا ميبينه سو اه هم اومده كه لي ميادو بهش ميگه بفرمايين بشينين سو اه اومد باهام كار داشت گفتم بياد ناهار بخوريم و ميشينن سره ميز.سره ميزم  هي هايي نا ميگه اينو بخور لي هي سو  اه ميگه اينو بخور لي كه اخرش لي ميگه خودم انتخاب ميكنم بعد سو اه بحثو مياره وسط كه هايي نا چرا مياي سره كار!!!!!!!!!لي هم ميگه اا ميري سره كار ؟سو اه هم ميگه اره ولي نه كار ميكنه ولي بجاش كلي پول ميگيره لي هم ميگه بدونه اينكه كار كني پول ميگيري هايي نا ميگه نه من كار ميكنم سو اه هم ميگه من كه نديدم.بعد هايي نا ميگه چرا من كار ميكنم اينجا هايي نا به تته پته ميوفته كه سريع دانگ چان قضيرو جمع ميكنه و ميگه بانو كارشون معمولي نيست ايشون قسمت رمزيه كمپانيو بر عهده دارن و نميتونن همه جا جار بزنن درست ميگم بانو؟كه اينجا هايي نا ميگه اره درسته بله(واي ايول دانگ چان)



.بعد تو دفتر كار تو راهرو دارن راه ميرن كه دانگ چان ميگه چرا نميتوني كلمات مرسي متاسفم دوستت دارمو بر زبان بياري هايي نام ميگه نميتونم چون كانگ هايي نا هستم و ميره بعد يكدفعه موبايلش زنگ ميزنه و بابابزرگش ميگه بپر بيا كنفرانسه سرانه كمپانيرو داريم بيا.(واي خيلي كنفرانسش توپه*)


هايي نا ميره تو كنفرانس كه همه نستن كه باباي سو اه ميگه خوب هايي نا شروع كن هايي نام ميگه چيرو؟بابابزرگم ميگه بابا ما از سو اه شنيديم كه تو برنامه و پروزه بزرگي براي كانگ سان گروه داري پس بگو(گاوه هايي نا زاييد)هايي نام اول تته پته ميكنه ولي بعد ميگه خوب ميدونين اگه الان بگم پروزمو هيچكس نميفهمه بهتره من بيشتر روش كار كنم تا وقتي ميگمش شماها بفهمين اينو ميگه و ميره

.بعد هم ميادو با دانگ چان دعوا ميكنه و ميگه خودت يك پروزه دستو پا كن و گرنه اخراجي. اينورم دانگ چان داره با خواهرش كلنجار ميره چون خواهرش ميگه چرا  از هايي نا كتك  خوردي؟مگه تو سگشي؟اينهمه ميگه كه اخر دانگ چان قضيرو حل ميكنه و بهش ميگه ببين ميتوني يك پروزه پيدا كني كه هايي نا بتونه روش كار كنه.خواهرم ميگه نه نميدونم و ميره بعد دانگ چان يكدفعه يك چيزي به ذهنش ميرسه و ميگعه اوكي .اينورم يك كوه كتاب جلوي هايي ناست و داره همشونو مطالعه ميكنه تا بتونه چيزي پيدا كنه كه يكدفعه دانگ چان مياد داخل و ميگه مگه تو بهترين كتكزنه كره نيستي؟هايي نام ميگه چرا

.حالا اينور ميبينيم يك عده  خانومو كه دارن وارد همايشي ميشن و بابا ي سو اه با خوده سو اه وايسادن دمه دره همايش و باهم دارن فك ميكنن كه هايي نا چيكار ميخواد بكنه .بعد پشته صحنم هايي نا و دانگ چان دارن خودشونو واسه رفتن رو سن اماده ميكنن كه دانگ چانم تو دهنه هايي نا عطر ميزنه تو چشاشم اب ميريزه و ميگه اماده اي هايي نام موهاي دانگ چانو مرتب ميكنه و كرواتشم درست ميكنه و ميگه تو هم اماده بزن بريم و هر دو تا شنگول مبرن(خيلي جالبه  رابطشون بيشتر به دوستي ميخوره تا چيزاي ديگه)


واي حالا الان ميبينين پروزه چيه بدبخت دانگ چان. رو صحنه كه ميرن هايي نا رو به حاضرين كه همه خانومن ميگه خوب ببينين تو اين اولين جلسه ميخوام چگونگي حركات دفاع از خود رو يادتون بدم  خوب دانگ چان بيا در اينجا دانگ چان به عنوانه ادميه كه مثلا ميخواد  خانوميرو بزور بگيره و بعد از هايي نا دو كيلو كتك ميخوره و هايي نام رو به حاضرين ميگه ميبينين اينطوري دفاع از خوده بعدشم همه حاضرين ميان با دانگ چان تمرين ميكنن.بعد روزه بعد از يوتيوب گرفته تا توييتر همه جا ويدئوهاي اينكه چگونه هايي نا دانگ چانو ميزنرو نشون ميدن


در اين حين لي نيز از نت داره ميبينه و خوشش مياد.

بعد تو قصر دانگ چان داره ميره پيشه هايي نا كه يكدفعه ميبينه هايي نا داره با لي صحبت ميكنه تو تلفن هايي نا به لي ميگه بيا به جاي من درساي هنر دفاع از خودو بده كه لي ميگه اخه نميشه و از اين حرفا كه هايي نا ميگه يعني نميخواي كمكم كني ؟لي هم ميگه نه نه هايي نام ميگه خوب ما دوستيم با هم !!پس تو بايد كمكم كني لي هم ميگه دوست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اا خوب اره راست ميگي ما دوستيم.

بعد از قطعه تلفنم دانگ چان با هايي نا كلي كلنجار ميره كه تو ادمي بي مسئوليتي و بعدشم با حالت اعصاب خوردكن از هم جدا ميشن.روزه بعدم هايي نا متظره دانگ چان بياد كه پيشكار جانگ ميادو ميگه امروز دانگ چان مريضه بهتره با اين يكي پيشكارتون برين.هايي نام ناراحت ميشه كه دانگ چان مريضه و ميگه لازم نكرده امروز تنها ميرم.تو همايشم بعد از اتمامه همايش توسط لي تا يون اينور ميبينيم تو راهرو كه لي تايون داره با تلفن حرف ميزنه و هايي نام اونور كناره ديوار تكيه داده كه بعد از اينكه تلفنش تموم شد ميره پيشه هايي نا بعد ميگه دانگ چان كجاست؟هايي نام ميگه مريض بود نتونست بياد.لي هم ميگه حتما اونقد ديروز زديش مريض شده هايي نام ميگه ميخواي تو هم امتحان كني؟و دستشو به طرف لي دراز ميكنه لي هم ميگيره و در يك چشم به هم زدن هايي نا ليرو روي هوا ميچرخونه و محكم ميكوبونه رو زمين طوري كه لي نفسش بالا نمياد!هايي نام ميگه خاك به سرم و دستشو دراز ميكنه تا لي بگيره و بلندش ميكنه ولي يكدفعه دستشو ميكشه كنار و ميگه ببخشيد لي هم دستشو ميكشه كنار.هايي نام ميگه فك نكني دستتو از قصد تو دستم گرفتم.لي هم ميخنده ميگه مگه من چيزي گفتم ببين هايي نا بهتره با دانگ چان بهتر باشي ببين من با يك حركت اينقدر درد كشيدم حالا ببين دانگ چانه بدبخت چي شده اينو ميگه و ميره

.

عكسي متحرك از چگونگي زمين زدن لي توسط هايي نا

هايي نام ميگه مگه من چيكارش كردم؟.اينورم سو اه نق ميزنه كه من ليرو ميخوامو از اين حرفا اينارو ميگه و ميره خواهره دانگ چانم ميگه اه بايد يك كاري كنم كه يكدفعه ليرو ميبينه و ميره جلوش وايميسته و ميگه دوست دختر داري لي هم ميگه چي خواهره دانگ چانم ميگه ببين اگه نداري چرا با سو اه دوست نميشي هم نازه همه چي هم داره خوب رو  اينا فك كن.اينارو ميگه و ميره لي هم ميگه اينا قاطي كردن.


اينورم دانگ چان تو قصره  كه ميبينه بارون مياد بعد ميگه اگه الان هايي نا بياد خيسميشه بايد برم واسش چتر بگيرم در اين هنگام هايي نا با ماشينش مياد كه دانگ چانم سريع ميره بااي سرش چتر ميگيره تا خيس نشه و ميگه اخ اخ حتما رانندگي تو اين وضعيت سخته هايي نام ميگه  تو خوبي حالت خوبه؟دانگ چانم ميگه ها اره خوبم .هايي نام ميگه بهت اخطار ميكنم ديگه منو نگران نكني ها دانگ چانم ميگه ها هايي نام ميگه من تا الان نگرانه مريضي تو بودم ديگه منو اينقدر نگرانه خودت نكني اينارو ميگه و با هم ميرن تو قصر(ايول هايي نا!).


 تو قصر خانواده سو اه دعوتن ناهار كه تو ناهار هم هي هايي نا به سو اه هي سو اه به هايي نا تيكه ميندازن مامانه سو اه هم اضافه ميشه و به هايي نا ميگه اا تو عاشقه لي تايوني شنيدم بخاطرش خونرم ترك كردي!


اينورم برادر سو اه همون بچه 9 ساله ه داره رو دانگ چان تمرين ميكنه تا بزنتش زمين و موفقم ميشه!بعد بهش بي سيم ميزنن كه چند نفر اومدن تو رو كار دارن كه دانگ چان مجبور ميشه بره ميره و ميبينه 3 تا قلدورا اومدن داخل حاله قصر!!!!!مجبور ميشه يكجوري اونارو با خودش ببره تو باع طوري كه اون 3 تا پيشكاره جوان از چيزي بو نبرن.تو باغم دانگ چان داره با 3 تا قلدورا حرف ميزنه و رييسشون ميگه داره 1 ماه به سر ميرسه از اون كتك خوردنات توسطه هايي نا مشخصه اون چقدر تورو دوست داره .كه يكدفعه سو اه پيداش ميشه كه مجبورن بزنن اين 4 تا به چاك.ولي ميان اينور كه گيره هايي نا ميوفتن هايي نام ميگه اينا چرا اينجان دانگ چان ميگه اومدن تولدمو تبريك بگن.قلدورام ميگن اره و ميرن

 بعد هايي نا و دانگ چان دارن راه ميرن كه هايي نا ميگه قراره فردا با لي بريم مزرعه تو هم لازم نيست بياي بهتره وايسي اينجا بابابزرگمو يك جوري خرش كني مصثلا بگي تا شب هايي نا بايد كار كنه يك چيز تو اين مايع ها تا نفهمه من با ليم باشه؟اينو ميگه و ميره .شبم دانگ چان ميگه نه نميشه منم بايد باهاش برم پس ميره پيشه بابابزرگه هايي نا و همه چيزو ميگه بجاي اينكه دروغ بگه بابابزرگم ميگه اجازه ميدم به شرطه اينكه تو هم باهاش بري بعد اينور هايي نا داره يواشكي از تو قصر مياد بيرون كه ميبينه يكي جلوشه اونم كي دانگ چان و ميگه تو كه بايد ميبودي و سره بابابزرگمو شيره ميماليدي دانگ چانم ميگه حله اجازه داد بري به شرطه اينكه منم بيام.بعد با هم راه ميوفتن تو راه هايي نا خوابش ميبره

و دانگ چان ميگه فك كردي مزارم برسيم اونجا و با لي ملاقات كني؟بعد از مدتي هايي نا بيدار ميشه و ميگه رسيديم دانگ چانم ميگه نه گم شديم حالا ميگردم پيدا ميكنيم هايي نام ميگه اوكي من ميرم دستشويي تو بگرد اها راستي اينم بگير دانگ چانم ميگه اين چيه هايي نام ميگه اين براي روزه تولدته!(اوه ماي گاد!)خوب ميدوني لي بهم گفت كه بعضي از كارا هست كه اثرش بيشتر از پوله من اينو از ته قلبم واست درست كردم پس بپزيرش
 
متن نامه
 دانگ چانه عزيز ميدونم كه امروز تولدته پس من واست با دستاي خودم يك كارت درست كردم اين كارت تا 3 ماه اعتبار داره .من خيلي از پيشكاري مثله تو خوشم اومده لطفا هيچ وقت مريض نشو هميشه خندان باش و جايي نرو كناره من باش راستي ميخواستي كه از دهنه من كلمه مرسي رو بشنوي باشه چون روزه تولدته بهت ميگم ممنون پيشكاره عزيزم دانگ چان ممنونم از تو!

واي بعد اشك تو چشاي دانگ چان جمع ميشه و بعد  از اون هم من كه فك ميكنم عاشقه هايي نا باشه!ا

اينورم دوسته ي داره با لي كلنجار ميره كه تو عاشقه هايي نا هستي! اينورم هايي نا و دانگ چان ميرسن به محلي كه بايد باشن بعد هايي نا ميگه يعني من بايد اينجا بخوابم!!!!دانگ چانم ميه چيه؟هتل 10000 ستاره ميخواستي؟ بعد يكدفعه خانومي مياد و ميگه اقاي لي بعد از ناهار ميان ايا شما ميخواين بياين مارو تو برداشت محصولات كمك كنين هايي نام ميگه ما كه يكدفعه دانگ چان ميپره وسطه حرفش و ميگه البته البته ميايم بعد هايي نا ميگه چي ميگي من كار كنم دانگ چانم ميگه واسه حفظ ظاهر كه كار ميكني بايد جلوي لي كه بعد از ناهار مياد نشون بدي تلاش گري .بع ميرن سره كار كه هي هايي نا تنبلي ميكنه بعد دانگ چان مياد اه پاشو كار كن بعد كلي شوخي ميكنن باهم ديگه اب ميپاشن رو هم ميخندن (واي عاشقه اين لحظه هاشونم)



بعد شبم نشستن كه هايي نا به دانگ چان ميگه پاشو زنگ بزن به لي بابا اون گفت ناهار مياد الان شامه هنوز نيومده دانگ چانم زنگ ميزنه كه لي ميگه نميتونم بيام متاسفانه مشكلي واسم پيش اومده بعد اينورم هايي نا باز مشروب ميخوره مست ميكنه و به دانگ چان ميگه چرا لي منو دوست نداره اگه دوستشم داشت بخاطرم حتي اگه كار داشت هم ميومد اينجا اگه تو بودي نميومدي دانگ چان مياد جواب بده كه هايي نا ميگه ميرم بخوابم


تو اتاقم دانگ چان براي هايي نا رخت خواب ميندازه بعدش هم ميگه من ميرم اتاق بقلي ميخوابم مشكلي داشتي بهم بگو هايي نام ميگه ميشه اينجا باشي وقتي خوابم برد بري دانگ چانم ميگه باشه بع هايي نا ميخوابه و خوابش ميبره و دانگ چان ميگه بخواب نگران نباش لي قدره تورو نميدونه تو بهتريني از هر نظر.



صبح روز بعد در كمال ناباوري لي و دوستش ميان !پشته سرشونم در كمال ناباوري سو اه و خواهره دانگ چان!بعد لي هم ميره تا به هايي نا سر بزنه .اينور صبح هايي نا بيدار ميشه و يكدفعه ميبينه يكي كنارش لخت خوابيده!!!!!!!!!!!!!!!!!جيغي ميزنه كه دانگ چان از خواب پا ميشه و سريع خودشو ميپوشونه هايي نا ميگه چرا تو لختي دانگ چان كيگه گرم بود هايي نا ميگه از قصدي اين كارو كردي ها و مياد دانگ چانو بزنه از اينور لي داره مياد به طرفه كمپه هايي نا!!!!!!!!!!!!!!!!!بعد لي مياد درو ميزنه و ميگه هايي نا لي هستم .كه هايي نا قبل از اينكه دانگ چانو بزنه برميگرده و به در نگاه ميكنه و ميگه قبرم گندست!!!!!




قسمت ششم:
ببينم اونا با هم تو يك اتاق بودن يعني عاشقه همن يعني...: 

 ميدونم با دانگ چان  رابطه اي داري  منو مسخره نكن

 چرا اومدي به اين خونه قصدت چيه؟نقشت چيه؟


  خوب بمونين تو خماري قسمت بعد ها ها ها!!!!!!!.




راستي ممنونم  از شيما جون كه بهم ايميل زدن

ازشم شرمندم كه دير جوابشو دادم



راستي اينم ايميلم بعضي ها ميخواستن
 
sadaf_superjunior@yahoo.com

موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
[ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ] [ 19:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

جيگرا تو  خماري هستين؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ميخوام بقيشو بزارم ولي ميدونين امروز فك نميكنم


بتونم چون  وحشتناك كار دارم مخصوصا كه فردا سريال


جديد مياد به كره براي همين ولي فردا ميزارم فردام


ساعت 2 يا 4 ظهر حتما ميزارم


باييييييييي




سلام جيگراااا

امروزم واستون قسمت چهارمو گذاشتم

قسمت چهارم:

اره عاشقشم بخاطرشم حاضرم هر كاري بكنم

و همينطور در اين قسمت :

مرحله اخر يك بوسست




  ميگفتم دانگ چان ميگه دستتو از بانوي من بكشو ميگه وكيل لي تا يون تو بايد خودتو مسخره كرده باشي چجوري بانو ميتونه ادمي مثله تو رو  دوست داشته باشه تو داري ميگي يعني اون به هر كي لباسو كادو داد عاشقه اون طرفه؟ من فك نميكردم اينجور ادمي باشي متاسفم(در اين  جا بگم همين كه دانگ چان داره اينارو ميگه هايي نام از اينكه دانگ چان خلوته خودشو ليرو بهم زده در حاله لب گزيدنه)بريم بانو .در اينجا دانگ چان و هايي نا ميرن                                                                                                تو خيابونم كه هايي نا و دانگ چان دارن ميرن  دانگ چان ميگه چرا اينجا اومدي تو ديروز قول دادي نياي حتي اگه اينهمم يكنفرو دوست داري نبايد اينكارو انجام بدي هايي نا در اين لحظه برميگرده هايي نا:كي گفته من دوسش دارم؟تو رو خدا منو نخندون من هيچ وقت نگفتم دوسش دارم دانگ چان:يعني دوسش نداري واقعا كه خيلي وحشتناكه يك زن بيوفته دنباله يك مرد هايي نام در اين لحظه با كيف ميزنه به پايين تنه دانگ چان تا دهنش بسته  شه و ميره و دانگ چانم يوفته دنبالش و هي اين دوتا ميزنن تو سرو كله هم و در اين هنگام يكيم داره ازشون عكس ميگيره!

اينورم پيشكار جانگ داره تو قصر راه ميره و به همه خدمتكارا ميگه امروز بانو اعصاب ندارن هر چي شكستنيه زود جمع كنين تا اومد خوردشون نكنه كه يكدفعه يك نفر داد ميزنه بانو اومد و همه سيخ ميشن واسه تعظيم كرزدن هايي نام وارد ميشه و ميره همه كفشون ميريزه زمين كه چرا هايي نا چيزيرو نشكوند كه در اين حال دانگ چان با پاي اويزونه حاله خراب مياد پس همه ميفهمن هايي نا خودشو رو اون خالي كرده! بعد هايي نا ميره و اعصابشو روي هنر شمشير زني خالي ميكنه

از روزه بعدم اعصاب خوردكن ميشه همش سردرده(پدره عاشقي بسوزه) نشسته كه يكدفعه تلفن زنگ ميزنه و هايي نا ميگه بله كه لي ميگه منم هايي نام سريع تلفونو قطع ميكنه اينور دويست لي بهش ميگه قطع كرد؟ديروز چي بينتون  اتفاق افتاد؟ لي هم ميگه من اشتباه كردم الانم ميرم بيرون كار دارم اينورم سو اه هي ميخواد سر در بياره رابطه هايي نا با لي تا يون چيه كه بخاطرش ليسترو امضا كرده پس خواهره دانگ چانو مجبور ميكنه كه به دانگ چان زنگ بزنه و ازش بپرسه خواهرم الكي ميگه تلفنش خاموشه سو اه هم ميگه برو قصره هايي نا و ببين دانگ چانو و ازش بپرس خواهرم به زور ميره.اينورم هايي نا با دانگ چان رفتن لباسايي كه واسه لي خريده بودنو پس بدن كه هايي نا اونجا دوباره اون پسر لعنتيه كه قسمته اول اومده بود خواسنگاريش و تو مراسم سو اه هم اومد حالشو بگيررو ميبينه و به دانگ چان ميگه اون 3 نفر قلدورو براي ما فرستاده بود تا حالمونو بگيره .پسرم ميگه نه اشتباهه ايا مدرك داري نه شاهد داري نه پس چي ميگي؟ هايي نام اعصابش خورد ميشه و با كيفش ميزنه تو صورته پسره كه خون از دماغه پسره فواره ميزنه پسرم مياد هايي نا رو بزنه كه مشت مياد تو صورت دانگ چان هايي نام ميگه غلط كردي پيشسكارم زدي و يك چيزي پرت ميكنه به صورته پسره دانگ چانم ميوفته پسررو ميزنه پسرم دانگ چانو(واي خيلي اين جاش توپه)

بعد اينور داستانم خواهره دانگ  چان مياد قصر ميبينه دانگ چان نيست پس ميشينه با پيشكار زنه نوشيدني ميخورن و حرف ميزنن كه لي مياد و خواهره دانگ چان خشكش ميزنه لي هم به طرفه خواهره دانگ چان  خشكش ميزنه خواهره ميگه اا دوبارههمديگرو ديديم

.در اين هنگام موبايله پيشكار زنه زنگ   ميزنه طرفم دانگ چانه كه ميگه بگو وكيل كيم بياد اينجا مشكل داريم.اينورم پسره هي جيغو ويغ ميكنه كه دماغم به وكيلشم ميگه اينا 1 سال اب خنك ميخورن؟كه دانگ چان ميگه خياله خام كه يكدفعه هايي نام به پسره فحش ميده كه پسره مياد دوباره درگيري راه بندازه كه دانگ چان جلوگيري ميكنه

در اين لحظه لي و خواهره دانگ چان ميان و لي به وكيله ميگه من وكيل هايي نا هستم كه هايي نام چشاش در مياد. بعد 2 تا وكيل مقابل هم ميشن كه مزاكره كنن كه لي ميگه نه نميشه با وكيله صحبت كرد ميره با پسره صحبت ميكنه ميگه يادته هم كلاسي بوديم؟هنوز منو نميشناسي؟پسرم ميگه ااا تو پسره يو سانگ گروهي؟لي تايون تويي؟لي هم ميگه اره .پسرم ميگه ببين  دماغم شكسته دلم ميخواد ول كنم ولي نميشه لي هم ميگه ببين منم تو اونجا كه اون 3 قلدورو فرستادي بودم يا جمعش ميكني يا 100 تا شاهد رو ميكنم؟پسرم  كم مياره و كاسه كوزرو جمع ميكنه ميره هايي نام دهنش واسه لي اب افتاده!!!!!!!!!!!!


عكس متحرك از طرز نگاه هايي نا به لي

بعد لي هم مياد طرفه اونا و دانگ چانم از لي عزر خواهي ميكنه لي هم ميگه مهم نيستو به هايي نا ميگه ميشه 1 دقه با هم صحبت كنيم.بعد اينور تو كافي شاپم هايي نا و لي داخل كافي شاپ نشستن و حرف ميزنن دانگ چانو خواهرم بيرون نشستن .تو كافي شاپم لي هي داره رفتار ديروزشو ماس مالي ميكنه كه هر دو در اخر به توافق ميرسن و اشتي ميكنن.اينورم باباي سو اه اومده پيشه بابابزرگه هايي نا و داره زير ابه لي رو ميزنه و عكس هاي ديروزه لي كه  به هايي نا نزديك شده بود و اون رفتارو به بابابزرگه نشون ميده و ميگه نكنه بخاطره علاقه هايي نا به لي هايي نا ليستو امضا كرده؟.اينورم خواهره دانگ چان مجبور ميشه بره چون كار داره ولي قبلش با دانگ چانه كه يكدفعه هايي نا و لي بالاخره از رستوران ميان بيرون و خواره به دانگ چان ميگه فضاي بينشون تغيير كرده

بعد لي و هايي نا ميان نزديكو خواهره دانگ چانم ميگه من بايد برمو دست روي شونه هر دوتاشون ميزاره و ميگه زياد باهم صميمي نشين اينم نصيحتم بود بايي.بعد دانگ چانم ميگه خوب بريم هايي نا و ميان برن كه لي ميگه اا مسيره منم اينوره پس با هم بريم ميرن كه ميبينن جاي متاشين نيست نگو ماشينو  جاي اشتب پارك كردنو اون گاري كشام بردنش پس لي ميگه هايي نا بيا من ميتونم برسونمت هايي نام ميگه باشه

و با هم ميرن دانگ چانم بيچاره.بعد تو پياده رو هايي نا به لي ميگه خوب كو ماشينت؟لي هم ميگه نياوردم ولي ميتونيم با اتوبوس بريم كه هايي نام قبول ميكنه يكدفعه اتوبوس از كنارشون ميگزره كه لي هم  ميگه واي الان ميره بدو و دسته هايي نارو ميگيره و ميدون هايي نام كه انگار دنيارو بهش دادن كه دستش تو دسته ليه

.بعد سوازر اتوبوس ميشن كه  اتوبوس هنگام حركت تكون ميخوره كه لي واسه اينكه هايي نا پرت نشه بغلش ميكنه و بعد ميگه خوبي؟هايي نام ميگه اره

(عكس متحرك)

و با هم ميرن اخره اتوبوس ميشينن بعد هي تو راه انقدر حرف ميزنن كه لي خوابش ميبره و سرشو ميزاره رو سينه هايي نا و هايي نام دسته خودشو واسه لي بالش ميكنه كه لي راحت بخوابه(منم خودم از اول دوست داشتم هايي نا با لي اشنا شه لي خيلي نازه قربونش شم)

عكس متحرك

بعد اينور تو قصر دانگ چان ميفهمه كه هنوز هايي نا برنگشته و نگرانه مبادا كاري كنن كه ميبينه 2 نفر دارن از هم خداحافظي ميكنن و ميبينه هايي نا و لين.هايي نا وقتي لي خداحافظي ميكنه و ميره يكجوري بهش نگاه ميكنه!

بعد هايي نا و دانگ چان ميان برن به طرف قصر كه تو راهش هي دانگ چان ميگه نگران شدم كجا بودي فلان كه هايي نا ميگه تو  منو دوست داري؟كه بخاطرم نگراني؟منو دوست داري؟دانگ چانم ميگه نه من اصلا به تو  نگاه نميكنم(جونه خودت)و ميگه فك ميكني لي تو رو واقعا دوست داره اون از ادمايي مثله تو خوشش نمياد.هايي نام ميگه اخراجي كه دانگ چانم ميگه هه هه تو نميتوني منو اخزراج كني فقط بابابزرگت مسيتونه كه هايي نام ميگه الان خفت ميكنم و دنبال هم ميوفتن كه بابابزرگه هايي نارو صدا ميكنه و هي سيم جيمش ميكنه  ميگه لي تاسيونو دوست داري؟اره يا نه؟ هايي نام ميگه اره دوسش دارم عاشقشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بابابزرگه ميگه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چشمم روشن!!!!!!!!عاشقم نميشي وقتيم كه ميشي ععاشقه كي ميشي.اصلا نميزارم هايي نام ميگه خودت منو با اون اشنا كردي بابابزرگم ميگه اونموقع نميدونستم لي داره با كمپانيه باباش مقابله ميكنه حالا هم يك بليت امريكا ميگيرم ميري امريكا هايي نام  جيغو ويغ ميكنه و ميره و بابابزرگم به پيشكار جانگ ميگه تا زمانه پرواز نزار از خونه پاشو بيرون بزاره

.اينورم هايي نا رفته كناره استخر نشسته كه دانگ چانم مياد دانگ چان ميگه همهچيرو شنيدم خوب تو اگه دوسش نداري ميگفتي نداري تا اين اتفاقا نيوفته هايي نام ميگه من دروغ نميگم من اونو دوستش دارم(گاوه دانگ چان زاييد) دانگ چانم ميه چرا اينهممه دوسش داري؟هايي نام ميگه نميدونم فقط دوسش دارم و دلمم واسش تنگ شده خوب حالا تو دانگ چان خواهشا كمكم كن دانگ چانم ميگه چرا من؟(بيچاره دانگ چان ناراحنه الان افسرده شده)هايي نام ميگه تو پيشكارمي خوب تو هميشه در مشكلات باهامي واسه همين خواهشا كمكم كن.دانگ چانم هيچي نميگه هايي نام ميگه ميدونستم تو هيچ دليلي واسه كمك  كردن بهم نداري و ميره

.صبح روز بعد هم پيشكار خانومه و دانگ چان ميرن تا هايي نارو بيدار كنن كه ميبينن نيستش جا تره و بچه نيست!!!!!!تمامه خدمتكارا ميدون تا هايي نارو پيدا كنن كه كجاست

اينوره داستانم مامانه دانگ چان مقداري گل براي قصر با وانتش مياره كه يكي از پيشكارا ميگه الان وضعيت غمر در عقربه بهتره برين  بعدا بياين مامانم وانتو برميداره ميره خونه كه اونجا تو خونه خواهره دانگ چانو ميبينه با هم گرم صحبت ميشن كه يكدفعه از پشته وانت هايي نا ميپره بيرون(ايول همش پس نقشه بود)و دهنه خواهر و مادر دانگ چان  ميوفته زمين كه هايي نام بدونه اينكه به اونا توجه كنه به دانگ چان زنگ ميزنه و ميگه راحت رسيدم نقشمون درست بود

عكس متحرك


دانگ چانم ميگه باشه و بعد ميره تو راهرو قصر و ميگه عالي شد. ولي يكدفعه پيشكار جانگ از پشتت ظاه ميشه و ميگه چرا الافي چيكار ميكني دانگ چانم ميگه اها ميخوام برم پيشه لي تا يون شايد هايي نا با اون باشه پيشكار جانگم ميگه اوكي با هم ميريم!دانگ چانم ميگه امروز قبرم كندست.ميرن پيشه لي كه لي داره با دانگ چان صحبت ميكنه و پيشكار جانگم داره به گردو  خاك روي كتابخونه لي نگاه ميكنه دانگ چانم ميگه مشكلي نيست فقط هايي نا غيبش زده خودمون پيداش ميكنيم تو نگران نباش و ميرن.

در راهروي ساختمونم هي دانگ چان ميخواد از دسته پيشكار جانگ در بره كه بره پيشه هايي نا ولي نميشه.اينورم يكدفعه خواهره زنگ ميزنه به دانگ چان و ميگه اين دختره هايي نا تو خونه ماست پاشو بيا دانگ چانم جلوي پيشكار جانگ ادا در مياره كه ااا تصادف كرده مادر اخ اخ الان ميام باي و به پيشكار جانگ ميگه و ميزنه به چاك

عكس متحرك

.اينورم هايي نا داره با مامانه جانگ ورق بازي ميكنه كه مامانه هايي نا 60  دلار ميبازه و هايي نا ميبره كه ميان دوباره بازي كنن كه دانگ چان مياد و هايي نام ميگه خوب خوش گذشت و به دانگ چان ميگه بريم هتل دانگ چانم ميگه نه بهتره شب اينجا باشيم چون بابابزرگت همه جا مراقب گذاشته فعلا اينجا امنترينه.هايي نام قبول ميكنه  دانگ چانم واسش رخت خواب تو اتاقه خودش ميزاره هايي نام هي به اطرف مينگره و يكدفعه ميره سره كمد لباس دانگ چان كه دانگ چانم مياد ميگه نه دست نزن هايي نام ميگه چرا اين لباسا زرقي برقين  دانگ چانم ميگه چون رقاص بودم!هايي نام ميگه اينا بيشتر به جيگولا ميخوره كه!دانگ چانم اعصابش خورد ميشه و ميگه اصلا بگير بخواب هايي نام ميگه اوهه حالا چرا ناراحت ميشي و ميگه خوب من براي جبران تو اين وضعيت بايد چي بگم؟دانگ چانم ميگه هيچي چون من خدمتكاره شخصيتم هايي نام ميگه فك ميكني نقشت كار كنه دانگ چانم ميگه اره من مغزه بابابزرگتاو اب پز ميكنم تا تو بتوني به عشقت برسي!

و ميره قصر تو قصرم به بابابزرگه ميگه هايي نا با من تماس گرفت و گفت تا شما لي تا يونو قبول و بخشش نكنين بر نميگرده قربان فك ميكنم قبول كنين خيلي بهتره.اينارو ميگه پيشكار جانم ميگه باشه حالا ميتوني بري بعد پيشكار جانگم به بابابزرگه ميگه قبول كن بابابزرگم ميگه اره همين مونده قبول كنم دوستيه اون دوتارو!پيشكار جانگم ميگه خوب يك شرطي بزارين دوستيه اونارو به شرطي قبول كنين بابابزرگم ميره تو فكر.بعد از مدتي پيشكار جانگ از اتاق مياد بيرونو به دانگ  چان ميگه بانورو بيار كه دانگ چان ميگه من از كجا بدونم پيشكار جانگم ميگه ميدونم صبح تو دفتر لي تايون بعدش رفتي پيشه هايي نا ولي اينبار چشم پوشي كردم حالا بهتره بري بياريش

.صبح روز بعدم هايي نا و بابابزرگ در قصر سر ميزه مذاكراتشون نشستن  كه بابابزرگه ميگه به شرطي ميزارم با لي تايون باشي كه بياي از فردا تو كمپاني كار كني هايي نام ميگه اوكي ميام.صبح روز بعد همه دارن تو كمپاني همه جارو تميز ميكنن(واي صحنه يي ها خيلي توپه) و ميليسن كه كانگ هايي نا داره مياد وقتي هايي نا مياد همه دمه دره كمپاني تعظيم ميكنن  به مناسبت ورودش بعد وارد ميشنو سو اه هم تو راه رو جلوش با خواهره دانگ چان سبز ميشن

سو اه هم ميگه چرا اومدي هايي نام ميگه به تو چه سو اه هم ميگه اا تو هيچ عرضه اي در زمينه تجارت نداري در اين لحظه دانگ چان مياد حرف بزنه كه هايي نا با دستش ميزنه تو صورتش و رو به سو اه ميگه از اين به بعد هر صبح بايد گزارشتو واسم بياري سو اه و اينو ميگه و با دانگ چان ميرن

عكس متحرك

اينورم سو اه زنگ زده به مامانش كه مامان بدو سريع قضيرو  ببيين از چه قراره كه اينهمه سال هايي نا نيومده  حالا تازه ميخواد بياد .تو محل كاره هايي نام دانگ چانو نشسته و هايي نام پشته ميز نشسته و پاهاشو گذاشته رو ميز كه دانگ چان ميگه حالا واقعا ميخواي اينجا كار كني؟هايي نام ميگه ميام اينجا يكم خودمو نشون ميدم بد جيم مسشم كار چيه .در اين حال يكدفعه موبايله هايي نا زنگ ميزنه كه دانگ چان تا ميبينه ليه سريع  بر ميداره و ميگه سلام من دانگ چانم اينم موبايله بانو هايي ناست ايشون الان در كنفرانسي هستن فعلا وقت ندارن باي.هايي نام ميگه اين چه كاري بود كردي تو اخراجي دانگ چانم داد ميزنه بانو!!مگه من نگفتم تو رو به عشقت ميرسونم هايي نام ميگه اين كمكته قطع كردنه تلفن لي تا يون ؟دانگ چانم ميگه بابا ميخواي اينقدر جلوش سبك باشي؟اگه ميخواي قلبشو بدست بياري پس كاريرو بكن كه من ميگم.

اينورم ظهر لي نشسته  كه موبايلش زنگ ميزنه هايي نا با استفاده از نقشه دانگ چان با هم زنگ ميزنن به لي    و ميگه صبح زنگ زدي كارم داشتي؟لي ميگه اخه ديروز دانگ چان داشت در مورد تو و دنبال تو ميگشت گفتم شايد اتفاقي افتاده  باشه نگران بودم هايي نام  ميگه چيزي نبود تلفنم خاموش بود اينام نگرانم بودن خوب ديگه كاري نداري بايد برم لي ميگه نه وايسا مگه نگفتي دلت ميخواست به بچه هاي فقير كمك كني؟ما يك ديداري براي اونا داريم ميخواي بياي؟ در اين لحظه دانگ چان به هايي نا اشاره ميكنه كه بگو نه نميتونم بيام(اين هايي نا و دانگ چان واقعا خلن خيلي باهاشون حال ميكنم*)هايي نام ميگه اوه نه كار دارم نميتونم بيام خداحافظ.و گوشيرو قطع ميكنه و به طرف دانگ چان داد ميزنه فك ميكني اين كار درست باشه؟

اينورم لي تلفنو ميزاره و ناراحت به نظر مياد كه دوستش ميگه تو بخاطره اينكه كمك كننده كمه ناراحتي يا بخاطره اينكه هايي نا نمياد؟لي هم جواب نميده.اينورم هي هايي نا ميگه اينكار درسته يا غلط كه دانگ چانم كلي نصيحتش ميكنه و ميگه يك وقت نري پيشش كه هايي نام بهش ميگه باشه و ميره .

اينور هايي نا لباس ميپوشه تا يواشكي بره پيشه لي كه دانگ چان مچشو ميگيره و ميگه كجا يادت رفت بهت چي گفتم هايي نام ميگه  نه من دارم ميرم هواي تازه بخورم داگ چانم ميگه اينقدر خر نباش بزا الان يككاري ميكنم بتوني جالب ببينيش

بعد با هم ميرن محل برگزاري صحبت ها براي كودكان فقير كه دانگ چان ميگه يادته گفتي بهش نميري حالا اگه حضور پيدا كني اون خوشحال ميشه حالا بزن بريم و از ماشين پياده ميشن تا برن داخل همايش داخل همايش ميشنو همه كف ميكنن كه هايي نا اومده از جمله خوده لي.بعد لي سلام عليك ميكنه و ميگه بشينين اينجا كه هايي نا به دانكگ چان ميگه اا  چنتا فايله مهمو جا گذاشتم برو كمپاني و بيارشون دانگ چانم تو دلش ميگه پس ميخواي با لي تنها باشي هايي نام تو فكرش ميگه حالا اگه فهميدي برو.دانگ چانم ميگه باشه و ميره بيرون كه مياد ميگه حالا اين 1 ساعتو چيكار كنم پس ميره به كتاب فروشي و ميشينه كتاب ميخونه و ميخوابه.اينورم لي مياد پيشه هايي نا ميشينه و بهش يك ليوان اب جو ميده و ميگه همه دارن درباره تو صحبت ميكنن خيلي جالبه واسشون كه ادمي مثله تو به اين مكان اومده هايي نام ميگه اره اخه هيچ وقت اينجور جاها نميام اغلب تو پارتي هام لي هم ميگه خيلي جالبه تو صادق و بامزه اي  من دربارت اشتباه ميكردم.هايي نام ميگه درباره چي اشت ميكردي كه لي ميگه وللش هايي نام ميه حتما درباره رابطم با جاستين تيمبرلكو اين چيزااااا و هايي نا اعصابش خورد ميشه و داد ميزنه و ميگه اينا همش دروغه لي هم ميگه منظوره من اينا نبود  من  اصلا اين چيزارو تا حالا نشنيدم(هايي نا خودش خودشو لو داد) بعد يكدفعه يكي از روي سن ميگه امروز يك چيزه جالب دارم اينكه وكيل لي تايون ميخواد واستون اواز بخونه لي هم ميگه چييي و بزور ميره و اهنگاي چرتو پرت ميخونه

عكس متحرك

.اينورم دانگ چان مياد بره داخل دنبال هايي نا كه از شيشه داخل همايشو ميبينه و ميبينه كه هايي نا با لي دارن همش ميخندنو بتاهم خوشن و ميگه يعني اينقد دوستش داري بعد لي هايينارو از همايش مياره بيرون هايي نام اينقد خورده كه مسته و دانگ چان يك ورشو ميگيره و لي هم وره ديگشو و ميزارش تو ماشينو

دانگ چان ميبرتش بعد تو ماشينم هي هايي نا از لي  تعريف ميكنه كه چقد ناز بودو ..

.بعد ميرسن قصر دانگ چان ميخواد هايي نارو بيدار كنه كه هايي نا خوابه بعد به لبش مينگره و مياد ببوستش كه هايي نا بيدار ميشه و از ماشين پياده ميشن (اه حيف)بعد هايي نا مياد بره كه اينقدر كه خورده هي تلو تلو ميزنه و يكدفعه ميوفته تو بغله دانگ چان بعد ميگه ولم كن خودم ميتونم برم كه يكدفعه بر ميگرده و ميگه همه قدم هايي كه گفتيرو رفتم حالا اخرين كار براي بدست اوردن قلبش چيه؟دانگ چانم مكس ميكنه كه هايي نا ميگه بگو ديگه دانگ چانم ميگه لمس كردن هايي نام ميگه اها منظورت اونه خوب من مجبورم اين كارم براي بدست اوردن دلش انجام بدم.خوب حالا چجور لمسي دست دادن ؟يا بوسيدن؟اووههه منو اون همديگرو ببوسيم چه باحال!

در اين لحظه از همون اول كه دانگ چان به هايي نا خيره شده بود اينجا كه هايي نا اينو ميگه دانگ چان هايي نارو  ميگيرة و ميبوسه(چه توپ!!!!!!!!!) خوب تموم شد بمونين تو خماري تا قسمت بعد

عكس متحرك

قسمت پنجم:

عشق و نفرت.



موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
[ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ] [ 15:50 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
لينكه خلاصه اصلاح شد بخونين



خلاصه قسمت سوم:



ميگفتيم لي وقتي حرفه خوشگزراني و بيرون رفتنو ميگه(همون ديتا ي خودمون)هايي نام اولش فكش مياد زمين ولي بعد ميگه اا ولي متاسفانه من حوصله ندارم لي هم ميگه اتفاقا منم نيومدم اينجا واسه ديتا.هايي نام ميگه چي.لي هم ميگه ولي خوشحالم امروز ديدمتون دانگ چانم خوشحال كه اين دوتا نميرن ديتا و سريع مياد هايي نارو ببره كه لي برميگرده و ميگه ولي نبايد ادمارو اينطوري بزني تو زيبايي پس رفتار هاتم بايد زيبا باشه(اوههه حال كردم) بعد اينور بابابزرگ داره با پيشكار جانگ صحبت ميكنه كه هايي نام مياد بابابزرگش كه چرا اينقدر هي 1000 نفرو ميفرستي كه با من برن ديتا دعوا ميكنه و ميره اونورم دانگ چان ميگه عالي بود هايي نا عالي بود.بعد اينور هايي نا تو اتاقشه كه پيشكار زنه كه الان اسمش يادم رفته ميگه به هايي نا  كه كاري ندارين هايي نام جواب نميده پيشكارم دوباره ميگه كه هايي نا از فكره عميق مياد بيرونو جوابشو ميده پيشكارم ميگه اين بدجور تو فكر بود

اينور دانگ چان داره به لي فك ميكنه كه لي كي بوده و قيافشم اشناست كه يكدفعه پيشكار زنرو با پيشكار جانگ ميبينه كه دارن با هم صحبت ميكنن كه  زنه ميگه  امكان داره علته نپذيرفتن ديتا توسطه هايي نا اين باشه كه اون  هنوز به فكره عشقه 6 سال پيششه كه پيشكار جانگم ميگه ولش كنو ميره بعد زنه با خودش بلند ميگه وقتي هايي نا با جونگ سو بود زيباترين ميشد و اين حرفارم دانگ چان ميشنوه و ميگه اولين عشقش اسب سوار بوده حالا فهميدم اون لي اوني كه اونروز تو سوار كاري بوده لي بوده اه حالا يادم اومد كجا ديدمش

اونورم لي بهش يكي زنگ ميزنه ميگه يك مهماني (يا بهتر بگم  شوي لباس) از گروه كانگ سان از طرف سو اه (دختر خاله چندشه هايي ناا) دعوتت كردن بپر برو و سلامه منم به هايي نا برسون .اينور هايي نا داره تو اينترنت درباره لي ميخونه كه دانگ چان مياد و سريع هايي نام دره لب تابو ميبنده و ميگه چيه دانگ چانم دعوت نامه سو اه براي ناهار رو ميده بهش.بعدش اينور اون سردسته 3 تا قلدارام زنگ ميزنه به دانگ چانو بهش ميگه 1 ماه داره ته ميكشه دانگ چانم ميدونه كه هر چه زودتر بايد يك كاري كنه كه هايي نا عاشقش بشه.اينور دختر خاله هايي نا همون چندشه كه همش با هايي نا رقابت داره در حال درست كردن و چيدن مكانه  و داره با بيسيم با خواهره دانگ چان كه حالا زير دسته اونه صحبت ميكنه  بعد مامانش مياد به سو اه همين دختر خاله چندشه ميگه كه طرف(يعني لي.چون سو اه دنباله تور كردنه لي هست)اومد؟سو اه هم ميگعه نه.بعد سو اه مشغوله مصاحبه با خبرنگاراست كه يكدفعه همه جيغ ميكشن كانگ هايي نا و همه خبرنگارا ميرن طرف هايي نا و ازش عكس ميگيرن و لجه سو اه هم در مياد

بعد اينور هايي نا داره با سو اه صحبت ميكنه و سو اه چنتا تيكه به هايي نا ميندازه كه هايي نام ميگه لباساي مكن كه هميشه باكلاسو توژه توهم بد لباسي بعد دانگ چان مياد و سو اه ازش ميپرسه ايا من بد لباسم دانگ چانم اول تعريف ميكنه ولي بعد با لگد هايي نا ميشينه چرتو ژرت ميگه بعدشم هايي نا ميگعه من بايد برم ولي قبلش سو اه ميگه اينكه وكيل لي تا يونو اينجا ببيني خوب نيستش؟هايي نام ميگه مگه اونم مياد؟

اينور خواهره دانگ چان داره كارهارو تدارك ميبينه كه مجبور ميشه مامانشو تا اسانسور برسونه بعد لي مياد و از خواهره دانگ چان ميپرسه مكانه برنامه ي سو اه كجاست خواهرم ميگه اونجا و راشو ميكشه ميره مامانم ميگه دختره من بايد با اينجور ادمي ازدواج كني!

بعد اينور تو مهموني هي دانگ چان ميگه بايد بريم ولي هايي نا ميگه يكم ديگه وايسيم(مشخصه منتظره ليه تا بياد) بعد دانگ چان ميگه خيلي وحشتناكه كه دوباره با لي كه شماروپس زد ملاقات كنين هايي نام ميگه من اونو پس زدم.و ميره.دانگ چانم زنگ ميزنه به يكي(حتما اون 3 قلدور)و ميگه اماده باشين اون خانومي با لباساي قرمزه.هايي نام داره دنباله لي ميگرده كه اون پسره كه از هايي نا قسمته اول مشت خورد هموني كه اومده بود خواستگاريش جلوش سبز ميشه و ميگه ميخوام اون كتكي كه اونروز زديو جبران كنم هايي نام ميگه چجوري همون موقع هايي نا پاشنه كفششو ميكنه تو كفشه پسره و يك لقدم بهش ميزنه و  ميگه ديگه جلوم ظاهر نشي بعدش هم ميره  پيشه دانگ چان و با هم ميرن به طرف پاركينك 

 حالا تو پاركينگ دانگ چان تو روياي اينه كه 3 تا دوستاي قلدورش جلوي هايي نا الان ظاهر ميشنو اونم اونارو ميزنه و هايي نا هم عاشقه دانگ چان ميشه و دانگ چان به هايي نا ميگه    : خوبي؟هايي نام ميگه من خيلي ترسيدم بعد دانگ چان دلداري بده بگه مهم نيست بانو همه چي حله بعدشم هايي نا احساساتي بشه دانگ چانو بغل كنه –تو اين فكراست كه هايي نا با كيف دستيش ميزنه تو سره دانگ چان و ميگه كجايي برو ماشينو بيار!دانگ چانم هي طولش ميده ميگه بزاريتن فك كنم كجا گذاشتمش اينجا اونجا كجا؟

اونور لي داره با باباي سو اه درباره قضيه كاري و اين چيزا صحبت ميكنه بعد لي ميگه ديگه بايد برم كه باباهه ميگه نه وايسا اينجا بريم شام بخوريم تو تا اينجا اومدي نميخواي يك سلامي به دختره من  بدي؟لي هم ميگه نه!!!!!اومدم اينجا تا شمارو ببينم و ميره

اينور تو پاركينگ دانگ چان و هايي نا ماشينو پيدا ميكنن ولي باز دانگ چان لفتش ميده كه بالاخره 3 تا قلدر كه انگار دانگ چان با اون دوستاش كه بهشون 50000 هزار تا بدهكار بود نقشه كشيدن كه اينجا 3 تا قلدر بخوان هايي نارو بگيرن ولي دانگ چان بزنتشون و هايي نام عاشقه دانگ چان شه—ميان و دانگ چان ميگه شماها كي هستين و مياد درگير شه هي علامت ميده به 3 تا قلدره ولي اونا نميفهمن بلهههههههه دانگ چان ميفهمه اين قلدرا قلدرايي كه خودش و دوستاش واسه نمايش رديف كردن نيستنو اين قلدورا واقعين

 

حالا زير سر كي بوده؟زير سره همون  پسره كه اومده بود خواستگاري هايي نا و تو مجلسم همين الان ازش پاشنه كفش نوشه جان كرد!!!!!!!!!!!!!

اينور 3 تا دوستاي دانگ چانم دنبال يك خانوم با مشخصات لباس قرمزن(اخه دانگ چان گفت بهشوخانومي كه لباسش قرمزرو بگيرين)كه به سو اه كه لباس قرمزه بر ميخورنو ميگن حتما اينه ديكگه! بعد ولي وقتي با سو اه حرف ميزنن ميبينن اين نيست

اينور دانگ چانو هايي نا  دارن عينه خر ميدون و 3 تا قلدرام دنبالشون  .كه در اخرم هايي نا و دانگ چان به گيرشون ميوفتن  و دانگ چان ميگه هايي نا تا من شروع به زدن كردم تو جيم شو هايي نام ميگه تو چي دانگ چانم ميگه منو وللش و شروع ميكنه به زدنه قلدروو هايي نام ميدوه كه يكدفعه ميوفته تو بغله لي كه بالاي سرشو نميبينه و فكر ميكنه لي هم از قلدوراست لي هايي نارو ميگيره ولي هايي نام بدونه اينكه سرشو بالا كنه هي ميخواد فرار كنه كه يكدفعه سرشو بالا ميگيره و مبينه اينكه ليه لي هم ميگه دوباره همديگرو ملاقات كرديم خوب بايد حاله اونارم من بگيرم و به دانگ چان ميپيونده كه اخرشم پيروز ميشن.و از لي هم خداحافظي ميكنن و هايي نا و دانگ چان ميخوان برن كه هايي نا برميگرده عاشقانه به لي مينگره كه دانگ چانم ميگه زو باش بريم! و ميرن.

بعد اينور تو تالار قصر هايي نا بعد از صحبتش با بابابزرگش مياد اينورو در حاله راه رفتنه كه به دانگ چان ميگه ميدوني من اين همه كمكو مديونه كيم ميدوني كي منو ازاد كرد از دسته اونا ميدوني؟اون كسي نبود جز لي تا يون!!!!!!!!!(بدبخت دانگ چان)

 

بعد مياد ميخوابه كه تو رخته خوابم هايي نا هي تو فكره لي تا يونه بعد ميگه نه نه من عاشقش نيستم نه نه .باز داغش ميشه بلند ميشه ميگه من داغمه اه حتما كولر خاموشه بعد مياد بيرون از اتاق كه صداي پيانو ميشنوه ميره تو لابي كه ميبينه دانگ چان داره پيانو ميزنه و اهنگه خارجي با لهجه كامبلا امريكاييم ميخونه!!!!!!!!!!!هايي نا خوشش ميادو ميره نزديك  دانگ چانم زير چشمي ميبينه هايي نا داره ميادو اتيشه اهنگو داغتر ميكنه بعد هايي نا بعد از اتمام اهنگه دانگ چان ميگه مگه همچين استعداديم داري؟بعد دانگ چانم ميگه اره هايي نام ميگه اين اهنگي كه ميگمو بنواز دانگ چانم ميگه بلد نيستم هايي نا ميگه اين اهنگه ديگرو بنواز دانگ چان ميگه بلد نيستم هايي نام ميگه تو كه هيچ چي بلد نيستي و در پيانورو ميندازه و دستاي دانگ چان زيرش له ميشه


بعد هايي نا ميگه زود باش برو  كولرمو درست كن گرمه هوا.بعد ميرن با هم به اتاق هايي نا اينور اين پيشكار جانگم داره از تو دوربين مدار بسته اينارو ميپاد ميگه نكنه خبرايي باشعه بعد دانگ چان ميره بالا ي صندلي كولرو درست كنه كه الكي پاش ليز ميخوره و ميوفته رو هايي نا!

هايي نام ميگه پاشو از روش اونم پاميشه

و بعدش ميگه من برم دستشويي بعد تو دستشويي موهاشو خيس ميكنه و ميكشه بالا و ميگه تو جوجه من از برق چشمات همه چيرو گرفتم!!!بعد ميگه حالا برم تو كاره ديكاپريو و قطره چشم ميريزه تو چشماش كه تيريپ گريان در بياره و دهنشم بهش عطر ميزنه و دوباره ميره تو رويا كه ميبينه هايي نا مياد تو دستشويي اونم هايي نارو ميبوسه داره تو روياست كه پيشكار جانگ ميادو ميگه چرا داري لباتو غنچه ميكني؟دانگ چانم ميگه ا هيچي و بعد  از اينكه با پيشكار جانگ كولرو درست ميكنن به هايي نا شب بخير ميگنو ميرن


صبح روز بعدم دانگ چانو هايي نا ميرن فروشگاه لباس مردونه كه هايي نا هي لباسارو ميگيره جلوي دانگ چان تا ببينه اندازست دانگ چانم ميگه چرا داري اينكارو ميكني هايي نام ميگه چون يكي كمكم كرده دانگ چانم ميگه بابا من پيشكارتم قابلي ننداشت هايي نام ميگه من دارم اينارو واسه كمكي كه لي تا يون ديشب بهمون كرد ميخرم تورم اوردم تا اندازه بگيرم

بعدشم ميرن شركته لي اونجام لي نيست كه هايي نا ميده كادوهارو به دوستش و ميگه بهش بگين هر وقت به كمكم احتياج داشت بهم بگه پسرم ميگه باشه فقط ميشه اسمتونو تو اين ليست (كه معوم نيست چيه)بنويسين

بعد تو قصرم هايي نا اونقدر خوشحاله كه وقتي كارگراش اينشو از غير عمد ميشكونن اون چيزي نميگه و ميپره تو رخت خوابش و به خودش ميگه اون حتما كادوي منو ميگيره!  اينور بعدازظهر دانگ چان داره لوستررارو تميز ميكنه كه هايي نا مياد ميگه كسي زنگ نزده؟دانگ چانم ميگه ه منتظره كسي هستي؟هايي نام ميگه نه و ميره دانگ چانم ميگه حتما منتظره اون وكيل ليه هستش بعد تلفن يك دفعه زنگ ميخوره كه هايي نا همچين  جفتك ميزنه و تلفنو برميداره كه فكه دانگ چان ميريزه رو زمين بعد هايي نا با لي صحبت ميكنه بعد اينورم سو اه با خواهره دانگ چان دارنم ميان كه از مجمع ديروزشون يك كفش كادو واسه هايي نا بيارن هايي نا هم كه مثله اينكه با لي قرار داره خوشگل كرده و داره ميره به دانگ چان ميگه نميخواد باهام بياي دانگ چانم ميگه نه ميامو سده راهه هايي نا ميشه كه هايي نام لگدي بهش ميزنه  و ميره

(عكسه متحركه اين)

دانگ چانم مياد پاشه كه خواهرشو ميبينه و خواهرش اونجا ميفهمه كه دانگ چان پيشكاره هايي ناست.هايي نا ميره سره قرار و لي بهش ميگه كادوهايي گران قيمتي واسم فرستادي هايي نام ميگه قضيه اين قرار چيه؟لي ميگه اومدم اينارو بهت  پس بدم(خورد تو برجك هايي نا)هايي نام ميگه اينا واسه تو كه پسر كمپاني يو سانه هيچه لي هم ميگه ببين تو هميشه ميخواي همه تشكرو همه چيزو با پول نشون بدي من فكر ميكنم بهتره بجاي استفاده از پولت از زبونت استفاده ميكردي و از من تشكزر ميكردي حالام من ميرم باييي و ميره و هايي نام اعصابش داغون ميشه

اينورم خواهره دانگ چان داره دانگ چانو سيم جيم ميكنه كه چرا دروغ گفتي و... كه اخرشم به توافق ميرسنو خواهره ميره

بعد تو خونم خواهره به مادره ميگه دانگ چان پيشكاره هايي ناست

اينورم تو انبار دانگ چان زنگ ميزنه به موبايله خواهرش كه خواهرشم جواب نميده  پس تو انبار م ش ر و ب شروع به تميز كردنه مش ر و با ميكنه كه يكدفعه صدايي از داخله انبار مياد پا ميشه ميره تو انبار ميبينه كه هايي نا در حالت مست ميخواد در مشروبيو باز كنه دانگ چان ميگه هايي نا هاييس نام ميگه بيا بيا اينو باز كن بعدشم باز ميكنه و كناره هايي نا ميشيمنه و ميگه اتفاقي امروز افتاده هايينام ميگه نه بايد ميوفتاد حالا تو هم بيا بنوش  بريم تو كف و گيلاسه خودشو ميده به دانگ چان و براش ميريزه بعد ميگه به دانگ چان چرا ناراحتي اونم ميگه بخاطره پ.ول به خواهرم دروغ گفتم شايد درك نكني چون تو هميشه تو نازو نعمت بزرگ شدي .و مشكل پوليم نداشتي .هايي نام ميگه كي گفته نداشتم اتفاقا همين صبح يك مشكله بدي نداشتم  بعد دوباره 5 دقيقه بعد نشون داده ميشه كه هم دانگ چان هم هايي نا مستن البته دانگ چان كمي.

شستن كه يكدفعه يك پيشكاره  مرد جوون با يك پيشكاره زن جوون ميان اونجا و ... خودتون ميدونين .هايي نام مياد بگه دارين چيكار ميكنين كه دانگ چان ميگه ساكت باش بزا مابريم و اونا هر كار ميخوان بكنن و با هم نيم خيز ميزنن به چاك/ و ميرسن به باغ اصلي جلوي قصرو  شادو خرم ميدون ئو با هم بازي ميكنن(ديوون بابا) و هي ميدون به هم اب ميپاشن

بعد ميان ميشينن روي نيمكتي دانگ چان ميگه چرا به لي كادو دادي هايي نام ميگه نميدونم اون فكر ميكنه چئون وكيله خيلي بزرگه دانگ چانم ميگه دفعه بعد ملاقاتش نكن هايي نام ميگه اره هيچ وقت ديگه نميبينمش

دانگ چانم ميگه از چيه اون  خوشت مياد كه يكدفعه هايي نا سرشو ميزاره رو سره دانگ چان و ميخوابه بعد دانگ چانم بهش نگاله ميكنه

اينور سكانس اينجا دانگ چان هايي نارو بغل ميكنه و مياره ميزاره تو تختش و ميگه شب بخير پرنسس و ميره

صبح روز بعد پيشكار جانگ همرو جمع كرده و ميگه كه اين روز ها تعداد زيادي مشروب گم شده و خورده شده كي اونارو خورده يا بگين يا اثر انگشتارو بررسي ميكنيمااا.كه يكدفعه هايي نا ميادو ميگه من همشونو خوردم حرفيه؟ حالام ميخوام برم  بيا دنبالم دانگ چان.بعد تو پله ها به دانگ چان ميگه كي منو برد گذاشت تو اتاقم تو بودي؟دانگ چانم ميگه بله .بعد هايي نا يكم نگرام ميشه دانگ چانم ميگه من از اونجور ادما نيستم بانو من پيشكارتونم هايي نام ميگه خوبه عاليه تو خيلي با مزه اي بعد يكدفعه مياد طرف دانگ چان دانگ چانم هي خودشو ميكشه كنار كه هايي نا پاپيون كتشو درست ميكنه

بعد يكي از پيشكارا ميگه بابابزرگت اومده و كازرت داره هايي نام ميره  پيشش بعد پيشه بابابزرگه بابا بزرگه ميگه ببين تو تو روزنامه اي تو چيكار كردي چرا با يون سانگ گروه اينكارو دارين ميكنين هايي نام ياده اون ليستي كه اسمعه خودشو توش نوشته بود ميوفته و ميفهمه اشتباه كرده  بابابزرگم ميگه نكنه لي تا يون تو رو زور كرده ينو امضا كني؟الان ميرم حالشو بگيرم هايي نام ميگه نه پدر بزرگ من خودم انجامش دادم اشتباه من بود .كه بابابزرگ به حرفش گوش نميده و ميره .اينورم خدمتكارا درباره تيتره روزنامه كه نوشته هايي نا در برابر يو سانگ گروه دادخواست بركناري كاگرهارو امضا كرد صحبت ميكنن.

بعد اينور تو شركته لي دوسته لي داره با تلفن صحبت ميكنه كه لي ميادو تلفنمو از دستش ميگيره و سرش ذاد ميزنه و ميگه تو اون برگرو  دادي تا هايي نا امضا كنه؟دوستم ميگه اره لي هم ميگه اخه چرا.؟تو ميدوني اون بدبخت اصلا نميدونست چي حتما داره امضا ميكنه .من ميره پيشه هايي نا تو هم با خبرنگارا تماس بگيرو درستش كن

و لي مياد بره كه هيونگ مياد داخل.از اين ورم هايي نا داره مياد كه يكدفعه پشت در حرفاي هيونگ و ليرو ميشنوه

هيونگ:اين كار چجي بود كردي؟تمام روابط ما با گرو كانگ سان بهم خورده اونم بخاطره تو چجوري تونستي اينكارو با هايي نا بكني اگه اينجوري ميخواي زندگي كني بهتره اسمه خودتو از خانوادمون خت بزني(پس هيونگ برزادره لي هستش)

لي:از كي تا حالا ما خانواده بوديم؟خيلي گذشته ها ما خانواده بوديم ولي الان نيستيم تاجر هايي كه با اخراج كردن و خريدن و لابي كردن ميخوان موفق شن و با رشوه دادن تو و پدر .

در همين لحظه هيونگ يك تو گوشي به لي ميزنه.

لي مياد حالشو بگيره كه هيونگ يقشو ميگيره و بگو دوباره چي گفتي كه هايي نا مياد تو و ميگه: بسه  هر چقدر يك نفر كاره اشتباهي انجام داده باشهه تو نبايد بزنيش

لي:هايي نا اين كار به تو مربوطي نيست.

هايي نا:داشتين تو و اون درباره من حرف ميزدين چطور اين به من مربوط نيست .درباره تو اقاي هيونگ من خودم اون ليستو امضا كردم و اقاي لي هيچ اطلاعي درباره اين موضوع نداشتن

لي:من گفتم به تو مربوط نيست

و اينو لي ميگه و ميره هايي نام دنبالش ميگه كه بيا 1 دقيقه حرف بزنيم

لي:بعدا

هايي نا:لي تا يون چرا مثل احمقا زندگي ميكني؟

لي در اينجا وايميسته و برميگرده

لي:چي گفتي تو؟

هايي نا:گفتم چرا مثله احمقا زندگي ميكني

اينطوري ميخواي زندگي كني؟چراباخانوادت جنگ داري؟ايا كارت مهمتر از خانوادته؟

در اين لحظه لي تا يون محكم هايي نارو  ميگيره و ميزنه به ديوارو

لي:ايا تو منو دوست داري!(من اينجاهاش از خنده غش كردم)

هايي نا:چي؟

لي:ايا تو منو دوست داري؟اگه دوست نداري پس چرا دلت واسه من ميسوزه

هايي نا:چته تو؟برو اونور ميخوام برم

در اين لحظه هايي نا مياد بره كه لي محكم ميگيردش و نميزاره

 

لي:امضايي كه كردي اون كادو ها ملاقات ها اينكارا براي چيه؟

در اين لحظه يك مشت ميخوره تو صورت لي كه از طرفه دانگ چانه(ايول چاكرتيم)

دانگ چان:دستتو  از بانوي من بكش!!!!!!!!!!!!!!

و تموم شد...

قسمت چهارم:


دانگ چان:بايد جلوي هاي نارو  بگيرم داره از دستم ميپره

لي:من وكيله هايي نا شدم

هايي نا:ميخوام دوباره ليرو ببينم


اگه نظريم دارين برين به پسته پايين بدين



موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
[ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ] [ 12:35 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
  سلام جيگرااا خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز واستون قسمت سوم سريالو گذاشتم برين ادامه مطلبو  ببينين

قسمت سوم:

داري از دستم ميپري!


 و در همين قسمت:
 
 دوستم داري؟


خوب برين ادامه مطلب ببينين
راستي بچه ها  قراره
2 تا سريال ديگم خلاصشو بزارم
1.سريال heading to the fround
كه همين پنج شنبه مياد
بابازي
گو ارا

 
اينم بيوگرافي سريال
نام:heading to the ground
زانر:ورزشي عشقي
تعداد قسمت:20
كانال پخش شونده:mbc
از كي تا كي پخش ميشه:9 سپتامبر تا 12 نوامبر
زمان پخش:چهارشنبه ها و پنج شنبه ها ساعت 21.55
داستان:
درباره پسري كه يك فوتباليسته غير حرفه اييه ولي ميخواد حرفه اي بشه و  در اين حال با دختري به نام هاي بين (گو ارا )اشنا ميشه
كه البته اين دختره باباش باشگاه فوتبالم داره!
بازيگران:

u-know yunho  در نقشه چايي بونگ گون
go ara در نقش:كانگ هايي بين
lee song yun:در نقشه:جانگ سئون وو
lee yun jee در نقشه:اوه يون يي

و سريال
تو زيبايي
با نام هاي
you re beautiful
و
you re so handsome
بابازي
عشقمممممممممممممممممممممم

جانگ گيوم سوك

كه از 7 اكتبر مياد

 


بيوگرافي سريال:

اسم:تو زيبايي
زانر:كمدي.عشقي
تعداد قسمت:مشخص نيست
شبكه:sbs
زمان :از 7 اكتبر تا ...
زمان پخش:چهارشنبه و پنج شنبه .21.55
داستان:
درباره پشت صحنه يك گروهه و 2 نفر از افراده اين گروه يعني  تايي كيونگ و  اون يو دنبال يك نفر جديد واسه گروهشونن .ولي در دقايق اخر يكي از اعضاي گروه اسيب ميبينه و بجاش خواهرش كه  اسمش مي نيو با نقش افريني پارك شين هايه ظاهر ميشه
بازيگران

عشقم (جانگ گيوم سوك) در نقشه تا كيونگ
پارك شين هاي در نقشه گو مين نام /گو مين يو
لي هونگ كي در نقشه كانگ اون يو
يي در نقشه  يو هي يو

خلاصه اين  2 سريال به زودي در اين

وبلاگ


www.janggeumsuk.blogfa.com
 

موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم شهریور 1388 ] [ 14:50 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگر طلاها!!!!!!!

خوب خوبین؟

امروزم واستون قسمت دوم سریالو گذاشتم وای داره داستانش محشر میشه

راستی شما از لی تا یون خوشتون میاد یا از دانگ چان؟

من خودم از لی خوشم میاد لی واقعا نازه

خوب بریم سراغه داستان

قسمت دوم:

باید عاشقه خودم بکنمش

و در همین قسمت:

عمرا اگه بزارم اول عاشقه کسی دیگه بشه

اینم یک پوستر از سریال

ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم شهریور 1388 ] [ 22:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

خوب به به

سلام جیگراا

اوه میدونم خیلی وقته اپ نکردم اخه دنبال یک مطلبه توپ بودم تا بزارم که بالاخره مطلبم پیدا شد

اره قراره از امروز خلاصه های سریال وحشتناک جدیده my fair lady رو براتون بزارم سریاله خیلی نازیه و البته عشقمم توش بازی میکنه بله بله اون های یون که از وقتی سریال شاهزاده زمانو دیدم عاشقش شدم خیلی دختره نازیه و البته نقشه اولم هست

خوب راستشو بخواین ترجمه و گذاشتن ایسن سریال خیلی زحمت داشت چون هم جدید بود و هم تا حالا هیچ وبلاگی ازش نذاشته

2 روز در هفته میزاره سریالشو که منم 2 روز در هفته تقدیمتون میکنم

خوب بهتره اول کامل معرفیش کنیم بعد بریم سره خلاصه قسمت

یک رو .

خوب اول از همه این معرفیش

Title: 아가씨를 부탁해 / Take Care of the Young Lady
chinese title : 拜托小姐
Also known as: My Fair Lady / Take Care Of Agasshi / Take Care of My Lady
Previously known as: 레이디 캐슬 / Lady Castle
Genre: Romance, comedy
Episodes: 16
Broadcast Network: KBS2
Broadcast period: 2009-Aug-19 to 2009-Oct-8
Air time: Wednesday & Thursday 21:55

خوب همونطور که دقت کردین 19 اگوست شروع شده یعنی 2 روز پیش


داستتانش درباره یک دختر مغرور و پررو به نام ها یی ناست که زیباترین و جذاب ترین زن کره جنوبی و البته جهانه کسی که یک پدر بزرگ پیر که رییس جمهور کرست و یک خواهر افاده ای تنها افراده دورو برشن و از بچگی تو ثروتو نازو نعمت بوده

این دختر خانوم قصه ما بر حسب تصادف با دانگ چون دومین راس مثلث عشقه .اشنا میشه و دانگ چون به دستور بابابزرگش میه پیشکارش در حین فیلم این 2 عاشق هم میشن ولی وجوده کسی به تایی یون باعث میشه که....

خوب پس 4 نقشه اصلی اینان

Yoon Eun Hye as Kang Hye Na (24)
Yoon Sang Hyun as Seo Dong Chan (32)
Jung Il Woo as Lee Tae Yoon (27)
Moon Chae Won as Yeo Eui Joo (24)

بله دختر قصه ما یون اون های که نقشه ها یی نارو بر عهده داره

یانگ سانگ هیون که نقشه دانگ چونو بر عهده داره

جانگ جی وو نقشه تایی وون رو بر عهده داره

و مون چایی وون نقشه خواهره ها یی نا یعنی یو جو رو بر عهده داره

خوب اینم عکس سه نفریشون

عکس وسطی دختره که هایی ناست یا همون عشقه من

اون پسری که دستش فنجون و قوریه دانگ چانه که خیلی باحاله

اون پسر مو سیاهم که سیریشه اسمش تا یونه



اینم عشقمه که به خاطرش فیلمو میبینم

خوب بچه ها من خیلی واسه خلاصه زحمت کشیدم

پس حتما بخونینش ممنون جیگراا


برین ادامه مطلب و خلاصرو بخونین

ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط: خلاصه بانوي زيباي من
ادامه مطلب
[ شنبه سی و یکم مرداد 1388 ] [ 12:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]


امروز تولده کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسته میدونم دیگه همتون کامل میدونین

اره تولد جیگرمهههههههههههههههههههههههه


تولد این جیگرههههههههههههه.وای فداشم


--- janggeumsuk---

و نام وبلاگم چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اره نام وبمم همینه


janggeumsuk.blogfa



امروز جیگره منو ماهبانو 22 سالش میشه

با تشکر از وبلاگ koreiha.tk چون این عکس عروسکه از وبلاگ سارا جون

خوب بهتره دیگه جشنو شروع کنیم شروع الان تمام 12 شب

خوب یکسری از دوستای کره ایمون اومدن اونام بیان داخل

اینا دوستای جیگرمونن که طرفداره جیگرمن


بفرمایین داخل خواهش میکنم

خوب جیگرای جیگر خوش اومدین خوب مهمونام که اومدن حالا خواننده کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خودش اومد بیا جیگره من

خوب جیگرااا بیاین وسط بترکونین


تولدت رو تبریک میگم و ارزوی بهترین هارو برات

دارممممممممممممممممممممممممممممممممممم


خوب حالا نوشیدنی بفرمایین از خودوتن پذیرایی کنین

جیگرررر خیلی دوست دارم و ارزوی بهترینارو واست دارم بازم میگم تولدت مبارک

ااااااااا خدایا من خیلی خوشحالم

خوب حالا وقته غذاستتتتتتتتتتتتتتتتتتت

غذا چی داریم که اول وقته غذاست بعد کیک بعدشم کادو ها

بله اینم دیس غذاها

برای هر میز مجزاست

وای خدایا چقدر خوش مزست

بخوریمو شاد باشیم لا لا لا


خوب جیگراااااااااااااااا

شام خوش مزه بود؟

حالا بریم سراغه کیک


عجب کیکی به به

منو ماه بانو جیگرر عاشقانه این کیکو واسه جیگرمون درست کردیم

اوووووووووووووووو

تولدت مبارک

امروز در 4 اگوست سال 2009 جانگ گیوم سوک ملقب


به سوکی و دوباره ملقب به جیگره خودمون با فوت


کردن شمع میره تو 22


جیگرر فوت کن کیکتو


هوراااااااااااااااااااااااااا

رفتی تو 22

هوراااااااااااااااااااااااااا

هوراااااااااااااااااا

تولدتو بهت تبریک میگم

بزنین بترکونین


خوب وقته کادوهاستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

من اول کادوی خودم

من یکدونه عروسکه ناز گرفتم که بزاره روی میز تحریرش

بقیه چی گرفتنننننننننننننننننن

وای ماه بانو عجب گلی خریده دمت گرم جیگرر

خوب اینم کارته تولد

ترجمه عکس:من شاید کنارت نباشم تا این روزه


مخصوصو با تو جشن بگیریم ولی میخوام بدونی که من


همیشه بهت فکر میکنم و تولدی عالی رو برات ارزو


دارم

طرفداره پرو پاقرصت صدف جیگرر همرا با ماه بانو اون که دیگه خودشو واست خفه میکنه

خوب جیگرااااااااااااا

امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه خوب بزرین یک عکسه گروهی بگیرم همه بگین سیب

.

.

سیببببببببببببب.

خوب امیدوارم در زندگیت خوشحالو سرخوش باشی


مطمئنم خودمم چند سال دیگه میام کره که جیگرارو


اونجا ببینم

از همه جیگرامم ممنونم که به تولد اومدن




به اخر تولد رسیدیم


امیدوارم همتون موفق باشین تو زندگی


تاریخ:13 مرداد 1388

[ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ] [ 17:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]


سلاممممممممممممممممممممممممممممممم

دوبارهههههههههههههههههههههههههههههههههههه

خوبین جیگراااااااااااااااااااااااااااااااا

وای فقط 1 روز مونده

فردا 4 اگوست تولده



خیلی خیلی خوشحالممممممممممممممممممممممم

فردا تولدههههههههههکیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تولده


جانگ گیوم سوک جیگرهه


happy birthday to you


happy birthdat to you





تولدشششششششششش مبارک


خوب بریم سراغ پارت سوم مسابقه





















خدایا فقط فردا


موندههههههههه


من دارم از خوشحالی


میمیرم

[ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ] [ 14:33 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]


سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

جیگراااااااااااااااااااااااااااااا

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای وای نمیدونین پس فردا تولده کیه

اگه گفتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارهههههههههههه

درسته

کسی که اسمش ادرسه وبمونه


خوب حالا من خوشحالمممممممممممم

از الان تا پس فردا من تند تند ازش پست میزارم

جشنه اصلی پس فردا

وعده ما 4 اگوست!

امروز یکم جشنمون سادست

خوب پس پیش پیش تولدشو تبریک میگیممممممممممممم

خوب حالا بریم سراغ پسته امروز که بازممممممممممم

از جانگ جیگر ه جیگرانههههههههههههههههه

جانگ مسابقه ایرو در دست اجرا داشته که عکساشو واستون میزارم

عکساش پیوستن یعنی بهم چسبیدن



بقیه ادامه مطلب

راستی من تو وب ماهبانو

www.mahbano324.blogfa.com

هم نویسندم و پارت دوم این مسابقه در این وبه برین حتما ببینین


ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ] [ 23:15 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااااااااااا

خوبین که؟

اول از همه بگم که چقدر بده که تابستون تموم داره میشه

بعدش بگم که جامیونگم تا قسمت اخر دیدم خیلی قشنگ بود حتما واستون

میزارم قسمتای اخرشو

بعد دیگه بگم که فعلا میخوام از والای لی مین هو و بقیه برو بچ اف 4

تو پسرانی فراتر از گل بزارم

بعدشم بگم که بالاخره یاد گرفتم که چجوری وال رو کوچیک بزارم

که وقتی روش کلیک میکنی بزرگ شه

بعدشم بگم که فدای همه ی جیگرایی که نظراتشونو درباره اپ میگن

خوب فعلا بریم سراغ والا


خوب 17 تا وال از لی و برو بچ اف 4 توی تبلیغه موبایل واستون میزارم


روشون کلیک کنین بزرگ میشن

mmkphmm0n17bnhtsi72e.jpg
zdu0msewwca4n2n1rjb.jpg
3ec4nm5q56lavvwcy3zm.jpg
q0c1gqpzg1un7shkwfg.jpg


f9fl6eqxcqk9g926dtnr.jpg


nkp89b9h2i1jv8z00z4f.jpg


uklijt9gmc05c5dar9dm.jpg
11fgl2fs9v7pncf4e8e.jpg
deiy96k3ywevb2772yt.jpg

9ctgvrx7ni64klrpkk4i.jpg


jzaboofzpx0olsajcdxl.jpg

d5rhralqeg4u0ud0o57f.jpg
grk2k9uz8ixh33i5xtc.jpg

9ad6ce2qrjy7fs8lbron.jpg

436gner9n53zc12f27z.jpg

d81r5rd06gppwegjndhn.jpg


ew7tdnlqmvyaao7mcjkb.jpg


خوب حالا46 تا عکس متحرک از لی مین هو میزارم
































خوب اینم از عکسا
گفتم شاید بعضی از جیگراا
بیوگرافیشم بخوان که اونم میزارم


لی مین هو در ابتدا مدل تبلیغاتی بود اما پس از مدتی تصمیم گرفت حرفه بازیگری را دنبال کند . در ابتدا شهرت چندانی به دست نیاورد اما پس از بازی در نقش go jun pyo در سریال boys before flowers شهرتش چندین برابر شد و در سرتاسر کره شناخته شده شد .

اولین بازی رسمی او در سال ۲۰۰۵ در فیلم سینمایی سرود عشق (love hymn) بود که در آن نقش جزئی ای داشت . پس از آن در سال ۲۰۰۷ با بازی در فیلم سینمایی Mackerel Run در نقش چا گونگ چان توانست نقش عمده تری داشته باشد .

او همچنین دوست صمیمی بازیگر معروف کره ای Jeong Il-woo است . این دو نفر از دوران دبیرستان با یکدیگر آشنا شدند. jeong il woo هم اکنون در سریال بازگشت الجوما ایفای نقش می کند

مشخصات

  • نام: 이민호 / Lee Min Ho/ لی مین هو
  • حرفه: بازیگر
  • تاریخ تولد: ۲۲ ژوئن ۱۹۸۷
  • قد: ۱۸۵cm
  • برج تولد: سرطان
  • گروه خونی: A

سریال های تلویزیونی

  • Boys Over Flowers (2009)
  • But I don’t know too (2008)
  • I Am Sam (2008)
  • Mackerel Run (2007)
  • Secret Campus (2006)
  • Love Hymn (2006)

فیلم های سینمایی

  • Our School E.T (2008)
  • Public Enemy Returns (2008)
  • Humming (2007)
  • Arang (2006)
  • Ghost Lives (2004)
  • Repechage (1997)


خوب جیگرااا

اینم اخره پستم

مثله همیشم لطفا نظرای زیاد بزارین

فداتون

موضوعات مرتبط: لی مین هو
[ سه شنبه ششم مرداد 1388 ] [ 19:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام دوستای گم

اول از همه عید مبعثو به همه ی عاشقان حضرت تبریک میگم


خوب امروز میخوام واستون بخش دوم بررسی جامیونگ گو رو بزارم

راستی امشب و فردا شب جامیونگ گو میزاره

2 قسمت اخرش و تموم میشه

بچه ها مثله اینکه سایت انا فیلم قراره

اخره تابستون فیلم جامیونگو واسه فروش بزاره

من که خیلی ناراحتم

راستی زاکایای عزیز من برات از لی جی اه میزارم

فقط بزا من جامیونگو تموم کنم

بعد در مورد هدیه خانومم بگم که -عزیز من قسمته نظرات وبتو پیدا نکردم که نظر بدم

راستی اگه دوستای عزیز از بازیگری عکس میخوان یا هر چیز دیگه

لطف کنن اسمه بازیگرو به انگلیسی بنویسنگ

خوب بریم سراغ قسمت هایی که هودونگ و جامیونگ با همن



خوب اول از همه یک قسمت دیگه از سریالو میارم تا ببینیم که

هودونگ خیلی جامیونگو دوست داره و جامیونگ چقدر قلبش از سنگه

این سکانسی که ازش اینجا میزارم نمیدونم ماله کدوم قسمته

ولی فکر کنم ماله 2 قسمت اخر باشه چون تا حالا که من این

37 قسمتشو دیدم همچین چیزی توش نبوده

خوب -2 قسمت اخر

بعد از فتح ناکرانگ و کشتن پدر جامیونگ

جامیونگ که پی در پی دنبال کشتن هودونگه بالاخره هودونگو در ساحل پیدا میکنه

(بازم تاکیید میکنم چون این 2 قسمت اخرو هنوز نیومده امکان داره که

اشتباه تعریفش کنم-دیگه خودتون ببخشید)

با هم میجنگن که هودونگ پیروز میشه


بعدش یا هودونگ بغلش میاد بکنه که جامیونگ چاقورو میکنه تو قلبه هودونگ

یا این یکیه که هودونگ جولوی جامیونگ زانو میزنه و ازش التماس

میکنه که باهاش ازدواج کنه و میگه که دوستش داره و جامیونگم با اشک میگه

ایا این عشقه که خانوادمو بکشی و کشورمو نا بود کنی؟

(اینارو تو کلیپی دیدم)

(اخی جان ببینین چجوری هودونگ اشک میریزه)

که نمیدونم اینجا چی ردو بدل میکنن که هودونگ بلند میشه و همدیگرو بغل میکنن

و بعد هم ... ببین دیگه




خوب حالا میریم سکانس قبل از فتحه ناکران و زمانی که جامیونگ

نمیدونه یک شاهزادست و زمانی که بادیگارده هودونگه!

و اولای اشناییشون که بهم علاقه زیادی نداشتن

جامیونگ شبا واسه محافظت از هودونگ(فک کنم)

پیشه هودونگ پایین تختش میخوابیده

صبح میشه هودونگ میبینه تنبل خانوم جامیونگ گرفته خوابیده

صداش میکنه ولی جامیونگ جواب نمیده

بعد مجبور میشه بهش لگد بزنه که بیدار بشه

خیلی خنده داره


بعد جامیونگم تو خواب میگه مزاحم نشو(فک کنم)

بعد ولی یکدفع بیدار میشه و اب میشه میره تو زمین

هودونگم میگه اینه بادیگارد بودنت(فک کنم)دنیارو اب ببره تورو خواب میبره




بعد میرسیم به سکانس جالب

زمان:قبل از فتحه ناکرانگ-قبل از اینکه جامیونگ بفهمه شاهزادست-

هم اکنون بادیگارد و زیر دسته هودونگه-اوله این سکانس هنوز اونقدر

با هم صمیمی نیستن ولی میشن

خوب یکروز هودونگ و جامیونگ با افرادشون میرن واسه کاری

در راه وسط جنگل میرن به مسافرخانه ای

از قضا رییس مسافرخونه با برادر نامادری هودونگ(برادر ملکه گوگوریو)

دست به یکی کرده که هودونگو بکشه

اینا وارد مسافرخونه میشن و هودونگ میره به اتاقش دنبالشم جامیونگ

هودونگ به جامیونگ میگه میخوام حمام کنم وسایله حماممو اماده کن

جامیونگم میره پیشه رییس مسافرخونه و ازش اب جوش برای وان حمام میگیره

از اون طرف این رییس مسافرخونه توی اب سم ریخته

جامیونگم اب و میگیره و در راه یک نونم واسه خودش از اونجا میگیره

همه چی واسه حمام اماده میشه

و جامیونگم شروع میکنه به خوردن نون(نون توش سم داشته)

بعد یکدفعه هودونگ میاد نون رو میزاره روی وان و لباسای هودونگو از تنش

در میاره و هودونگ میره تو اب -

جامیونگم اب میریزه رو هودونگ

بعد جامیونگ میاد کناره هودونگ میشینه و با هم درباره خانواده جامیونگ

که جامیونگ دنبالشونه صحبت میکنن

اینم عکسای اینجا

بعد هودونگ میبینه یک نونی روی وانه بعد میگه منم از اینا میخوام

جامیونگم میگه نه من فقط یک تیکه از این میخورم

وقتی میخوره میگه چقدر بد مزست !!

اینم پشته صحنه این جا



بعد اینا دارن با هم حرف میزنن که هر دوتا شون بیهوش میشن(از بوی

سم)

صاحب مسافرخونه هم میاد میبینه بله هر دو بی هوشن

از اونطرف هم همه افراده هودونگو با سم کشتن

جامیونگ از خواب پا میشه میبینه که هودونگ بیهوشه کلی صداش

میکنه ولی هودونگ بیهوشه

مجبور میشه هودونگو از وان بیاره بیرون و یک نفر دیگرو بزنه بیهوش

کنه و بجاش بزاره

بعد هودونگو میکشه کناری میبینه این بیهوشه

از اونطرفم افراده برادر ملکه دارن میان

پس مجبور میشه از پنجره با استفاده از پرده ها با هودونگه بیهوش بپرن

بیرون

بعد هودونگو میزاره تو یک گاری و روی هودونگ کلی کاهو میزاره

خودشم لباس این زنای روستایی کشاورزو میپوشه و راه میوفته

در راه تو ایست بازرسی

مجبور میشه برای اولین بار بخاطر هودونگ ادم بکشه

بعد میرسن به جنگل هودونگ و به دیوار تکیه میده و اب میریزه تو حلق

هودونگ که هودونگ بازم بیهوشه جامیونگ هم کلی جیغ میکشه که

باید بیدار بشی اینطوری میمیره کلی شاهزاده شاهزاده میکنه

که تازه هودونگ از بیهوشی میاد بیرون و میگه چیه بابا حالم خوبه

بعد هودونگ بهش سوتیرو میده(وقتی این سوت به صدا در بیاد

شاهینه مخصوص هودونگ از هر جایی خودشو به کسی که سوتو به

صدا در اورده میرسونه)

و میگه برو دور دور ها و صداش کنه تا شاهین بیاد

جامیونگم میگه نمیتونم تنهات بزارم ممکنه اسیب ببینی

هودونگم میگه میبینی که جون ندارم پس اینقدر با من بحث نکن

برو و افرادو بیار

جامیونگم میره ولی هی به پشته سرش بر میگرده و به هودونگ نگاه میکنه

اخرشم میره

شب میشه هودونگ تکیه داده به درخت و نشسته

که یکدفعه دو نفر میبینننش و میخوان بکشنش که تا هودونگ میاد

شمشیرشو در بیاره هر دو نفر با چاقویی میمیرن

هودونگ بر میگرده با تعجب به پشتش نگاه میکنه که از پشت درخت

جامیونگ میاد بیرون.

بعد جامیو.نگ میگه برگشتم نه به عنوانه بادیگاردت

بلکه به عنوانه دوست تو دوسته شاهزاده(البته چیزی بیشتر از دوست

به نظره من)

بعد هودونگ لبخندی میزنه

بعد میبینیم که از اونطرف دوستان هودونگ و جامیونگ دنبال این 2 تان

جامیونگ هودونگو روی یک چیزی که مثله سورتمست میزاره و

تا بالای کوه میکشه

به بالای کوه که میرسن وارد یک غار میشن و

جامیونگ میره بیرون و هودونگ داخل غار تمرکز برای بیرون کردن سم

از بدنش میکنه

جامیونگم یک دارویی پیدا میکنه و لهش میکنه و برای هودونگ میبره

(البته مثله غذاست)

هودونگ میگه خودت خوردی؟

جامیونگ:اره.تو بخور برات خوبه

هودونگ میاد بخوره ولی از بس مزش افتضاحه که میاد بیاره بالا و لی

جامیونگ جلوی دهنشو میگیره و میگه بخورش واست عالیه

بعد هودونگ میخورتش و میگیرن میخوابن

وسطای شب جامیونگ میبینه هودونگ هی داره تو خواب میگه مادر مادر

دستشو روی صورت هودونگ میزاره که یکدفعه هودونگ از خواب

پا میشه و گلوی جامیونگو میگیره ولی وقتی میفهمه جامیونگه(

البته فک کنم فکر میکنه که جامیونگ مادرشه چون میگه مادر)

ولش میکنه و میگه مادر و اشکش در میاد

در این میان اشک جامیونگم در میاد و اشکای هودونگ و پاک میکنه

(دلم واسشون میسوزه تو بد جایی گیر افتادن)

بعد جامیونگ برای تسکینه هودونگ هودونگو بغل میکنه و میخوابن

صبح هودونگ پا میشه میبینه جامیونگ نیست

میاد از غار جامیونگو میبینه که داره یک کارایی میکنه(فک کنم داره ماهی

میگیره)

بعد جامیونگ میگه نمیدونم حالم خرابه

دیشب که داشتم خونتو میخوردم و تف میکردم بیرون فک کنم قسمتی از دهنم پاره بود و سم

رفت تو بدنم چون الان حالم خیلی بده

اینو میگه و یک ان میوفته که هودونگ میگیردش و جامیونگ بیهوش میشه

(بدبخت هودونگ همینش کم بود)

بعد هودونگ جامیونگو بغل میکنه تا سریع به شهری چیزی برسن تا بتونه

جامیونگو معالجه کنه

که داییش با افرادش جلوش سبز میشن!

هودونگم میدونه که باید با داییش بجنگه

جامیونگو میزاره کناره و روش شنله خودشو میکشه

و شروع میکنه به جنگیدن که یکدفعه دوستاشم میرسن

و همه درو میشن و خوده هودونگ به شخصه داییشو میکشه

بعد افرادش میان رییس هتلرو بکشن که رییسه مسافرخونه ه

میگه اگه میخواین این دختره نمیره باید بزارین من زنده بمونم

چون من سمارو عالی میشناسم -هودونگم میگه ولش کنین

طرف معاینه میکنه جامیونگو و میگه تمومه !سم رسیده به قلبش

کاری نمیشه کرد

هودونگم میگه میبرمش قصر اونجا درستش میکنن

جامیونگو بغل میکنه و میاد بره که که برادره جامیونگ میگه

نه جامیونگو بدین به من خودم میارمش

هودونگم میگه جامیونگ بهترین دوست منه و اون جونه منو نجات داد

حال نوبته منه

و میره

به قصر که میرسه خودش شروع به مداوای جامیونگ میکنه

بعد در این حین ملکه میاد و میگه تو برادرمو کشتی؟

هودونگ میگه تو میخواستی منو بکشی؟

ملکه:تو اول جوابمو بده

هودونگ:بهتره تو اول جوابمو بدی-و بلند داد میکشه تو میخواستی منو

بکشی؟

ملکم داد میکشه اره من میخواستم بکشمت از دستت راحت شم من میخواستم

تو رو بکشم اره

در این حین جامیونگ از بیهوشی میاد بیرون و همه چیرو میفهمه!

و متعجب میشه!

و یکدفعه ملکه چکمش درد میگیره و ندیمش میگه وقتشه!

وقتشه!بچه داره میاد!


خوب جیگرا این بود از بخش دوم وای امشب قراره قسمت 38 جامیونگو بزاره

دارم از خوشحالی بال در میارم

خوب تا بخش بعدی بای

...





موضوعات مرتبط: نقد و بررسی سریال جامیونگ گو
[ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ] [ 17:35 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام بر دوستی گلم

امیدوارم همتون خوبو خوشو سر حال باشین

امروز یک پسته متفاوت گذاشتم از جومانگ 3 گرچه من خودم اصلا از

فیلم جومونگ خوشم نمیاد ولی امپراطوری بادها و جامیونگ گو

که به ترتیب جومونگ 2 و 3 بودن رو خیلی دوست دارم

مخصوصا جامیونگ گو واقعا این سریال قشنگه

اون قدر این سریالو دوست دارم که تا قسمت 23 از ویکی ان لاین دیدم

راستی جامینگ گو هفته دیگه تموم میشه و 39 قسمت هم هست

خودم تا بیاد میخرمش راستی بچه ها من همیشه فیلمامو از

این فروشگاه میخرم چون خیلی قابل اطمیانانه و فیلماش کیفیشون عالیه

اینم لینک فروشگاه انا فیلم


www.anafilm.net

خوب حالا بریم سراغ پرنسس جامیونگ گو خودمون از این سریال

من جاهای قشنگشو واستون عکس گرفتم و میزارم

البته همه سری عکسام از هودونگ و جامیونگه

راستی میدونستین که هودونگ عاشقه جامیونگه؟

حالا اگه نمیدونستین تو این پست بهتون ثابت میشه

خوب اول یک نقاشی از جامیونگ دارم


اول واستون اولین باری که هودونگ جامیونگ رو دید میزارم

اولین باری وقتی هر دوتاشون بچه بودن همدیگرو میبینن

هودونگ در حال گشتو گذار تو قصره که میبینه یک دختری زنجیری

اهنی پیچیده دور خودش و سعی در پاره کردنه زنجیر داره که موفقم

میشه

هودونگم واسش دست میزنه و با خدمتکارش میره پیشه اون دختره

که همون جامیونگه و جامیونگم کف میکنه که شاهزاده ای گوگوریویی

از کارش خوشش اومده

میبینین جامیونگ از همون اول مبارز بوده!

اینم عکسای این صحنه


از نظر من نه هودونگ نه جامیونگ بچگیهاشون قشنگ نبوده در صورتی که

الان که بزرگیشونو قشنگترن

خوب حالا این اولین دفعه ای بود که همدیگرو دیدن

بعد از فتح ناکرانگ (کشور شاهزاده جامیونگ)و مرگ لاهی (خواهر

شاهزاده جامیونگ) و پدر جامیونگ

جامیونگ که از جنگ با لاهی برای محافظت از طبل ناکرانگ

(طبلی که هنگامی که دشمنان به ناکرانگ نزدیک میشدن به صدا در میومده)

بشدت صدمه دیده توسط برادرش نجات پیدا میکنه و بعد از اینکه حالش

خوب میشه تصمیم میگیره حاله هودونگو بگیره

یکشب اینا تو جنگل به پست هم میخورن

که اینجاش خیلی قشنگه




هودونگ:من از تو میخوام که زن بشی

جامیونگ:ایا تو منو میخوای؟

هودونگ:اره من تو رو میخوام

جامیونگ:ایا بخاطر موقعیتت و رابطت با من اینو میگی؟

تو اصلا منو دوست نداری .ایا به این میگی عشق؟

تو پدرم خواهرم رو کشتی کشورمو نابود کردی .تو به این میگی عشق؟


حالا یک عکسی اینجا هست نمیدونم به اینجا ربط داره یا نه


بعد حالا اینجارو داشته باشین(این سکانس قبل از نابودی ناکرانگه)

موهیول به هودونگ میگه اگه میخوای ولیعهدت کنم باید پرنسس

جامیونگو بکشی اون محافظه طبل جامیونگه

که هودونگم اشکان میگه نمیتونم (وای بمیرم واست گریه نکن که الان

خودمو خفه میکنم)

من خودم به شخصه از همه بیشتر تو فیلم هودونگو دوست دارم

اخه خیلی مهربونه

اینم عکسی که به پدرش میگه نمیتونم جامیونگو بکشم

من خودم تو فیلم که این صحنرو دیدم 30 کیلو ابغوره گرفتم

واقعا هودونگ اینجا خیلی قشنگ و طبیعی بازی کرد




خوب بریم به یک جای دیگه سریال قبل از فتح ناکرانگ و قبل از اینکه

جامیونگ بفهمه شاهزاده ناکرانگه

و در این جا در حال حاظر به عنوان دوست ه هودونگ کنارشه

(البته یک چیزی بیشتر از دوست!)

بعد یک شب جامیونگ بالای درخت منتظره هودونگه که هودونگ میاد

و میرن با هم میگردن












صبح هودونگ پا میشه میبینه جامیونگ نیست

نگران میشه و به پیشکارش و برادر جامیونگ میگه






خوب جیگرااا

این بود از بخش اول بررسی جامیونگ گو

بخش های بعدی رو هم در پست های بعدی میزارم

بای



موضوعات مرتبط: نقد و بررسی سریال جامیونگ گو
[ پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ] [ 14:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام بر جیگراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

جیگرااا امروز تولده لی مین هو خودمونه بازیگر نقش جون پیو در سریال

وحشتناک زیبای boys before flowers یا به عبارتی همون پسرانی فراتر از

گل خودمون

خوب البته من فقط از نقشش تو فیلم خوشم میاد

خیلی تو این سریال قشنگ بازی کرد

یکی از وستام به نام منا خیلی ازش خوشش میاد واسه همین امروز رفتم به منا تبریک گفتم

خوب تولد مینهو جونه مونا و همه دوستام که طرفدارشن رو به خودش و همه دوستام تبریک میگم

خوب میخوایم جشن بگیریم واسه امروز

خوب بزارین حساب کنم متولد 1987 میشه 22 سالش

خوب بهش تبریک میگیم

happy birthday lee min ho


اینم منم..



happy birthday to you


خوب دوباره اینم منم


اینم عروسک









اینم همه ماییم البته ببخشید فقط 1 عکس از خودمونه بقیه هنوز نیومدن




خوب میرسیم به لی مینهو خودمون

اونم اومده اینجا و تبریک میگه

و با جاندی اومده اینم بچشون چقدر بچشون نازه به مینهو رفته



خوب حالا خوده مینهو هم نشون بدیم دیگه

تو عکس نوشته متولد چه زمانیه اینا ها

اینم خودشه الان بیرونه تو افتابه داره به ما لبخند میزنه


خوب اومده کادو هارم دیده کف کرده









خوب بالاخره مهمونا هم مینهو رو میبینن

اینم مینهو



البته بعضی از دوستان کره ای مونم تبریک گفتن که باید معرفیشون کنم...





اینم کل دوستای کره ایمون



خوب میریم سراغ کیک


خوب مینهو بیا و فوت کن


چجوری هم فوت میکنه!!!!!


اینم شیرینی ها

ایول بچه ها فشفشم روشن کردن



خوب بریم سراغ کادو

مینهو خودش کادو هارو در دست داره


خوب مین هو کادو هارو باز کن

البته بچه ها چون کادو ها زیادن فقط چند تا شونو نشون میدیم





اول از همه کادوی خودممممممممممممممممم


اره من واسه مینهو یک عروسک گرفتم


نفر بعدی جاندیه اا جاندی واسه مینهو موبایل گرفته

میگم مینهو چه جذبه موبایله شده!!!

داره تو دلش میگه معرکست


خوب حالا میریم دیگه اخرش که لحظه ارزوهامون واسه مینهوست

دیگه این جمله اخریرو انگلیسی بگیم که کره ای هام بفهمن




Wish you all the best
Always smile and shine
Love you till the end of my life

خوب جیگرااااااااا تولد تموم شد امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه


موضوعات مرتبط: لی مین هو
[ دوشنبه یکم تیر 1388 ] [ 18:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااااااااااااااا

خوبین؟

جیگراا من الان مسافرتم واسه همین امکان داره نتونم به وب بعضیاتون سر

بزنم -

امروزم واستون از عکس های متحرک سریال پسرانی فراتر از گل گذاشتم

اینم عکساش..









[ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ] [ 21:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام بر جیگراا

میگم چیکار میکنین ما نتایج ارا انتخابات؟

راستی بابا یه نظری بدین بگین از چی بزارم یا از کی بزارم خودم که اصلا

نمیدونم از کی بزارم واسه همین از والای جدید جیگر خودم جانگ میزارم

البته این والاش از وب سایت زاپنیش برداشتم

اینم والاش-


بقیه ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ] [ 17:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام بر گل هاااا

بالاخره امتحانم تموم شد و راحت شدیم

امروزم که جمهست خدا کنه فردا بگن مهندس میر حسین موسوی رییس جمهور شده

خوب امروز واستون از سو هیون پست گذاشتم

خداییش سو هیون خیلی نازه لقب عروسک باربی را هم در کره گرفته!

یکی از معروفترین سریالاشم delightful girl choon hyang

خودمم این سریالرو دیدم خیلی قشنگه حتما ببینین

اول یک بیوگرافی گذاشتم بعد عکساش

بیوگرافی:

  • Name: 한채영 / Han Chae Young (Han Chae Yeong)
  • Real name: 김지영 / Kim Ji Young
  • Profession: Actress and model
  • Birthdate: 1980-Sep-13
  • Height: 172cm
  • Weight: 47kg
  • Blood type: A
  • Married to: Choi Dong Jun (former actor and now-businessman)

TV Series


Movies

  • Do You Live with Your Lover Now? (http://www.cross-scandal.com) (2007)
  • Wild Card (http://www.asiandb.com/browse/movie_detail.pfm?code=5466) (2003)
  • Bet on My Disco (http://www.asiandb.com/browse/movie_detail.pfm?code=5334) (2002)
  • Rec (http://www.asiandb.com/browse/movie_detail.pfm?code=3408) (2000)



ادامه مطلب...



ادامه مطلب
[ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ] [ 14:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

 سلام جیگراا

میگم امروز الاف بودم(اره همین 2 ساعت چون باید برم زیبان فارسی بخونم)

گفتم واستون این کلیپ محشره جون پیو رو بزارم خیلی کلیپه ماهه

 اینم لینکش

کلیپ:4 دقیقه 

حجم:7 مگ

فرمت:mp4 سازگار با موبایل

دانلود: 

http://www.mediafire.com/?jnhnnfgmway

عکس ها:





موضوعات مرتبط: کلیپ های مین هو
[ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ] [ 10:44 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام جیگرااااااااااا

جیگرا امروز تواده مینو جون یکی از بچه های باحال و فعال

 وبشم که دیگه ماهه

  

http://www.dae-emp.blogfa.com/


منم تولدشو تبریک میگم و امیدوتارم 100 سال زنده باشه (البته منم هستم)


happy birthday to you.


 اینم کیکت


 







اینم کادو



 

قشنگه میدونم









happy birthday to you


 


happy birthday to you


happybirthday to you





happy birthday to you



happy birthday to you


happy birthday to you
 


 minomino

mino



mino



mino

mino



mino
mino







انشالله 10000000 سال

 زنده و سرحال باشی
 


جیگرررر  


از طرف ماه بانو و صدف دوستای گلت(راستی ما


گلیم؟)


 

[ شنبه نهم خرداد 1388 ] [ 13:8 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام جیگراا

میگم خلاصم چطوره خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگینا هر چی عیبه ایراده بگین

 خوب بریم سراغ خلاصه

قسمت پنجم

 حرف جاندی یعنی حرف من !

نبینم کسی بهش چپ نگاه کنه هااا!


و در همین قسمت :

جزایر اختصاصی!هواپیمای اختصاصی!

و اتش عشقی قدیمی!


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ] [ 21:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام جیگرااا

با بدبختیای مدرسه چیکار میکنین؟

انشالله که 2 ماه دیگه تمومه

حالا بریم سراغ خلاصه قسمت چهارم 

قسمت چهارم:

بله ما هستیم!!!!!!!!!!!


و همینطور در این قسمت:

جیهو ایندفعم تو کمکم میکنی؟

ادامه مطلب خلاصه....

ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم فروردین 1388 ] [ 17:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام جیگرا

اینم قسمت سوم

برین ادامه مطلب و بخونین

قسمت سوم

تولد زهر ماری!!

و همینطور در این قسمت:


امیدوارم دوست خوبی واسه جیهو باشی!!!!!!!!!!!!!

ادامه مطلب خلاصه...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ] [ 17:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام جیگراااااااا

اینم از خلاصه برین ادامه مطلب و بخونین

قسمت دوم :

چه پسر با معرفتی!جیهو!!!!

و همینطور در این قسمت

دوست دختر جیهو!!!!!

چه بد!!!!!


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ] [ 14:37 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرا

امروزم طبق معمول پارت دوم سریالو گذاشتم برین ادامه مطلب و بخونین

قسمت اول پارت دوم:

عجب ادمی!!


ادامه داستان در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم فروردین 1388 ] [ 15:8 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام جیگراااااااااااااااااا

امروز واستون قسمت اول پسرانی فراتر از گل رو گذاشتم

راستی من از فردا چهارشنبه میرم مسافرت نیستم ولی شاید اپای

خلاصرو گذاشتم اخه 6 قسمتش امادست


البته امکان داره از ماه بانو جونم بخوام براتون خلاصه هارو بزاره فقط بحثه


خبر کردنتونه که خودم نمیتونم چون جایی که میرم مطمئنا adsl نداره

راستی ساناز جون اره فهمیدم بعضی وبلاگا خلاصه بچه و منو دزدیدن واسه همین خلاصه های پسرانی فراتر از گلو ارم دار کردم



بچه ها من نمیدونم چرا عکسا باز نمیشه


شاید بخاطره اینه که حجمه عکسا


بالاست خوب چند بار refresh کنین شاید


باز شد چون من خودم adsl دارم نمیدونم


شما ها چی میگین -خوب من دیگه سریع


باید برم بای بای

قسمت اول:

گروه f4؟؟؟

ادامه مطلب خلاصه...


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ] [ 11:28 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]




سلام جیگرااااااااااااااااااا

 امروز واستون از سریال پسرانی فراتر از گل گذاشتم البته میدونم خیلی دیر دارم دربارشون پست میزارم ولی خوب قراره از پست بعدی خلاصه سریالو شروع کنم

مطمئنم باشین که خلاصشو تند تند با کلی عکس میزارم

امروز فعلا 5 نقش اصلیرو معرفی کنم

خوب اولین نقش مربوط به جاندی دختری که تو این داستان خیلی مورده توجهه قرار میگیره و نقش این دختر بر عهدهkim hye sun هست

که نقش یک دختره فقیره که وارده مدرسه افسانه ای shin hwa  میشه و در همون ابتدا مشکلاتش با گروه f4 (گروهی که شامل 4 تا پسره مولتی میلیاردر مدرسه میشه)شروع میشه و ...

نفر بعدی که اسمش جون پیو هست و مامانش رئیس جمهوره و

عضو اصلی گروه f4هه .که در این سریال عاشق جاندی میشه

و این نقش بر عهده lee min ho هست

و نفر سوم (که عشق منه) که اسمش جی هوست و


 نقش پسری رو بر عهده داره که پدرش رئیس جمهور

قبلی بوده ولی مادر و پدرش هر دو در تصادف کشته

میشن!و خودشم که از اعضای اصلی f4هه.و در این

سریال نقش جی هو بر عهده kim hyun joo رییس


گروه بزرگ ss501 هست.البته بگم که در این سریال

ضلع سوم مثلث عشق مخصوصه اینه

جاندی و جیهو در کناره هم

نفر چهارم که اسمش سو یی جونگه یکی دیگر از اعضای f4 هه که

هنرمنده(کاره سفال این جور چیزا ولی خیلی با مزه و نازه)و موزه های

بزرگه کره ماله اینه! و در این سریال با دوست جاندی دوست میشه و این نقش بر عهده KIM BUM هست

نفر چهارمم که اسمش سونگ وو بینه یکی دیگر از اعضای f4هه.و این نقش بر عهده kim joon هست

 

عکسای سریال ادامه مطلب...





ادامه مطلب
[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ] [ 12:50 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام دوستان گلم


امروز اول از همه باید به دوست عزیزم لیلا حان به خاطر  فوت پدر


بزرگوارشون تسلیت بگم و از خداوند هم میخوام که به لیلا جان صبری


عطا کنه تا بتونه بر غمهاش مسلط بشه


از شما دوستان گلمم خواهش میکنم به وب لیلا جان برید و بهش این


غمه بزرگو تسلیت بگین


از همتونم ممنونم


وب لیلا جان


   www.kajoleshgman.blogfa.com 
پارت هفتم بچه و من:

این بچه خودمه



ادامه مطلب ...



موضوعات مرتبط: خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم اسفند 1387 ] [ 9:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ] [ 22:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]


سلام جیگرا خوبیسن انشالله که؟


راستی جیگرا دیگه گفتم امروز واستون بچه و منو بزارم


مونا جونم که گفته بودن واسه همین بزور زیرنویسشو با کلی کار درست

 

کردم


البته از ساناز جونم ممنونم چون خیلی کمکم کرد که درستش کنم


پارت ششم بچه و من:



کیمی مخه!مراقبش باش!!


خلاصه ادامه مطلب....


موضوعات مرتبط: خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ] [ 10:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااا

امروز براتون از اتود ۲۰۰۹ گذاشتم به  نظرم اصلا قشنگ نیست ای کاش

گو ارا توش بازی میکرد-این دختره اصلا قشنگ نیست

  

خوب براتون امروز ۳ تا کلیپشو گذاشتم-

کلیپ اول که مربوط به تبلیغ ماتیک اتود است


حجم:۱ و ۳۸ مگ


زمان۳۵ ثانیه


دانلود:دانلود کنید


کلیپ دوم که پشت صحنه کلیپ ماتیک اتوده


حجم:۴ مگ


زمان:۱ دقیقه


دانلود:دانلود کنید


کلیپ سوم:کلیپ دیگه برای تبلیغ ماتیک اتود


حجم:۱ و ۹۶ مگ


زمان:۴۰ ثانیه


دانلود:دانلود کنید


حالا عکسای کلیپ

این عکسا عکسای کلیپ اولیست

اینم عکس کلیپ سومی

اینم چنتا عکس متحرک

 بقیه ادامه مطلب...
 


موضوعات مرتبط: کلیپ های جانگ گیوم سوک
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ] [ 15:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
 سلام جیگراااااااااااااااااااا


امروز واستون از جانگ در جشنوارهKBSگذاشتممممم

 

 جانگ تو این جشنواره خیلی خوشگل شده فقط 


نمیدونم چرا عینک زده!!!!!!

 

همینطور کلیپش را هم گذاشتم

کلیپش خیلی توپه

 کلیپ:جشنواره kbs

 

حجم:8 مگ

 

زمان: دقیقه2 و 30 ثانیه

 

دانلود کلیپ:دانلود


راستی جیگراااااااااا من


میلی برای این وب دارم 


 janggeumsuk@yahoo.com


خوب 22عکسم واستون گذاشتم

 ببینین

 

 

 

ادامه مطلب....


موضوعات مرتبط: کلیپ های جانگ گیوم سوک
ادامه مطلب
[ جمعه بیستم دی 1387 ] [ 13:15 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگراااااااااااااااااااااااا

حتما همتون هم خوبین

امروز براتون یک سری از عکسای جانگ که مربوط به

26 نوامبر 2008 است گذاشتم

  
راستی  در جواب به ساناز و گل عاشق و ماه بانو

عزیز باید بگم که من تازگی ها k m player ام خراب

شده و وقتی باهاش میخوام فیلمو باز کنم اصلا باز

واقعا دوستان اگه میدونین مشکلش چیه خواهش

میکنم راهنماییم کنین


خوب بریم سراغ عکسا


 










ادامه مطلب...   

ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم دی 1387 ] [ 18:50 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلاممممممممممممم

با امتحانا چیکار میکنین؟؟؟؟ 

سخته میدونمممممممم 

ولی خوب باید تحمل کرد

راستی یادتونه گفتم براتون کلیپ رقص جانگو میزارم؟

حالا هم به قولم عمل کردم و براتون میزترمش

کلیپش خیلی قشنگه  

البته در این کلیپ علاوه بر  جانگ یک عالمه پسر و دختر

هم ایفای نقش میکنن

و اهنگ این رقص اهنگ ۴ دقیقه از مدونا و جاستینه!

          

   

کلیپ:رقص جانگ

زمان:۳دقیقه و ۳۰ ثانیه

حجم:۸ مگ

کلیپ:دانلود

  



 


موضوعات مرتبط: کلیپ های جانگ گیوم سوک
[ یکشنبه هشتم دی 1387 ] [ 11:21 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلاممممممممممممممممممم

بر همتون

خوب چطورین جیگرااااا؟

انشالله که همتون خوبین

راستی در این جا داره از مهرناز عزیزم هم که تولده منو

در وبلاگ پر محتوا و زیباش تبریک گفت تشکر کنم

(امپراتوری سونگ ایل گوک)

خیلی دوست دارم مهرناز جونممممممممم

 

 

خوب بریم سراغ پست امروز

امروز عکسای متحرک سریال هونگ گیل دونگ

hong gil dong korean drama 2008

را براتون گذاشتم

نمیدونین من اینقدر این فیلمو دوس دارم

تو این فیلم جانگ با تمام وجوددر نقش یک عاشق

ظاهر میشه-خیلی احساسیه

تو این دو عکس پایین یی نوک(همون دختره ای که

جانگ عاشقشه)با چانگهیا(خوده جانگ)

اومدن بیرون بعد کولوچه میخرن ماله چانگهیا

با مغز در میاد ماله یی نوک بی مغز

بعد هی یی نوک میگه اون با مغزرو بده من

(در این فیلم چانگهیا شاهزادست)

 


موضوعات مرتبط: سریالای جانگ گیوم سوک
[ جمعه ششم دی 1387 ] [ 12:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

 سلام بر همه ی ماه هاااااااااااا

امروز

امروز...

اره امروز تولدمه

 تولد تولد تولدم مبارک

 

 خوب جا داره از دوستانی که تولده منو در 

 

وبلاگهای زیباشون تبریک گفتن تشکر کنم

 

مینو جونم -Go Ara & Jang Geun Suk

 

ماه بانو جیگرم-کره ای ها و هندی ها و

 

عشق پرواز

 

اتیش پاره ها-سه تفنگدار

 

مجله الکترونیکی تلویزیون و سینما

 

وممنون از همه جیگرایی که تولده منو در

 

وبلاگم تبریک گفتن

 

فدای همتون

 

 

 

 

 راستی بچه ها من نمیدونم این فیلمش دچار خرابی

شده یعنی زیر نویسو دیگه پخش نمیکنه

واسه همین من فقط تونستم واستون پارت پنجمو 

بزارم

شرمندم منو ببخشین

پارت پنجم: 

بابایی من شیر خشک نمیخوام!!!!!!!!! 

ادامه داستان در ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط: خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ دوشنبه دوم دی 1387 ] [ 10:10 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگراااااااااااااااااا

عید غدیر را هم بهتون تبریک میگم

راستی جیگرا

پست بعدیم ۲ قسمت از بچه و من با همه

جبران چند هفته ای که نذاشتمش

خوب پست امروزم پشت صحنه  do re mi fa so la si هست

پشت صحنه های این فیلمو در ۳ پارت براتون میزارم

البته امروز پارت اولشه

 راستی ۲ دی تولدمه

که ۲ پارت بچه و منو اون روز میزارم

از همتون برای نظر های زیباتون ممنونم

بریم سراغ عکسا

  

 

ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط: سریالای جانگ گیوم سوک
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ] [ 12:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگراااااااااا

امروز واستون از یکی دیگه از کیلیپای اتود گذاشتم البته در این کیلیپ

جانگ نیست ولی قشنگه کیلیپش

کیلیپ:(ارگو لایت-گو ارا)

حجم:۵/۱

زمان:۳۰ ثانیه

کیلیپ:دانلود

اینم عکساش


موضوعات مرتبط: تبلیغات جانگ
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ] [ 10:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگراااا

 

خوب امروز واستون از  جانگ در یک جایی عکس گذاشتم البته خودمم نمیدونم کجاست ولی کیلیپاش نشون میداد که باز یک

مسابقه ماشینه دیگست

 

بقیش ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ] [ 21:32 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااااااااااا

امروزم پارت چهارم بچه و منو براتون گذاشتم

برین ادامه مطلب و ببینین

راستی جیگرم اینجا چقدر نازه فداش شم


موضوعات مرتبط: خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ شنبه شانزدهم آذر 1387 ] [ 15:39 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام عزیزای دلممممممممممممم

چطورین جیگراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟

امیدوارم خوبو خوشو سلامت باشین

خوب پست امروزم که دیگه سری ۴ رقص جانگه

اخیش تموم شد  -خوب برین عکسارو ببینین 

بقیشم ادامه مطلببببببببببببب.


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم آذر 1387 ] [ 18:57 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااااااااااااا

خوب امروزم پارت سوم بچه و منو گذاشتم

برین ادامه مطلب و بخونین

ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط: خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفتم آذر 1387 ] [ 17:5 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]

سلام جیگراااااااااااااااااااااااااااا

خوب اینم خلاصه پارت دوم فیلم بچه و من

برین ادامه مطلب و ببینین

 


موضوعات مرتبط: خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ دوشنبه چهارم آذر 1387 ] [ 15:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگراااااااااااااااااا

 

امروز واستون سری سوم رقص جانگو گذاشتم

دیگه فقط یک پارت دیگه مونده

راستی جیگرااااااااا دوست داشتین به وبلاگه یکی از دوستای ما

هم سر بزنین

ادرسه وبلاگش

/www.chesojong.blogfa.com/

خوب بریم سراغ عکساش

بقیشم ادامه  مطلب...

 


ادامه مطلب
[ جمعه یکم آذر 1387 ] [ 19:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرا 

 

امروز واستون خلاصه بچه و منو گذاشتم با کلی عکس

امیدوارم خوشتون بیاد

برین ادامه مطلب و بخونین

 


موضوعات مرتبط: خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ] [ 14:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ] [ 14:32 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرا

فدای همتون شم

خوب واستون گفتم که یک سورپرایز دارم اره...اون ...این بود که...

اها ...قراره به زودی خلاصه های فیلم بچه و منو واستون بزارم

نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خواهشا نظرتون درباره خلاصه بگین

راستی خلاصرو که میزارم ۲ کیلو عکسم واستون تو خلاصه هام میریزم تا داستانشو خوب بفهمین

فعلا بریم سراغ کیلیپای فیلم که گفته بودم واستون میزارم

۲ تا کیلیپ واستون گذاشتم که یکی trailer فیلمه و یکی هم از پشت صحنه فیلمه


 کیلیپ شماره ۱( trailer فیلم)

زمان کیلیپ: ۲۵/۱

حجم:۹۹/۲

کیلیپ:دانلود

  

کیلیپ شماره ۲(پشت صحنه)

زمان کیلیپ:۲ دقیقه

حجم:۴۲/۴

کیلیپ:دانلود

  

حالا عکسای فیلم

راستی امروز تولده سوسن جونمه

و در همین راستا گل عاشق برای تولد سوسن جونم 

یک وبلاگ زده هر کی که دوست داره بره به این ادرس و تولد سوسن را بهش تبریک بگه

راستی منم تولد سوسن جونمو بهش تبریک میگم

ان شالله که ۱۰۰ زنده باشه

تولد تولد

 


موضوعات مرتبط: سریالای جانگ گیوم سوک، خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ] [ 17:20 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااااااا

امروز واستون از پشت صحنه بچه و من گذاشتم

البته در هفته های اینده یک سورپرایز واقعا عالی از این  فیلم خواهم داشت

و دیگه اینکه تو این هفته کیلیپ هم از این فیلم میزارم 

خوب بریم سراغ عکسا

البته بگم این پستم واسه مهشاد جون که ازم از این فیلم خواسته بود                                                                                  عکس گذاشتم  


جانگ تو این عکس خیلی قشنگه

بقیشم ادامه مطلب ..................


موضوعات مرتبط: سریالای جانگ گیوم سوک، خلاصه های فیلم بچه و من
ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم آبان 1387 ] [ 15:43 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلامممممممممممممممممممممممممم

خوب بزارین واستون بگم

من نشستم شمردم دیدم کسانی که عکسای هونگ گیل دونگو میخواستن

مریم.مینو .مهشاد  بودن

واسه بلک اینجاین

مینو .امپراطور دریا.یاسی.وخودم بودیم

  

 کیلیپ شماره ۱:۰کیلیپ کوتاه)

حجم: ۱

زمان:۱۵ ثانیه

کیلیپ  :دانلود

کیلیپ شماره ۲  (کیلیپ بلند ) 

 حجم:۹۹/۸

زمان:۳ دقیقه و ۵۵ ثانیه

کیلیپ: دانلود

حالا عکسای کیلیپ

بقیه عکسا ادامه مطلببببببببببببببببببب


موضوعات مرتبط: کلیپ های جانگ گیوم سوک، تبلیغات جانگ
ادامه مطلب
[ یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ] [ 19:40 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلامممممممممممم

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

خوب چطورین جیگراااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امیدوارم همتون خوب باشین خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

خوب بریم سراغ  پست امروز

امروز  واستون سری دوم و در اصل بقیه رقص جانگ در جشنواررو گذاشتم

خوب حالا دوست دارین پست بعدیم کدوم از اینا باشه؟؟؟؟؟

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

عکس های متحرک جانگ؟؟

black engine ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هونگ گیل دونگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا یک کیلیپ از اتود با دانلودش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا سری سوم  عکس های امروز ؟؟؟؟؟؟؟؟

بگینا خوببببببببببببببببببببببببببببب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بریم سراغ عکسا......................

بقیشم که ادامه مطلبببببببببببببببببب............


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هشتم آبان 1387 ] [ 20:22 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
 خوب بازم سلاممممممم

 

بازم از اتود کیلیپ گذاشتم.البته این یکی پشت صحنه نداره

 در این کیلیپ فقط گو ارا بازی میکنه ولی خدایی قشنگه

خوب بریم سراغ دانلودش

 زمان کیلیپ:۲۹ ثانیه

حجم کیلیپ:۱۶/۱ مگا بایت

کیلیپ:دانلود

ادامه مطلبم ببینین هاااااااااااا...


موضوعات مرتبط: تبلیغات جانگ
ادامه مطلب
[ یکشنبه پنجم آبان 1387 ] [ 20:29 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلامممممممممممم جیگرا

خوب بزارین اول یک چیزی بگم

راستشو بخواین امروز

امروز

اها اره امروز تولده یکی از دوستای صمیمیمه

اگه گفتین کیه؟؟اره درسته!!!!!

امروز تولد مونا دوستمه

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

اوههههههههههههههههههههههه تولدشو منم تبریک میگم

 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

تولدت مبارک جیگرررررررررررررر

خوب بریم سراغ کیک تولد

اره کیکشم قشنگه بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خوب بریم سراغ ژست امروز

امروز واستون از رقص جیگر در یک جشنواره ای همراه با یک دختری عکس گذاشتم

کلا عکسای رقصشونو در ۳ پست میزارم

شاید ازشون کلیپم گذاشتم

خوب عکسا

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

ادامه مطلبم ببینین...

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوم آبان 1387 ] [ 21:27 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااابهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

خوب سریع بریم سراغ پست امروز

امروز واستون از وال پیپرای جانگ گذاشتم

خداییش خیلی نازن بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 http://www.free2upload.com/img008/qfarbj1f466evq5ozwg.jpg

 http://www.free2upload.com/img008/rzpgols1jxq1eud3cy7w.jpg

http://www.free2upload.com/img008/zi5dbtjczucmc9ri1obc.jpg

http://www.free2upload.com/img008/gjexn23ynnqntidw7sk3.jpg

http://www.free2upload.com/img008/pr6dzgynpqk7meka8yc.jpg

http://www.free2upload.com/img008/t6us89xaofamwgp43.jpg

http://www.free2upload.com/img008/5qxdgc2io5z5gj69jky.jpg

 خوب اینم کوچیکاشن

 

این عکسا کوچیک شده های والان ...واسه این اینارو گذاشتم که ببین اصلا عکسا خوبن که بخواین بزرگاشو ببینین

 

[ سه شنبه سی ام مهر 1387 ] [ 17:52 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااااااااا

امیدوارم که حالتون خوب باشه

خوب بریم سراغ پست امروز 

امروز از یه تبلیغی که توش جانگ و گوارا تکنو رفتن گذاشتم

خوش به حالشون تبلیغاتشون توش تکنو داره!!!!!!!!!!

 عکساشم گذاشتم حتما اول عکسارو ببینین بعد کیلیپو

 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir      اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

کلیپ اولی:(نصفه اول کیلیپ) 

حجم:۳/۵

زمان:۲ دقیقه

کیلیپ:دانلود

کیلیپ دومی (نصفه دوم کیلیپ با قشنگی بیشتر!)

حجم:۵

زمان:۱ دقیقه

کیلیپ:دانلود

 


مطمئن باشین که زود دانلود میشن خودم با اینترنت هوشمند در ۳۰  دقیقه دانلودش کردم

 


خوب بریم سراغ عکسا

عکس متحرک

ادامه مطلبم ببینین .مهماش ادامه مطلبن.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ] [ 18:57 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلاممممممممم بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

خوب امروز واستون از یک  چیزه عجیب غریبی پست گذاشتم!!!!!!!!!!!!!

 بزارین بگم

جانگ همراه با یک دختری به نامlee in hye کنسرتی بر پا کردن که در اون کنسرت جانگ با گیریمی زنانه ظاهر شده  بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 من واستون عکساشو میزارم تا یکم بخندین نمیدونین عکساشو به هر کی نشون میدم سکته میکنهبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

ولی نمیدونین خودم چقدر میخندمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

خوب بزارین بقیشو بگم من از این کنسرت ۲ تا کیلیپ گذاشتم و همینطور همراه با عکساشون

بهتره اول عکسارو ببین  تا ببینین اصلا از این کیلیپا خوشتون میاد یا نه!!

خوب اول کیلیپارو بزارم 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

کیلیپ شماره ۱ (کنسرت کوتاه)

حجم کیلیپ:۴۱/۱

زمان:۳۰ ثانیه

کیلیپ:دانلود

کیلیپ شماره ۲ (کنسرت بلند )

حجم کیلیپ:۴۴/۵

زمان:۲ دقیقه

کیلیپ:دانلود

 بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 خوب بریم سراغه عکسا!!!!!!!!!!!!

راستی جانگ اون دختر مو زردست که چکمه قرمز پوشیده!!!!!!!!!!!!!!!!!

این جانگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اینم همون دختره ای که گفتم با هم کنسرت دادن مو سفیدست!!!!!!!!!!

 

حالا دوست دارین کیلیپشو دانلود کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلبم ببینین... 


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ] [ 19:25 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااااا

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir 

امروز واستون از فیلم ویروس بتوون عکس گذاشتم

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بیوگرافیه فیلمم میگم.راستی تو این فیلم جانگم بازی میکنه

خوب اگه خواستین واستون ازش کیلیپم میزارم؟؟؟؟

خوب بریم سراغ بیوگرافی فیلم 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

  •   نام اصلی سریال:beethoven virus

  •   نام به کره ای:

    (Be-to-ben Ba-i-reo-seu)

  •   ژانر:رمانتیک

  •   محصول:سال ۲۰۰۸

  •   تولید شده:کره جنوبی

  •   شبکه:mbc

  •   زمان پخش:از ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۸ تا ۳۰ اکتبر ۲۰۰۸

  •   زمان پخش در کره:۴شنبه و۵شنبه ها.۲۱:۵۵    

  •   بازیگران اصلی:

      Kim Myung Min as Kang Gun Woo (Conductor)
      Lee Ji Ah as Du Ru Mi (Violin)
      Jang Geun Suk as Kang Gun Woo (Trumpet)

      بقیه ی بازیگران:

      Lee Soon Jae as Kim Gab Yong (Oboe)
      Jyu Ni as Ha Yi Deun (Flute  )
      Song Ok Sook as Jung Hee Yun (Cello)
      Park Chul Min as Bae Yong Gi (Trumpet)
    Jung Suk Yong as Park Hyuk Kwon (Double Bass)
    Kwon Oh Joong

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 خوب عکساشم این پایینه .

البته لینکن چون گندن واسه همین تو لینک گذاشتم

 http://www.free2upload.com/img008/rja6ijxpdcevyc5fpd5q.jpg

http://www.free2upload.com/img008/j9281fmo5nmb9su4m3w.jpg

       ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم مهر 1387 ] [ 10:23 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلامممممممممم SunSun

 گفتم که واستون میخوام کلی کیلیپ واسه دانلود بزارم 

خوب حالا میخوام کیلیپ شماره ۲ را بزارم

کیلیپ شماره ۲ خیلی قشنگ و با حالتر از اولیه

این تبلیغم هم پشت صحنشو گذاشتم هم خوده تبلیغو

خوب بریم سراغ دانلودشون

 کیلیپ شماره ۱(خوده تبلیغ)

زمان:۳۰ ثانیه

حجم:۱۵/۱ مگا بایت

کیلیپ:دانلود

کیلیپ شماره ۲ (پشت صحنه تبلیغ)

زمان:۲ دقیقه

حجم:۵۹/۴ مگا بایت

کیلیپ:دانلود

 


کلا کیلیپاش سریع دانلود میشن


 راستی کیلیپ تبلیغ  sbx را هم دانلود کنین هااااا

بقیشم ادامه مطلبببببببببب.................


ادامه مطلب
[ سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ] [ 17:31 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
توجه!توجه!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

 سلام جیگرا براتون کیلیپ تبلیغ sbx هم را گذاشتم .

 

 میدونم حتما خوشتون میاد 

زمان کیلیپ:۳۰ ثانیه

حجم:۱۶/۱

کیلیپ:دانلود 

[ سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ] [ 17:30 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام جیگرااااااااااااااااااااا

خوب میدونم که خوبو خوشو سلامتین اونم با وجوده مدرسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب بریم سراغ اصله مطلب

امروز  از یکی از تبلیغات جانگ گذاشتم    

عکساش زیادن...


بچه ها یه خبر به زودی کیلیپه این تبلیغو برای دانلودم میزارم 

ادامه مطلبم ببینین...


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم مهر 1387 ] [ 22:34 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلامممممممممممممم   Arabic Veil

امروز یک چیزه تازه گذاشتم چون تازه adsl  ام درست شده تونستم کیلیپ اپلود کنم 

میخوام کییلیپای اتود برای دانلود بزارم

فقط چون خیلی کیلیپاش زیادن مجبورم یواش یواش کیلیپاشو واسه دانلود بزارم 

کیلیپاشو همراه عکس میزارم که ببینین فایلای دانلود چین.

خوب امروز ۲ تا کیلیپ گذاشتم که یکیش حوده تبلیغه یکیشم پشت صحنه تبلیغه

 دانلود کیلیپ اول(خوده تبلیغ): دانلود

 دانلود کیلیپ دوم(پشت صحنه تبلیغ):  دانلود

حالا عکسای تبلیغ.البته از پشت صحنش نتونستم عکس بگیرم

 


  راستی یادم رفت بگم کیلیپا حجمشون یه زرست حتی با نته ابکشی هم سریع دانلود میشه کیلیپه اولی که خوده تبلیغه ۳۰ ثانیست کیلیپه دیگه که پشت صحنست ۵/۱ دقیقست . خیلیم قشنگن حتما دانلود کنین

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ] [ 20:43 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام بروبکسه باحاله باباااااااااااااااااااااااااااBalloonsBalloons

 امروز میخوام فیلمه خیلیییی خیلیییییییییییی قشنگه بچه ومنو  بهتون معرفی  کنم

 ازش عکسای قشنگم میزارم از پشته صحنشم میزارم  

ولی فعلا بریم سراغ معرفی :

  •   نام اصلی به انگلیسی:baby and me-baby and I
  •   نام به کره ای: (A-gi-wa Na)
  •   زمان:۹۶ دقیقه و ۳۵ ثانیه
  •   ژانر:کمدی>خانوادگی
  •   زمانی که بر روی پرده امده:از ۱۴ اگوست ۲۰۰۸
  •   محصول:کره جنوبی
  •   ساخته شده در سال:۲۰۰۸
  •   کارگردان:kim jin yeong
  •   فیلم برداران:choi won,lee seong min  
  •   بازیگران:
  •   jang geun suk as high school student ha joon su 
  •    moon mason as child woo ra 
  •   kim byeol as female student kim byeol
  •   ko gyoo pil as ki seok                                                                                             
  •    

ادامه مطلبو ببینین ....عکسای ادامه مطلب خیلی زیادن. 


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم مهر 1387 ] [ 18:54 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام برو بچ  جیگرررررررررHelloHelloHelloHello

میدونم مدرسه ها سخته ناظما پاچه میگیرن

ولی خوب رفتنه مدرسه به نفعمونهبرای اینکه باعث میشه در اینده ادمه موفقی باشیم  

خوب حالا بریم سراغ امروز موعضه بسه امروز عکسایی از یکی از فیلمای جانگ      

  گذاشتم که خیلی فیلمش باحاله فیلمه عشقو عاشقیم هست البته گرچه نظره من اینه که عشقو عاشقی به جانگ  نمیادبیشتر بهش هار بودن میاد مثله هونگ گیل دونگ  نه اخی  نه بابا عشقو عاشقی بیشتر بهش میاد

بریم سراغ معرفی فیلم  

نام فیلم به انگلیسی: crazy for wait

نام فیلم به کره ای :gi da ri da mi cheo

مدت زمان :۱۰۸ دقیقه و ۳۵ ثانیه

ژانر:کمدی-عشقو عاشقی

اولین روز پخش:از ۱ ژانویه ۲۰۰۷   به نمایش در اومده

 توضیحات:این فیلم درباره زوجای جوونه عاشقه و خلاصه عشقو عاشقیه دیگه

بازیگران:

son tae yeong as kim jeong

jang geun suk as park won jae

 jang hee jin as nam bo ram

danny thim as seo min deol

 ادامه مطلبم ببینین خوب؟؟مهم ادامه مطلبشه

توجه توجه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه خواستین به وبلاگ دوستم مونا هم  برین اون الان با عکسای دو قلو های انجلینا جولی اپه

ادرس وبلاگش:  بیاین ببینین


ادامه مطلب
[ جمعه پنجم مهر 1387 ] [ 20:26 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلامممممممممممممم دوستای گلم

 این مدرسه هام که شروع شده و بدبختی در راه!!!!!!

خوب من امروز واستون از ایت تبلیغات گذاشتم که به زودی عکسای پشت صحنه و کیلیپاشم میزارم   

خوب دیگه بریم سراغ عکسا   

 ادامه مطلب یادتون نره  هااااااااااااااااااا کلی عکس داره


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سوم مهر 1387 ] [ 16:0 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
سلام  به دوستای گلم !خوب بزارین اول خودمو معرفی کنم.من صدفم این وبلاگم درباره جیگرمه امیدوارم هستم که از مطالبش راضی باشین.هر عکسی یا هر کیلیپی هم ازش خواستین بگین تا بزارم    

خوب حالا  دیگه  شروع کنم پستمو بزارم که همون معرفیه

نام اصلی:جانگ گیوم سوک

متولد:۴ اگوست ۱۹۸۷ در ساعت ۴ و ۳۵ دقیقه صبح

قد:۱۸۲

وزن:۶۳

حرفه:بازیگر خواننده مانکن

گروه خونی :  A+

 سرگرمی ها :اسکی رقصیدن اواز خواندن

خوب حالا بریم سراغه سریالاش

  
TV Series
* SBS 1998 - Hug
* SBS 2001 - Women's World, 여인천하
* MBC 2001 - Four Sisters' Story, 네 자매 이야기
* SBS 2002 - The Great Ambition, 대망
* SBS 2002 - School
* SBS 2002 - Orange
* MBC2003 - Nonstop 4
* SBS 2005 - Lovers in Prague
* Tooniverse 2006 - Alien Sam
* KBS2 2006 - Hwang Jin-yi
* Heroine 6
* Rainbow Romance
* KBS2 2007 - Hong Gil Dong
* KBS2 2008 - Timeless, 영원한 (unconfirmed)

Films
* One Missed Call Final (2006)
* Happy Life (2007)
* Do Re Mi Fa So La Ti Do (2008)
Awards

* 2006 KBS Performance Awards: Best Couple Award (together with his co-star Ha Ji Won)
* MNet TOP 100 Charming Guys Who are Single
* MNet Top 100 Adorable Males (2006): # 29
* MNet Top 100 Must Have Males (2007): # 3

  ادامه مطلب و نظر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ] [ 20:42 ] [ صدف-(مدیر ارشد) ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من صدف هستم
5 سال میشه که این وبلاگو دارم
خیلی ممنونم از خواننده های این وبلاگ که با نظرات مفیدشون منو همراهی میکنن
دوستای گلم هر چی دوست داشتین سریال کلیپ و ... بگین تا براوت بزارم
هر کیم دوست داره با ما تبادل لینک بکنه تو قسمت نظرات بگه خیلیم خوشحال میشیم :-))


چت باکس